طنز؛ نامه کمی دراماتیک به یک عشق دور خیلی دور
جین، جینِ من، راستش را بخواهی دلم برایت تنگ نشده. نه که تنگ نشده، یک چیز دیگر شده. دلم برایت لنگ شده. دلم لنگ نبودنت شده. لنگ رفتنت. جدیها. از وقتی رفتی و به من گفتی «نیا فرودگاه، بابا مامانم هستند و تو را میبینند و زود است که تو....
جین، جینِ من، راستش را بخواهی دلم برایت تنگ نشده. نه که تنگ نشده، یک چیز دیگر شده. دلم برایت لنگ شده. دلم لنگ نبودنت شده. لنگ رفتنت. جدیها. از وقتی رفتی و به من گفتی «نیا فرودگاه، بابا مامانم هستند و تو را میبینند و زود است که تو را ببینند هنوز» احساس میکنم لنگلنگان راه میروم. پای راستم. احمقها فکر میکنند پایم به خاطر ضربهای که شب رفتنت در فوتبال به ساق پایم زدند، اینجوری شده. عشق چه میدانند چیست اینها. همهاش مسخره میکنند. حالا بگذریم. دیروز رفته بودم... چیز... جایش را نمیگویم. الان یک عده دارند این نامه را میخوانند و اصلا تابلوست که منظورم از تو که جین خطابت کردم کیست. خودت گفتی فعلا زود است کسی بداند. باشد. خلاصه رفته بودم آنجا که تو دوست داشتی و من متنفر بودم. همانجا که خرید میکردی و من دنبالت میآمدم. همانجا که برای خریدهایت از من نظر میخواستی اما کار خودت را میکردی.
قربانت، به امید دیدار.
ارسال نظر