قصه کودکانه: تافی ببر بی راه
تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درختها بازی میکرد. اینور میدوید، اونور میدوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرکها میکرد. یكهو یک باد تند آمد و درختها را تکان داد.

تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درختها بازی میکرد. اینور میدوید، اونور میدوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرکها میکرد. یكهو یک باد تند آمد و درختها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را گرفت. اما باد آمد، از روی تافی رد شد و راههای او را با خودش برد. تافی کوچولو دنبال باد دوید و صدا زد: «وایسا، من راههام رو لازم دارد.» اما باد دور شد و تافی به آن نرسید.
تافی بدون راههای سیاهش خجالت میکشید توی جنگل راه برود. اول فکر کرد برود پشت شاخ و برگ درختها تا راهراه به نظر برسد و معلوم نشود راههایش گم شده. اما کمی بعد دید با ایستادن پشت درختها حوصلهاش سر میرود. به همین خاطر تصمیم گرفت برود، باد را پیدا کند و راههایش را پس بگیرد. تافی که نمیدانست باید کجا دنبال باد بگردد، فکر کرد برود پیش درخت بزرگ جنگل که همه چیز را میدانست و از او آدرس خانه باد را بپرسد.
تافی از تپه بلند جنگل بالا رفت تا رسید به درخت بزرگ. درخت تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راههای خوشگلت کو؟» تافی نفسنفس زنان به درخت گفت: «باد بدجنس اومد و راههام رو برد.» درخت گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد، منو تمیز میکنه، برگای خشک رو از روی شاخههام برمیداره و میبره تا همیشه سبز و تازه باشم.» تافی گفت: «ولی راههای منو برداشت و رفت. میخوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو میدونی خونه باد کجاست؟» درخت گفت: «باد که خونه نداره. به همه جا سر میکشه. حالا هم رفته پیش گندمزار. اگه تند بدوی بهش میرسی.» تافی کوچولو از درخت خداحافظی کرد و با سرعت به سمت گندمزار دوید.
تافی رسید به گندمزار. گندمزار تا تافی را دید، به او گفت: «تافی کوچولو، راههای خوشگلت کو؟» تافی نفسنفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راههام رو برد.» گندمزار گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد منو ناز میکنه تا گندمها موج بزنن و قشنگ بشن.» تافی گفت: «ولی راههای منو برداشت و رفت. میخوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو میدونی باد کجاست؟» گندمزار گفت: «رفته پیش ابر. اگه تند بدوی بهش میرسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت کوهی دوید که ابر بالای اون نشسته بود.
تافی از کوه بالا رفت تا رسید به ابر. ابر تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راههای خوشگلت کو؟» تافی نفسنفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راههام رو برد.» ابر گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد منو اینور و اونور میبره تا به زمینهای خشک بارون برسونم.» تافی گفت: «ولی راههای منو برداشت و رفت. میخوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو میدونی باد کجاست؟» ابر گفت: «رفته به سمت ساحل. اگه تند بدوی بهش میرسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت ساحل دوید.
تافی رسید به ساحل. ساحل تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راههای خوشگلت کو؟» تافی نفسنفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راههام رو برد.» ساحل گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد منو تمیز میکنه، بعد میره دریا و برمیگرده. اگه اینجا منتظرش بمونی میتونی باهاش حرف بزنی.» تافی کوچولو توی ساحل منتظر باد نشست. کمی که گذشت، چیز خنکی به صورتش خورد. تافی از جا پرید و گفت: «باد بدجنس. راههای منو کجا بردی؟» باد گفت: «وای، معذرت میخوام. اون نوارهای سیاه براق راههای تو بود؟» تافی گفت بله. باد گفت: «من همه چیزهایی رو که توی روز جمع میکنم میبرم توی جزیره وسط دریا میگذارم. راههای تو هم الان اونجاست. سوار قایق شو و برو به جزیره، راههات رو بردار.»
تافی کوچولو سوار قایق شد. بادبانها را هم بالا کشید اما قایق از جایش تکان نمیخورد. تافی با ناراحتی به ساحل گفت: «قایق راه نمیافته. حالا چیکار کنم؟» ساحل گفت: «بدون باد که قایق نمیتونه حرکت کنه.» بعد رو کرد به باد و گفت: «باد مهربون. تافی راههاش رو لازم داره. بهش کمک میکنی بره جزیره و پیداشون کنه؟» باد چرخی زد و به بادبانها وزید. قایق راه افتاد و رفت به سمت جزیره. مدتی بعد ساحل قایق و باد و تافی را دید که با هم دارند به سمتش میآیند.
راههای تافی سر جایش بود و داشت میخندید. وقتی به ساحل رسیدند، باد چرخی دور تافی زد و گفت: «از این به بعد راههات رو سفت بگیر، ببر کوچولو. من باید برم که خیلی کار دارم.» بعد هوی بلندی کشید، از ساحل و تافی خداحافظی کرد و رفت. تافی به ساحل گفت: « باد اصلا بدجنس نبود. راههای منو برام پیدا کرد و با هم دوست شدیم. حالا هم باید برم و به ابر و گندمزار و درخت بگم که باد چقدر مهربونه.»
اختصاصی مجله اینترنتی برترین ها Bartarinha.ir
تبلیغات متنی
-
بُردی که یخ روابط دو کشور را آب نکرد!
-
خواهر زنِ نوید محمدزاده بازیگر شد
-
حمله مسلحانه به خادمان امنیت در سراوان
-
هشدار مقام ایران به کشورهای منطقه: بعدا گلایه نکنند
-
ترامپ خبر العربیه را توامان هم تایید و هم تکذیب کرد
-
فلج شدن زن تهرانی در مواجهه با خیانت شوهر
-
لفاظی ترامپ: مردم ایران خشمگین هستند و شرایط آنها بد است
-
«وان پیس» و چالش تبدیل یک انیمه عظیم به لایو اکشن
-
زمان دور جدید مذاکره میان ایران و آمریکا مشخص شد
-
حکم پرونده شهرک اکباتان صادر شد
-
پرویز خرسند درگذشت
-
بقایی: مردم نسبت به قبل امیدوارتر شدهاند
-
مجسمه غولپیکر پله سر از جامجهانی درآورد
-
وزیر خارجه عربستان از ترامپ درباره ایران تشکر کرد
-
ظاهر متفاوت «خانم کزازی» کلینیک رویا در جشن تولدش
-
حمله مسلحانه به خادمان امنیت در سراوان
-
ترامپ خبر العربیه را توامان هم تایید و هم تکذیب کرد
-
لفاظی ترامپ: مردم ایران خشمگین هستند و شرایط آنها بد است
-
زمان دور جدید مذاکره میان ایران و آمریکا مشخص شد
-
حکم پرونده شهرک اکباتان صادر شد
-
وزیر خارجه عربستان از ترامپ درباره ایران تشکر کرد
-
باران و وزش باد در تهران تا این تاریخ ادامه دارد
-
ترامپ: ما تقریبا ایران را تصرف کردیم
-
قالیباف برشی از کتاب ونس را توییت کرد
-
افشاگری رویترز از مفاد توافق آمریکا و عربستان
-
روایت خبرگزاری فارس از دستگیری رشید مظاهری
-
انعطاف محدود آمریکا در مذاکرات با ایران
-
عربستان برای عراق پیام تهدیدآمیز فرستاد
-
گوشت دو میلیونی، مردم را به آغوش سویا هل داد
-
تماس دراماتیک ترامپ و نتانیاهو درباره ایران
-
گزارش تصویری پرحرفوحدیث ایرنا ادیت شد
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
ترامپ تاریخ حمله به ایران را مشخص کرد
-
یک سریال ایرانی در حد غافلگیرکنندهای جذاب شده است
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
تنها تصاویر منتشرشده از پگاه آهنگرانی در کن
-
سه فرضیه پررنگ درباره تعویق حمله آمریکا به ایران
-
حکم شلاق برای پژمان جمشیدی صادر شد؟!
-
پشتپرده آن شایعه عجیب و آمریکایی درباره احمدینژاد
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
واکنش خواهر پژمان به خبر حکم شلاق برای برادرش
-
زیرنویس فوری شبکه خبر بعد از تصمیم امشب ترامپ
-
لفظ باورنکردنی یک رسانه برای اشکان خطیبی
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
قصه ی جالبی بود