از کتاب قرض دادن نترسید!
داشتن کتاب به معنای این نیست که آنها را قرض بدهیم. البته، من اساساً هیچ مخالفتی با این موضوع ندارم که مردم کتاب را به همدیگر قرض بدهند.
یک پزشک: چند روز پیش، در قسمت کودکان یک کتابفروشی، کوچولویی را دیدم که ظاهراً چهارسالش بود. او با دقت و نظم، همهی کتابها را، تا آنجا که دستش میرسید، در یک تودهی بزرگ روی هم گذاشته بود. روشن بود که میخواست با آنها، کتابخانهی شخصی خودش را تکمیل کند. احتمالاً روش او، مشکلپسندان را راضی نمیکرد ولی او کاملاً حق داشت که خودش مستقلاً عمل کند. او هر گونه مشورت و پیشنهاد کمک را مؤدبانه ولی قاطع و محکم رد میکرد. به هر حال، او یکی از دوستداران واقعی کتاب بود و من آرزو میکنم که با گذشت سالها، عشق او به کتاب پایدارتر و گستردهتر شود.
بله، داشتن کتاب به معنای این نیست که آنها را قرض بدهیم. البته، من اساساً هیچ مخالفتی با این موضوع ندارم که مردم کتاب را به همدیگر قرض بدهند. حتی از این کار خوشم هم میآید، به شرطی که ارتباطی با کتابهای شخصی من پیدا نکند. تجربهی تلخ به من آموخته است که از آن لحظهی وحشتناک بترسم، لحظهای که متأسفانه اغلب در پایان مطبوعترین دیدارها و شبنشینیهای دوستانه پیش میآید. دوستانی که دوستشان دارم و به همه چیزشان اعتماد دارم، به همه چیزشان به جز وقتیکه سر و کار با کتاب داشته باشند. یکباره خاموش میشوند، در خودشان فرو میروند، چهار دست و پا روی کف اتاق میخزند، دزدکی به ردیفهای پایین قفسههای کتاب نگاه میکنند و بعد، همان طور که از لای دندانهای خود، آهنگ نامفهومی را با سوت میزنند به جان کتابها میافتند و همان بلایی را سر آنها میآورند که پسرک کوچولو سر کتابهای کتابفروشی آورده بود. من، برای اینکه آنها را از این سرگرمی ناراحتکننده منصرف کنم، به هر حیلهای متوسل میشوم. پیشنهاد میکنم که برای آنها چند صفحهی جالب بگذارم یا به صرف یک چای بسیار عالی دعوتشان میکنم، با دلسوزی فوقالعادهای از حال آنها و برنامهی آنها میپرسم و در این باره که در روزهای مرخصی خود چه خواهند کرد و به کجا خواهند رفت. ولی هیچ فایدهای ندارد. آنها با سردی و بیتفاوتی میگویند:
«ما الان به هیچ چیز، جز مطالعه نیازی نداریم. وررفتن به این کتابها، از هر کاری واجبتر است.»
من با خشم در داخل جلد کتاب با خط درشت به دوستانم التماس میکنم و از آنها خواهش میکنم که مرا فراموش نکنند و در یکی دو هفتهی بعد، بهطور عجیبی احساس میکنم که باید همان کتابهایی را که ندارم، مطالعه کنم.
امانتدادن کتاب، یکی از مخاطرهآمیزترین کارها در جهان است، مگر اینکه با فاضل باوجدانی سر و کار داشته باشید که کتابهای امانتی را صورت میکند و به خودش اجازه نمیدهد که کتاب متعلق به دیگری را گم کند، زیر صندلی سینما یا در اتوبوس جا بگذارد، در صندوق کهنه یا کمد از کار افتادهای بیندازد و یا بدتر از همه، در قفسهای در ردیف طولانی دیگر کتابهای شخصی خودش قرار دهد. من آشنایان خوب بسیاری دارم که تصادفاً در خیابان به هم میرسیم. با دیدن من، رنگ از رویشان میپرد، با آشفتگی مچ دست مرا میگیرند و کتابی را به یاد من میآورند که زمانی از من گرفتهاند و از آن موقع تا حالا هر چه میگردند، اثری از آن پیدا نمیکنند. وحشتناکتر از همه این است که اینها خود علاقه-مندان فطری کتابند، مردمانی مهربان، خیرخواه و گشادهدست که به نوبهی خود دوست دارند به آشنایانشان کتاب بدهند. به همین مناسبت، وقتی کتابی را از شما میگیرند، تنها نخستین مرحلهی سفر طولانی آن از دوکنشینی در بریتانیای کبیر آغاز میشود، کتاب از دهکدههای کوچک تا لنگرگاههای ماهیگیران و جزیرهها میگذرد و سرانجام از جای دوری در ساحل دریای مدیترانه سر درمیآورد و روشن است که اگر کتابی از مرز خارج شد، دیگر بهندرت ممکن است به انگلستان برگردد.
خریدن کتاب، همیشه همراه با خطر است و با این مزاحمتهایی که وجود دارد، بهترین راه به دست آوردن کتاب نیست. من اعتقاد دارم که حتی کوچولوهای دوساله هم باید خودشان را مالک مطلق کتابهایشان بدانند، باید حق داشته باشند هر کاری که مایلند با کتابهای خود بکنند. آنچه به من مربوط است، من هرگز به نوجوان دوستدار کتاب اعتراض نمیکنم که مثلاً چرا با مربا صفحههای کتاب را کثیف و یا با مداد رنگی تصویرهای کتاب را خطخطی کردهاند و احتمالاً مداد رنگی آنها به نوشتههای کتاب هم سرایت کرده است. عمومیترین دلیلی که در برابر من وجود دارد، این است که در آینده، صاحب کتاب از کارهایی که کرده است پشیمان خواهد شد. ولی چه کسی این محاسبه را کرده است که آیا لذتی که او از کار خود میبرد، فایدهی بیشتری میرساند یا جلوگیری از ضرری که احتمالاً بعدها برای او پشیمانی به بار میآورد؟ من خودم هنوز با لذت و افتخار، به داستانهای سحرانگیزی نگاه میکنم که در زمانی دور، آنها را به سبک کاملاً آزادی رنگ کردهام، هنوز تا امروز هم یاد گربهای که به رنگ قرمز روشن درآورده بودم، زنده و خاطرهانگیز است.
من سر از کار کلکسیونرها در نمیآورم که با چاپهای اول کتابها، خود را سرگرم میکنند و به دنبال نادرترین، گرانترین کتابها و دیگر چیزهای منحصربهفرد هستند. من ترجیح میدهم که کتاب، حاشیههای باز داشته باشد و با حروف درشت چاپشده باشد، اگر صحافی آن هم خوب نباشد، چه بهتر، زیرا هم ارزانتر است، هم به سادگی خم می-شود و هم خواندنش راحتتر است.
من اصلاً معتقد به جمعآوری نامرتب کتاب، به هر صورتی که به دست آدم برسد، نیستم. وقتی فرصت میکنم رمانهایی را که به دو بار خواندن نمیارزند، کتابهای درسی را که نمیتوانم به شاگردان کلاسهای پایینتر بفروشم و یا مجموعهی شعرهایی را (و معمولاً شعرهای سدهی نوزدهم) که با حاشیهی طلایی و روی کاغذ اعلای فیلی با چنان حروف ریزی چاپ شده است که تنها موشهای تیزبین میتوانند آنها را از هم جدا کنند، دوربریزم، احساس لذت فوقالعادهای میکنم (که البته بیارتباط با بدجنسی نیست). از طرف دیگر، نباید هر کتابی را که به نظرتان میرسد امروز به دردتان نمیخورد، به کهنهفروش بفروشید. چه بسا بعدها سالهای زیادی به دنبال سطری یا صفحهای از یک کتاب قدیمی باشید و هر چه بیشتر جستوجو کنید کمتر به نتیجه برسید.
وقتی از کتابخانههای کمی که برای بچهها وجود دارد دیدن میکنم و میبینم که قفسههای آنها پر است از کتابهای سی سال پیش، این فکر در من قوت میگیرد که هر چه میتوانم کتابهایشان را «به امانت» بگیرم، بدون اینکه قصد برگرداندن آنها را داشته باشم.
چه بسیار دیده شده که وقتی یک «کتابباز» با شور و شوق زیاد، به کتاب کمیابی بر میخورد، پیش خود فکر میکند اصلاً برای چه آن را به امانت بگیرم؟ بهتر است که آن را بخرم! و با وجود همهی غیرمنطقیبودن این رفتار، برق وحشیانهای در چشمان او می-درخشد.
سرهنگ لورنس، که به خاطر مسافرتها و ماجراهایش در عربستان شهرت پیدا کرده است، زمانی در منزلی زندگی میکرد، با اتاقی که بدون تردید بسیاری از دوستداران کتاب، آرزوی آن را میکنند. چهار دیوار آن، پر از قفسههای کتاب بود و در وسط اتاق تختی قرار داشت که از روی آن، بدون هیچ زحمتی میشد به هر کتابی که لازم است دسترسی پیدا کرد. من از چنین راهحل سادهای برای مسائل که عنصر نبوغ هم در آن به چشم میخورد، خوشم میآید. بسیاری از «کتاببازان» دربارهی چنین نظم و ترتیب فوقالعادهای حتی فکر هم نمیکنند. آنها ترجیح میدهند که کار را به دست تقدیر بسپارند: امواج کتاب، ابتدا اتاقهای مسکونی را فرا میگیرد، بعد نوبت زیر شیروانی میرسد، از آنجا تمام پلهها را پر میکند و سرانجام به انبارها، صندوقخانهها و پستوها سرایت میکند. من با وحشت و همدردی دربارهی کسی فکر میکنم که قربانی واقعی دیوانهواری شد که نسبت به کتاب داشت. او ناچار شد از تلاش برای منظمکردن کتابهایش دست بکشد و به همان ترتیب که در قفسه هستند، تن دهد. خانهی او تا سقف، لبریز از کتاب شده بود و تنها در وسط، راه باریک سوراخمانندی باقی مانده بود که یک آدم میتوانست از آنجا به طرف در خروجی حرکت کند. کار به جایی رسید که هر وقت میخواست به یکی از کتابهایش نظری بیندازد، مجبور میشد از خانه خارج شود و نسخهی تازهای از آن را بخرد، زیرا پیداکردن نسخهی خودش از عهدهی هیچ کسی بر نمیآمد.
او دیگر صاحب کتابهایش نبود، بلکه بردهی آنها شده بود. من شخصاً اعتقاد دارم که ما باید خیلی پیش از آنکه به چنین وضعی دچار شویم، جلو کتابپرستی خود را بگیریم.
بله، جمعکردن کتاب یکی از بهترین سرگرمیهاست و من خیلی خوشحالم که توانستم شاهد نخستین گامهایی باشم که در این زمینه، چند روز قبل در قسمت کودکان یک کتابفروشی برداشته میشد.
بله، داشتن کتاب به معنای این نیست که آنها را قرض بدهیم. البته، من اساساً هیچ مخالفتی با این موضوع ندارم که مردم کتاب را به همدیگر قرض بدهند. حتی از این کار خوشم هم میآید، به شرطی که ارتباطی با کتابهای شخصی من پیدا نکند. تجربهی تلخ به من آموخته است که از آن لحظهی وحشتناک بترسم، لحظهای که متأسفانه اغلب در پایان مطبوعترین دیدارها و شبنشینیهای دوستانه پیش میآید. دوستانی که دوستشان دارم و به همه چیزشان اعتماد دارم، به همه چیزشان به جز وقتیکه سر و کار با کتاب داشته باشند. یکباره خاموش میشوند، در خودشان فرو میروند، چهار دست و پا روی کف اتاق میخزند، دزدکی به ردیفهای پایین قفسههای کتاب نگاه میکنند و بعد، همان طور که از لای دندانهای خود، آهنگ نامفهومی را با سوت میزنند به جان کتابها میافتند و همان بلایی را سر آنها میآورند که پسرک کوچولو سر کتابهای کتابفروشی آورده بود. من، برای اینکه آنها را از این سرگرمی ناراحتکننده منصرف کنم، به هر حیلهای متوسل میشوم. پیشنهاد میکنم که برای آنها چند صفحهی جالب بگذارم یا به صرف یک چای بسیار عالی دعوتشان میکنم، با دلسوزی فوقالعادهای از حال آنها و برنامهی آنها میپرسم و در این باره که در روزهای مرخصی خود چه خواهند کرد و به کجا خواهند رفت. ولی هیچ فایدهای ندارد. آنها با سردی و بیتفاوتی میگویند:
«ما الان به هیچ چیز، جز مطالعه نیازی نداریم. وررفتن به این کتابها، از هر کاری واجبتر است.»
من با خشم در داخل جلد کتاب با خط درشت به دوستانم التماس میکنم و از آنها خواهش میکنم که مرا فراموش نکنند و در یکی دو هفتهی بعد، بهطور عجیبی احساس میکنم که باید همان کتابهایی را که ندارم، مطالعه کنم.
امانتدادن کتاب، یکی از مخاطرهآمیزترین کارها در جهان است، مگر اینکه با فاضل باوجدانی سر و کار داشته باشید که کتابهای امانتی را صورت میکند و به خودش اجازه نمیدهد که کتاب متعلق به دیگری را گم کند، زیر صندلی سینما یا در اتوبوس جا بگذارد، در صندوق کهنه یا کمد از کار افتادهای بیندازد و یا بدتر از همه، در قفسهای در ردیف طولانی دیگر کتابهای شخصی خودش قرار دهد. من آشنایان خوب بسیاری دارم که تصادفاً در خیابان به هم میرسیم. با دیدن من، رنگ از رویشان میپرد، با آشفتگی مچ دست مرا میگیرند و کتابی را به یاد من میآورند که زمانی از من گرفتهاند و از آن موقع تا حالا هر چه میگردند، اثری از آن پیدا نمیکنند. وحشتناکتر از همه این است که اینها خود علاقه-مندان فطری کتابند، مردمانی مهربان، خیرخواه و گشادهدست که به نوبهی خود دوست دارند به آشنایانشان کتاب بدهند. به همین مناسبت، وقتی کتابی را از شما میگیرند، تنها نخستین مرحلهی سفر طولانی آن از دوکنشینی در بریتانیای کبیر آغاز میشود، کتاب از دهکدههای کوچک تا لنگرگاههای ماهیگیران و جزیرهها میگذرد و سرانجام از جای دوری در ساحل دریای مدیترانه سر درمیآورد و روشن است که اگر کتابی از مرز خارج شد، دیگر بهندرت ممکن است به انگلستان برگردد.
خریدن کتاب، همیشه همراه با خطر است و با این مزاحمتهایی که وجود دارد، بهترین راه به دست آوردن کتاب نیست. من اعتقاد دارم که حتی کوچولوهای دوساله هم باید خودشان را مالک مطلق کتابهایشان بدانند، باید حق داشته باشند هر کاری که مایلند با کتابهای خود بکنند. آنچه به من مربوط است، من هرگز به نوجوان دوستدار کتاب اعتراض نمیکنم که مثلاً چرا با مربا صفحههای کتاب را کثیف و یا با مداد رنگی تصویرهای کتاب را خطخطی کردهاند و احتمالاً مداد رنگی آنها به نوشتههای کتاب هم سرایت کرده است. عمومیترین دلیلی که در برابر من وجود دارد، این است که در آینده، صاحب کتاب از کارهایی که کرده است پشیمان خواهد شد. ولی چه کسی این محاسبه را کرده است که آیا لذتی که او از کار خود میبرد، فایدهی بیشتری میرساند یا جلوگیری از ضرری که احتمالاً بعدها برای او پشیمانی به بار میآورد؟ من خودم هنوز با لذت و افتخار، به داستانهای سحرانگیزی نگاه میکنم که در زمانی دور، آنها را به سبک کاملاً آزادی رنگ کردهام، هنوز تا امروز هم یاد گربهای که به رنگ قرمز روشن درآورده بودم، زنده و خاطرهانگیز است.
من سر از کار کلکسیونرها در نمیآورم که با چاپهای اول کتابها، خود را سرگرم میکنند و به دنبال نادرترین، گرانترین کتابها و دیگر چیزهای منحصربهفرد هستند. من ترجیح میدهم که کتاب، حاشیههای باز داشته باشد و با حروف درشت چاپشده باشد، اگر صحافی آن هم خوب نباشد، چه بهتر، زیرا هم ارزانتر است، هم به سادگی خم می-شود و هم خواندنش راحتتر است.
من اصلاً معتقد به جمعآوری نامرتب کتاب، به هر صورتی که به دست آدم برسد، نیستم. وقتی فرصت میکنم رمانهایی را که به دو بار خواندن نمیارزند، کتابهای درسی را که نمیتوانم به شاگردان کلاسهای پایینتر بفروشم و یا مجموعهی شعرهایی را (و معمولاً شعرهای سدهی نوزدهم) که با حاشیهی طلایی و روی کاغذ اعلای فیلی با چنان حروف ریزی چاپ شده است که تنها موشهای تیزبین میتوانند آنها را از هم جدا کنند، دوربریزم، احساس لذت فوقالعادهای میکنم (که البته بیارتباط با بدجنسی نیست). از طرف دیگر، نباید هر کتابی را که به نظرتان میرسد امروز به دردتان نمیخورد، به کهنهفروش بفروشید. چه بسا بعدها سالهای زیادی به دنبال سطری یا صفحهای از یک کتاب قدیمی باشید و هر چه بیشتر جستوجو کنید کمتر به نتیجه برسید.
وقتی از کتابخانههای کمی که برای بچهها وجود دارد دیدن میکنم و میبینم که قفسههای آنها پر است از کتابهای سی سال پیش، این فکر در من قوت میگیرد که هر چه میتوانم کتابهایشان را «به امانت» بگیرم، بدون اینکه قصد برگرداندن آنها را داشته باشم.
چه بسیار دیده شده که وقتی یک «کتابباز» با شور و شوق زیاد، به کتاب کمیابی بر میخورد، پیش خود فکر میکند اصلاً برای چه آن را به امانت بگیرم؟ بهتر است که آن را بخرم! و با وجود همهی غیرمنطقیبودن این رفتار، برق وحشیانهای در چشمان او می-درخشد.
سرهنگ لورنس، که به خاطر مسافرتها و ماجراهایش در عربستان شهرت پیدا کرده است، زمانی در منزلی زندگی میکرد، با اتاقی که بدون تردید بسیاری از دوستداران کتاب، آرزوی آن را میکنند. چهار دیوار آن، پر از قفسههای کتاب بود و در وسط اتاق تختی قرار داشت که از روی آن، بدون هیچ زحمتی میشد به هر کتابی که لازم است دسترسی پیدا کرد. من از چنین راهحل سادهای برای مسائل که عنصر نبوغ هم در آن به چشم میخورد، خوشم میآید. بسیاری از «کتاببازان» دربارهی چنین نظم و ترتیب فوقالعادهای حتی فکر هم نمیکنند. آنها ترجیح میدهند که کار را به دست تقدیر بسپارند: امواج کتاب، ابتدا اتاقهای مسکونی را فرا میگیرد، بعد نوبت زیر شیروانی میرسد، از آنجا تمام پلهها را پر میکند و سرانجام به انبارها، صندوقخانهها و پستوها سرایت میکند. من با وحشت و همدردی دربارهی کسی فکر میکنم که قربانی واقعی دیوانهواری شد که نسبت به کتاب داشت. او ناچار شد از تلاش برای منظمکردن کتابهایش دست بکشد و به همان ترتیب که در قفسه هستند، تن دهد. خانهی او تا سقف، لبریز از کتاب شده بود و تنها در وسط، راه باریک سوراخمانندی باقی مانده بود که یک آدم میتوانست از آنجا به طرف در خروجی حرکت کند. کار به جایی رسید که هر وقت میخواست به یکی از کتابهایش نظری بیندازد، مجبور میشد از خانه خارج شود و نسخهی تازهای از آن را بخرد، زیرا پیداکردن نسخهی خودش از عهدهی هیچ کسی بر نمیآمد.
او دیگر صاحب کتابهایش نبود، بلکه بردهی آنها شده بود. من شخصاً اعتقاد دارم که ما باید خیلی پیش از آنکه به چنین وضعی دچار شویم، جلو کتابپرستی خود را بگیریم.
بله، جمعکردن کتاب یکی از بهترین سرگرمیهاست و من خیلی خوشحالم که توانستم شاهد نخستین گامهایی باشم که در این زمینه، چند روز قبل در قسمت کودکان یک کتابفروشی برداشته میشد.
تبلیغات متنی
-
رونمایی از کراساوری که با نور خورشید شارژ میشود
-
افزایش حقوق نیروهای امنیت سایبری تا ۱۲۰ درصد
-
یک اروپایی خیال هواداران استقلال را راحت کرد
-
تحلیل زیدآبادی از پایانبندی مذاکرات استانبول
-
فعالیت مراکز معاینه فنی تهران برای فردا اعلام شد
-
نامه تاج به شورای امنیت درباره بازیکنان بازداشتی
-
سکوت مکرون درباره تصمیم ایران و آمریکا شکست
-
پایِ مادر ظهران ممدانی به پرونده اپستین باز شد
-
یک نماینده، همکارش را «اقتصاددان قلابی» خواند
-
دو جنین ۶۵۰۰ ساله در تپه چپرآباد ایران کشف شد
-
پشتپرده تهدیدهای ترامپ علیه ایران از نگاه نیویورکتایمز
-
شاسیبلندهایی که با گذر زمان پولتان را آب میکنند!
-
مشاور رهبری با آمریکا و اسرائیل اتمام حجت کرد
-
ارتش آمریکا برای پایگاه «العدید» جایگزین پیدا کرد
-
اشتباه جنجالی صداوسیما در پخش تصاویر جنگ دوازدهروزه
-
افزایش حقوق نیروهای امنیت سایبری تا ۱۲۰ درصد
-
یک اروپایی خیال هواداران استقلال را راحت کرد
-
نامه تاج به شورای امنیت درباره بازیکنان بازداشتی
-
مشاور رهبری با آمریکا و اسرائیل اتمام حجت کرد
-
طرح ضرغامی برای تغییر کاربری سفارت آمریکا در تهران
-
ادعای انگلیس درباره «حادثه» در تنگه هرمز
-
افزایش نرخ ارز در بودجه سال آینده اعلام شد
-
الناز ملک با گریم گوگوش، همه را خاطرخواه خود کرد!
-
شروط جدید و جنجالی فرانسه برای مذاکرات با ایران
-
خبر شوکهکننده درباره خط تولید شربت تریاک
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
تهران تمام سفرای عضو اتحادیه اروپا را احضار کرد
-
تاکتیک ترامپ برای دور زدن اروپا در ارتباط با ایران
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
نورا هاشمی پاسخ الناز ملک و منوچهر هادی را داد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
جدول لیگ برتر بعد از شکست استقلال
-
سارا منجزیپور: باید از فولاد باشیم تا دوام بیاوریم
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


ارسال نظر