طنز؛ رخساره! بی تو دنیام یه چیزی کم داره
چشمهام رو بستم. تو دلم گفتم: «آرزو میکنم تا نهایت یک هفته دیگه، ۱۰ سال بزرگتر بشم». زیر لب زمزمه کردم: «رخساره دارم میام. تحمل کن!» و شمعها رو فوت کردم. رخساره یکی از دخترهای محل بود. چشم عسلی، ابرو کمون، گیسو کمند.
علیرضا مصلحی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
چشمهام رو بستم. تو دلم گفتم: «آرزو میکنم تا نهایت یک هفته دیگه، ۱۰ سال بزرگتر بشم». زیر لب زمزمه کردم: «رخساره دارم میام. تحمل کن!» و شمعها رو فوت کردم. رخساره یکی از دخترهای محل بود. چشم عسلی، ابرو کمون، گیسو کمند. فقط یه مشکل کوچیک داشت، حدود ۱۰ سال از من بزرگتر بود که اون هم با درایتی که همیشه داشتم، شب تولد ۱۲ سالگیم حلش کردم.
داستان از ۶-۷ ماه قبلش شروع شد که تو مسیر برگشت از مدرسه، رخساره رو تو کوچه بالایی دیدم. دنبالش کردم و خونهشون رو یاد گرفتم. چند ماه تحت نظرش گرفتم. زندگیش رو کامل آنالیز کردم. از تمام زیر و بمش باخبر بودم. انصافا زن زندگی بود. پنهانکاری رو باید میذاشتم کنار، باید عشقم رو میریختم بیرون. بالاخره یه روز دل رو زدم به دریا و تصمیم گرفتم خیلی باقدرت عشقم رو بریزم بیرون. از وسط بلوار یه گل کندم. رفتم سر راه همیشگیاش یه گوشه قایم شدم. رخساره اومد. قدمزنان رفتم سمتش. رسیدم بهش. گفتم: «خانوم،ببخشید!» جواب داد: «بفرمایید!» قلبم انگار تو سرم میزد. هول شدم گفتم: «ساعت چنده؟» جواب داد: «۶ و نیم». یه نفس کشیدم گفتم: «پس این گل برای شما». با لبخند ازم گرفت و تشکر کرد.
یه نکته اینجاست. دیدید خارج یه بچه مریض رو میبرن تو مسابقه فوتبال، میذارن الکی گل بزنه؟ قضیه من و رخساره دقیقا همین بود. با این تفاوت که خارج بچهها گل میزنن، من گل میدادم. رخساره با همون دید من رو نگاه میکرد. خوب که فکر میکنم تو چشمهاش یه «آخی حیوونکی» غلیظی هم دیده میشد. ولی اون موقع این چیزها حالیم نبود. مطمئن بودم که رخساره در دام عشقم گرفتار شده.
یک ماه از تولد ۱۲ سالگیم گذشت ولی ۱۰ سال بزرگتر نشده بودم. باید یه کاری میکردم. رخساره طفلک منتظر بود. پسر خالههام یه فکر بکر داشتند. من میخوابیدم رو تخت، اونها دستها و پاها و کلهام رو میکشیدند و من با رویای رخساره کش میاومدم.
بعد از سه ماه کشش، احساس کردم به اندازه کافی بزرگ شدم. کت و شلوار بابام رو پوشیدم، رفتم در خونه رخساره اینا. زنگ زدم. صدای پاش اومد. چشمهام رو بستم. در باز شد. گفتم: «رخساره! بیتو دنیام یه چیزی کم داره!» چشمهام رو باز کردم. جلوم یه سیبیل دیدم که یه آدم بهش وصل بود. پدرزنم این شکلی نبود. گفتم: «ببخشید رخساره هستش؟» گفت: «رخساره کیه دیوونه؟!» گفتم: «مگه خونه خانومم اینا اینجا نیست؟» گفت: «انگار حالت خوش نیست مترسک. برو پی کارت. رخساره مخساره نمیشناسم. ما تازه اومدیم».
رخساره اینا از اونجا رفته بودند و من موندم با یه سری مفصل و رباط و تاندون کش اومده.
حالا چندین سال از اون ماجرا گذشته و من هنوز شُلم. بعضی وقتها با یه تکون، دست و پا و گردنم درمیره. هفته پیش تو جلسه خواستگاری مهریه رو که گفتند فشار عصبی بهم وارد شد. دستها و گردنم دررفتند، آویزون شدند. عروس غش کرد. مادرش داد زد: «زامبی زامبی». مادرم گفت: «به خدا زامبی نیست. فقط تو کوچیکی یه سه ماهی کشیدنش. الان باباش جاش میندازه صاف میشه». پاهام هم در رفت. کامل مچاله شدم. در نهایت پدر عروس با خاکانداز جمعم کرد، ریخت تو کوچه. خدا لعنتت کنه رخساره. گل تو رخسارت رخساره. یه کلام با مهربونی و عطوفت میگفتی: «برو گمشو پسره عوضی بی همه چی».
چشمهام رو بستم. تو دلم گفتم: «آرزو میکنم تا نهایت یک هفته دیگه، ۱۰ سال بزرگتر بشم». زیر لب زمزمه کردم: «رخساره دارم میام. تحمل کن!» و شمعها رو فوت کردم. رخساره یکی از دخترهای محل بود. چشم عسلی، ابرو کمون، گیسو کمند. فقط یه مشکل کوچیک داشت، حدود ۱۰ سال از من بزرگتر بود که اون هم با درایتی که همیشه داشتم، شب تولد ۱۲ سالگیم حلش کردم.
داستان از ۶-۷ ماه قبلش شروع شد که تو مسیر برگشت از مدرسه، رخساره رو تو کوچه بالایی دیدم. دنبالش کردم و خونهشون رو یاد گرفتم. چند ماه تحت نظرش گرفتم. زندگیش رو کامل آنالیز کردم. از تمام زیر و بمش باخبر بودم. انصافا زن زندگی بود. پنهانکاری رو باید میذاشتم کنار، باید عشقم رو میریختم بیرون. بالاخره یه روز دل رو زدم به دریا و تصمیم گرفتم خیلی باقدرت عشقم رو بریزم بیرون. از وسط بلوار یه گل کندم. رفتم سر راه همیشگیاش یه گوشه قایم شدم. رخساره اومد. قدمزنان رفتم سمتش. رسیدم بهش. گفتم: «خانوم،ببخشید!» جواب داد: «بفرمایید!» قلبم انگار تو سرم میزد. هول شدم گفتم: «ساعت چنده؟» جواب داد: «۶ و نیم». یه نفس کشیدم گفتم: «پس این گل برای شما». با لبخند ازم گرفت و تشکر کرد.
یه نکته اینجاست. دیدید خارج یه بچه مریض رو میبرن تو مسابقه فوتبال، میذارن الکی گل بزنه؟ قضیه من و رخساره دقیقا همین بود. با این تفاوت که خارج بچهها گل میزنن، من گل میدادم. رخساره با همون دید من رو نگاه میکرد. خوب که فکر میکنم تو چشمهاش یه «آخی حیوونکی» غلیظی هم دیده میشد. ولی اون موقع این چیزها حالیم نبود. مطمئن بودم که رخساره در دام عشقم گرفتار شده.
یک ماه از تولد ۱۲ سالگیم گذشت ولی ۱۰ سال بزرگتر نشده بودم. باید یه کاری میکردم. رخساره طفلک منتظر بود. پسر خالههام یه فکر بکر داشتند. من میخوابیدم رو تخت، اونها دستها و پاها و کلهام رو میکشیدند و من با رویای رخساره کش میاومدم.
بعد از سه ماه کشش، احساس کردم به اندازه کافی بزرگ شدم. کت و شلوار بابام رو پوشیدم، رفتم در خونه رخساره اینا. زنگ زدم. صدای پاش اومد. چشمهام رو بستم. در باز شد. گفتم: «رخساره! بیتو دنیام یه چیزی کم داره!» چشمهام رو باز کردم. جلوم یه سیبیل دیدم که یه آدم بهش وصل بود. پدرزنم این شکلی نبود. گفتم: «ببخشید رخساره هستش؟» گفت: «رخساره کیه دیوونه؟!» گفتم: «مگه خونه خانومم اینا اینجا نیست؟» گفت: «انگار حالت خوش نیست مترسک. برو پی کارت. رخساره مخساره نمیشناسم. ما تازه اومدیم».
رخساره اینا از اونجا رفته بودند و من موندم با یه سری مفصل و رباط و تاندون کش اومده.
حالا چندین سال از اون ماجرا گذشته و من هنوز شُلم. بعضی وقتها با یه تکون، دست و پا و گردنم درمیره. هفته پیش تو جلسه خواستگاری مهریه رو که گفتند فشار عصبی بهم وارد شد. دستها و گردنم دررفتند، آویزون شدند. عروس غش کرد. مادرش داد زد: «زامبی زامبی». مادرم گفت: «به خدا زامبی نیست. فقط تو کوچیکی یه سه ماهی کشیدنش. الان باباش جاش میندازه صاف میشه». پاهام هم در رفت. کامل مچاله شدم. در نهایت پدر عروس با خاکانداز جمعم کرد، ریخت تو کوچه. خدا لعنتت کنه رخساره. گل تو رخسارت رخساره. یه کلام با مهربونی و عطوفت میگفتی: «برو گمشو پسره عوضی بی همه چی».
تبلیغات متنی
-
مستند جنجالی ملانیا ترامپ سلاخی شد
-
۵ اشتباهی که هنگام خرید طلا باید از آنها اجتناب کنید
-
این مغازه قدیمی چشم ۹۰ میلیون ایرانی را خیس کرده است
-
پروازهای رفت و برگشت تهران - استانبول از سر گرفته شد
-
این ۵ کشور به مذاکرات ایران و آمریکا دعوت شدند
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
هشدار نارنجی هواشناسی برای این ۱۹ استان
-
امیرمحمد: نمیدونم چی بگم، دارم دِق میکنم
-
آغاز حکمرانی اینترنت در ایران با لهجه روس و چینی
-
ورزشگاههای میزبان استقلال و سپاهان در آسیا مشخص شد
-
تحریمهای استرالیا علیه اعضای سپاه پاسداران
-
جنجالی ترین کشف روز! ایرانیان فرمول ویژه رویش مو بدون کاشت را کشف کردند
-
مهاجم تیم ملی با ضربهای دیدنی گل زد اما شادی نکرد
-
پرونده واگذاری ایرانخودرو به قوه قضاییه رفت
-
صحبتهای یک خبرنگار خطاب به سخنگوی دولت جلب توجه کرد
-
مستند جنجالی ملانیا ترامپ سلاخی شد
-
این ۵ کشور به مذاکرات ایران و آمریکا دعوت شدند
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
هشدار نارنجی هواشناسی برای این ۱۹ استان
-
امیرمحمد: نمیدونم چی بگم، دارم دِق میکنم
-
آغاز حکمرانی اینترنت در ایران با لهجه روس و چینی
-
تحریمهای استرالیا علیه اعضای سپاه پاسداران
-
صحبتهای یک خبرنگار خطاب به سخنگوی دولت جلب توجه کرد
-
همه نشانههایی که کفه جنگ احتمالی را سنگینتر میکند
-
وزیر اقتصاد: کاهش چشمگیر تورم در راه است!
-
این شخص برای مذاکره با آمریکا اختیار تام گرفت
-
دیشب صورت حسین مهدویان خیلی چیزها را لو داد
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پزشکیان درباره مذاکره با آمریکا دستور ویژه صادر کرد
-
مهدویان: بوی کباب نیست، خر داغ میکنند!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر