طنز؛ شهرام و شبنم
شهرام و شبنم از بچههای بلاگستان پارسی در دهه هشتاد بودند. طریقه آشنایی جالبی داشتند. شبنم یک وبلاگ داشت به نام یه قطره شبنم و اسم وبلاگ شهرام باهمستان بود.
شهرام و شبنم از بچههای بلاگستان پارسی در دهه هشتاد بودند. طریقه آشنایی جالبی داشتند. شبنم یک وبلاگ داشت به نام یه قطره شبنم و اسم وبلاگ شهرام باهمستان بود. یک روز شبنم که توی خانه دعوایش شده بود یک پست میگذارد که: «از دنیا و آدماش خیری ندیدم. دنیا دیگه برام ارزش نداره. مرسی که تا حالا منو خوندین. من میخوام خودکشی کنم». اما تمام کامنتهای پستش تقریبا و دقیقا چنین چیزی بود: «وبلاگ نازی داری. به من هم سر بزن». شبنم در حالی که کاملا نا امید شده بود و جدی جدی دیگر میخواست خودش را بکشد، برای آخرین بار f۵ را زد و صفحهاش را رفرش کرد. کامنتی از کسی بود به نام شهرام باهمستان.
نظر کاربران
این الان طنز بود یا ریشخند مخاطب یا شهرام دستی ازت گرفته نداده یا چی؟
خوب منظور؟چیو می خواست بفهمونه خدا شفات بده