گفت و گو با مت دیمون درباره زندگی در مریخ
اول قرار بود درو گدار این فیلم را کارگردانی کند. درو را نمی شناختم و رفتم او را ببینم و با هم صحبت کنیم. می خواستم ببینم با این کارگردان تازه نفس کار کنم یا نه. واقعا خیلی از او خوشم آمد و خیلی زود با هم رفیق شدیم.
ماهنامه همشهری سینما 24 - ترجمه پوریا شجاعی:
چطور وارد پروژه مریخی شدید؟
اول قرار بود درو گدار این فیلم را کارگردانی کند. درو را نمی شناختم و رفتم او را ببینم و با هم صحبت کنیم. می خواستم ببینم با این کارگردان تازه نفس کار کنم یا نه. واقعا خیلی از او خوشم آمد و خیلی زود با هم رفیق شدیم، و خب می خواستم با او همکاری کنم که یک دفعه کارگردانی Sinister Six به او پیشنهاد شد و درو هم از آن آدم های عشق کامیک بوک است و آن پروژه را قبول کرد. من هم با خودم گفتم «خیله خبم فک کنم پروژه کنسه دیگه». یک سال و نیم هم بود که کار نکرده بودم و خیلی هم نگرانش نشدم. بعد به من خبر رسید که ریدلی اسکات قرار است فیلم را بسازد. تا آن موقع ریدلی را از نزدیک ندیده بودم. حتی از کنار همدیگر هم نگذشته بودیم. رفتم به دیدن او و همه چیز خیلی سریع پیش رفت.
اولین چیزی که گفتم این بود که «واقعا این فیلمنامه رو دوست دارم و تنها چیزی که باعث دودلی من می شه اینه که تازه «بین ستاره ای» رو بازی کردم و اونجا هم نقش کسی رو داشتم که تو یه سیاره دیگه جا می مونه، و خب یه جوریه اگه بعد از یه سال و نیم مرخصی بیام و دوباره نقش کسی رو بازی کنم که تو یه سیاره جا می مونه». ماجرای فیلم را برایش توضیح دادم و او گفت: «این دو تا فیلم زمین تا آسمون با هم فرق می کنن. این یکی قراره فیلم خیلی بامزه و سرحالی بشه. بیا بسازیمش».

آن هجده ماه بیکاری ای که داشتید تصمیم خودتان بود یا اتفاقی افتاد؟
شش ماه اولش تصمیم خودم بود. چون ما از نیویورک آمدیم به لس آنجلس، و برای این که در مدت جا به جایی کنار خانواده ام باشم مدتی کار نکردم. مسئله دیگر این بود که واقعا فیلمی را پیدا نمی کردم که دوست داشته باشم در آن بازی کنم. خودتان که می بینید چه خبر است، وضعیت دشواری شده. دیگر از آن فیلم هایی که بیست سال راست کار من بوده نمی سازند. جور کردن پول آن فیلم ها سخت شده. بیشتر آن فیلمسازها الان مهاجرت کرده اند به تلویزیون. پس تهیه کننده ها ترجیح می دهند به جای درام های آپارتمانی، روی ایده های عظیم تر و بزرگ تر ریسک کنند. از این دست فیلم های خیلی ساخته می شود. مگر من چندتا از این فیلم هایی را که دوست دارم می توانم بازی کنم؟ می دانید منظورم چیست؟ فیلم هایی را می گویم که اصالت دارند و سرسری ساخته نشده اند.
آیا فیلم های مریخی هم معمولا خیلی موفق نبوده اند. ساختن یک فیلم مریخی هم ریسک به حساب می آید؟
فکر نمی کنم آن قدری فیلم مریخی ساخته شده باشد که «فیلم مریخی» تبدیل به یک ژانر شده باشد. راستش به این قضیه تا قبل از این که شما اشاره کنید فکر نکرده بودم، پس امیدوارم که ما الان فیلم مریخی درست و حسابی را بسازیم.
چه چیزی این یکی را از بقیه متفاوت می کند؟
فکر کنم یکی از بزرگ ترین تمایزها در این است که در در جه اول زمان زیادی از فیلم من خودم هستم و خودم، که این چالش بزرگی است. یعنی خب تشریفات و و زرق و برق های ناسا را هم داریم، و طرف دوم قصه هم کلا روی تلاش بقیه دنیا برای برگرداندن این آدم به زمین متمرکز شده. ولی نیمه دیگر فیلم من و ریدلی روی مریخ هستیم و آن بخه متفاوتی است. فیلم از مریخ شروع می شود و این یک جورهایی سوال به وجود می آورد؛ا ین که مثلا چه اتفاقی افتاده است؟ او چطور از آنجا سردرآورده؟
بخش دوم قضیه هم آن بخش ماموریت و سفر فضایی است که می خواهند او را به زمین برگردانند. پس از لحاظ ساختاری فکر می کنم خیلی با فیلم های دیگری که در مریخ ساخته شده فرق داشته باشد.

ریدلی اسکات چطور شما را کارگردانی می کند؟
او مرا به یاد سودربرگ یا اسپیلبرگ می اندازد، از این نظر که فیلم را در حین فیلمبرداری در ذهن خودشان تدوین می کنند، پس اگر ازشان سوالی بپرسید مثلا می گویند: «نه، نه، من در این لحظه نما رو روی تو نگه می دارم»، و به خاطر همین بازیگر مسیرش را گم نمی کند. این طور نیست که مثلا بگوید: «نگران نباش، چند ما بعد که تدوین شد می فهمی قضیه چیه».
دقیقا به شما می گوید که این نما چگونه استفاده خواهدشد، نمای بعدش و دو نمای بعد از آن قرار است چه باشند. او استوری بورد را هم می دهد و شما می توانید مثل یک کامیک بوک آن را ورق بزنید و ببینید، و خب این از نظر این که آدم بتواند تصور کند هر لحظه کجا قرار دارد، کار را خیلی راحت می کند. دیگر این که او تمام مدت ناظر بر همه چیز است، و اگر مشکلی وجود داشته باشد می بیند.
پس به شما کمک می کند نتیجه نهایی را بهتر درک کنید؟
چند وقت پیش یک هفته اینجا بودم؛ داشتیم با هم فیلمنامه را بررسی می کردیم. او جوری صحبت می کرد که انگار همان موقع در حال فیلمبرداری بود. مثلا می گفت: «ما قراره از اینجا کات بزنیم به این، بعدش قراره کات بزنیم به این». در نتیجه درکی از نتیجه نهایی فیلم به دست می آمد. غیر از آن هم به همراه طراحان حصنه و دکور- که همه شان همیشه همراه اسکات هستند، بعضی هایشان حتی ۳۵ سال است با او کار می کنن- به محل فیلمبرداری و دکورها رفتم. در گفت و گو با آنها هم جزییات بیشتری را فهمیدم. طراحی هایشان را نشانم دادند و... برای همین موقعی که زمان فیمبرداری رسید، نقشه راه همه را می دانستم. در آخر هم ریدلی مثل یک قاضی می آید و می گوید: «این یکی رو بیشتر کنید. او رو کمتر، بله، نه، غلط کردیم» و اینها. و به این شکل یک فیلم ریدلی اسکاتی ساخته می شود.
می توانید نمودار شخصیتی مارک واتنی را ترسیم کنید؟ ایا کمی دیوانه می شود؟
جالب است، این یکی از تم های کتاب منبع اقتباس بود و در خیلی از نقدهای کتاب به آن اشاره شده. خب این از آن فیلم های اگزیستانسیالیستی در باب انزوا نیست. می توان آن طوری هم فیلم را ساخت، ولی فکر نمی کنم در این ابعاد بشود چنان فیلمی ساخت. شخصیت ما آدمی به شدت باهوش، کاربلد و خوش بین است که وقت خودش را با آه و ناله تلف نمی کند. او فقط سعی می کند بفهمد که «مشکل بعد چیه؟ خب، حالا مشکل بعدی چیه؟ من باید این مشکلات رو از سر راهبردارم تا بتونم زنده بمونم».
او تمام مدت در یک قدمی مگر است. اگر مخزن اکسیژن خراب شود، می میرد. اگر دستگاه تصفیه آب کار کنکدند، از تشنگی می میرد. اگر شکاف و رخنه ای در اقامتگاه فضایی ایجاد شود، او به راحتی از درون متلاشی می شود. و تازه اگر هیچ کدام از اینها پیش نیاید، از گرسنگی خواهد مرد. آن قدر کار دارد که تمام روزهایش پر است. نویسنده کتاب، اندی وه یر هم یک دانشمند است و برای همین اجازه داده تا قواعد علمی تعیین کنند که «خب، چه اتفاقی می افتاد اگر من جایش بودم؟» او مثل یک تمرین فکری نشست و سعی کرد جواب این سوال را پیدا کند: «خب، اگر من بودم باید این کار را می کردم، یا آن یکی کار را. خب، بعدش هم باید این کار را بکنم». این داستان یک آدم خیلی باهوش است که به تدریج و مرحله به مرحله کارهایی می کند که برای زنده ماندن لازم است.

واتنی در کتاب خیلی شوخ طبع و بامزه است. این ویژگی او در فیلم هم وجود دارد؟
خیلی چیزها، مثل آن مونولگ هایی که می گوید مستقیما از کتاب برداشت شده اند. معتقدم که این آدم ها از این نوع شوخ طبعی های در زمان بحران از خود بروز می دهند و درک خیلی خوبی از کنایه و شوخی دارند. کسانی که من دیده ام شغل پرخطری دارند و مدام در شرایطی قرار می گیرند که مجبور می شوند مرگ را دور بزنند، تمایل دارند با وضعیت های پرخطرشان شوخی کنند. پس اگر ما بتوانیم این را خوب دربیاوریم، فیلم بامزه ای می شود. بدون این که خطرات و ریسک های موجود در وضعیت شخصیت را فراموش کنیم.
این شخصیت را چطور توصیف می کنید؟
خب، اون خیلی شبیه من است [می خندد]. اولین باری که فیلمنامه را خواندم، این طنز و شوخی که شما به آن اشاره کردید چیزی بود که مرا... راستش به یک جاهایی از فیلمنامه که می رسیدم بلندبلند می خندیدم. نکته اش اینجاست که به خاطر مشکلات و خطرهایی که شخصیت درش گرفتار نمی شد همه چیز را به شوخی و راحتی برگزار کرد. موقعیت خیلی خیلی جدی است. ولی همچنان می شود آن شوخ طبعی را داشته باشیم. من واتنی را یک آدم خیلی خیلی بامزه و همین طور خیلی خیلی باهوش می بینم. این چیزی است که درباره اش با درو گدار صحبت کردم. او انی فیلم را «یک نامه عاشقانه به علم» توصیف کرد.
قضیه را یک جور تجلیل از علم و نبوغ بشر می دید. و این چیزی است که ما را پیش می برد. آدم هایی مثل واتنی حاضرند چنین خطراتی را به جان بخرند و به صورت بالقوه فداکاری هایی کنند، ولی درواقع به کشف ناشناخته ها علاقه دارند. من هیچ علاقه ای به کشف ناشناخته ها ندارم. همین دیروز گفتم که من هیچ وقت نمی توانستم یک پیشرو و این چیزها باشم؛ من باشم، همین ساحل شرقی آمریکا می مانم، ولم کنید. شما بروید و برایم تعریف کنید چطور است. من اینجا جایم گرم و نرم است!

تحقیقات زیادی کردید؟ حس کردید نیاز است مباحث علمی فیلمنامه را یاد بگیرید؟
نه، اصلا. شما هرچقدر که بخواهید می توانید تحقیق کنید، ولی این بازیگری است. اگر درست اجرا شود، مخاطب هم باور می کند. معتقدم همیشه خوب است که بازیگر بداند دارد راجع به چی حرف می زند. وقتی یک بازیگر هیچ درکی از حرف هایی که در فیلم می زند نداشته باشد، مشخص می شود. اگر به طور کلی بفهمید جریان چیست و موانع کدام ها هستند، دیگر لازم نیست همه جزییات را بدایند. مثلا در «بین ستاره ای» حتی خود کریستوفر نولان هم از تمام قواعد فیزیکی فیلم آگاهی نداشت، چند فیزیک دان به عنوان مشاور فنی کنارش بودند.
برای این کارها متخصصانی هستند که می توان از کمکشان استفاده کرد. از این داستان ها هم آدم همیشه می شنود که مثلا می گویند «فلان بازیگر آن قدر نقش وکیل را خوب بازی کرده بود که می توانست حتی در دادگاه رسمی هم دفاع کند». و خب آدم با خودش می گوید جمع کنید بابا! یک عمر طول می کشد که یک نفر در یک حرفه مهارت کسب کند. حالا هرچه که باشد. سخت است، و واقعا بی انصافی در حق حرفه ای های هر رشته است که مثلا بگوییم «این بازیگر سه ماه تحقیق کرده و حالا می تواند فضانورد شود». شاید بتواند روزنامه نگار بشود، ولی... [می خندد]!
امروز چه صحنه ای را می گیرید؟
آنجا پشت سر من بزرگ ترین دکوری را که در دنیا ساخته شده می بینید. و آن هم بزرگ ترین پرده سبزی است که وجود دارد. این یکی از صحنه های شب است و برای همین آنها مجبور بودند همه جا را پوشش دهند. وقتی چند روز پیش رفتم و صحنه را دیدم گفتم وای! اصلا نمی توانستم ابعاد و عظمت آن را باور کنم. وقتی فیلمنامه را می خواندم که نوشته بود «شب، خارجی، مریخ، طوفان» با خودم می گفتم «خب... این قراره چه جوری باشه؟» بعد آدم می آید سر صحنه و می بیند پنکه هایی گذاشته اند به چه عظمت که وقتی روشن می شوند حس می کنی انگار وسط یک گردباد هستی. من خودم را رو به جلو خم می کردم که از طوفان رد شوم و آنها هم این ذرات را طرفم پرتان می کردند، بعدا هم در مرحله جلوه های بصری ریدلی قرار است شدت آن را کم و زیاد کند تا حسش بیشتر دربیاید.
اساس قرار است اینجا غیرقابل سکونت ترین مکان در جهان به نظر برسد که واقعا عالی است، چون این صحنه ای است که مارک از گروه جدا می شود... وقتی چنین صحنه ای را ببینیم، واقعا باور می کنیم که آنها جدا مجبور بودند از هم جدا شوند. حتی از نوک قله اورست هم بدتر است.

درست است که چندان برداشت های متعدد گرفته نمی شود؟
آره، خیلی خوب است. از تمرین ها هم فیلم می گیریم. اگر کسی خراب کرد مهم نیست، چون تمریناست؛ ولی اکثر اوقات به نتیجه خیلی خوبی می رسیم. برای همین است که کلینت ایستوود هیچ وقت با بازیگران تمرین نمی کند، او تمرین ها را هم فیلمبردای می کند. فکر نمی کنم دلیل این که چطور این آدم ها برای مدتی طولانی فیلم می سازند یک راز باشد. آدم با ضبط تمرین ها چیزی را از دست نمی دهد.
آیا ویژگی مشترکی بین این کارگردان های بزرگی که تا به حال با آنها کار کرده اید وجود دارد؟
آره، بدون شک. این را چند سال پیش متوجه شدم. تک تک آنها، کسانی که ما به عنوان استادان فیلمسازی می شناسیم، مشتاق اند که نظرات افراد دوروبرشان را بدانند. نظرات تمام کسانی را که با آنها کار می کنند، بازیگران، دستیارها، کسانی که به شان تکیه می کنند. آنها هر پیشنهاد ممکنی را می خواهند. کلینت چند سال پیش به من گفت: «اگر پیشنهادت خوب باشه چرا نباید قبولش کنم؟ بعدا اعتبارش نصیب من می شه خب؟» و همه شان می گویند که اصلا هدف کار مشترک این است که خب، کار مشترک است.
این دیکتاتوری است که روی پرده می رود. ریدلی می توانست یک نقاش شود، ولی فیلمسازی را انتخاب کرد چون یک چیزی در این اضطرابی که موقع جمع کردن آدم های مختلف برای انجام یک کار مشترک ایجاد می شود وجود دارد. او همچنان سرپرست همه است، ولی یک چیز جذابی در این روش ساخت و خلق یک اثر وجود دارد که در نقاشی نیست.
چطور وارد پروژه مریخی شدید؟
اول قرار بود درو گدار این فیلم را کارگردانی کند. درو را نمی شناختم و رفتم او را ببینم و با هم صحبت کنیم. می خواستم ببینم با این کارگردان تازه نفس کار کنم یا نه. واقعا خیلی از او خوشم آمد و خیلی زود با هم رفیق شدیم، و خب می خواستم با او همکاری کنم که یک دفعه کارگردانی Sinister Six به او پیشنهاد شد و درو هم از آن آدم های عشق کامیک بوک است و آن پروژه را قبول کرد. من هم با خودم گفتم «خیله خبم فک کنم پروژه کنسه دیگه». یک سال و نیم هم بود که کار نکرده بودم و خیلی هم نگرانش نشدم. بعد به من خبر رسید که ریدلی اسکات قرار است فیلم را بسازد. تا آن موقع ریدلی را از نزدیک ندیده بودم. حتی از کنار همدیگر هم نگذشته بودیم. رفتم به دیدن او و همه چیز خیلی سریع پیش رفت.
اولین چیزی که گفتم این بود که «واقعا این فیلمنامه رو دوست دارم و تنها چیزی که باعث دودلی من می شه اینه که تازه «بین ستاره ای» رو بازی کردم و اونجا هم نقش کسی رو داشتم که تو یه سیاره دیگه جا می مونه، و خب یه جوریه اگه بعد از یه سال و نیم مرخصی بیام و دوباره نقش کسی رو بازی کنم که تو یه سیاره جا می مونه». ماجرای فیلم را برایش توضیح دادم و او گفت: «این دو تا فیلم زمین تا آسمون با هم فرق می کنن. این یکی قراره فیلم خیلی بامزه و سرحالی بشه. بیا بسازیمش».

آن هجده ماه بیکاری ای که داشتید تصمیم خودتان بود یا اتفاقی افتاد؟
شش ماه اولش تصمیم خودم بود. چون ما از نیویورک آمدیم به لس آنجلس، و برای این که در مدت جا به جایی کنار خانواده ام باشم مدتی کار نکردم. مسئله دیگر این بود که واقعا فیلمی را پیدا نمی کردم که دوست داشته باشم در آن بازی کنم. خودتان که می بینید چه خبر است، وضعیت دشواری شده. دیگر از آن فیلم هایی که بیست سال راست کار من بوده نمی سازند. جور کردن پول آن فیلم ها سخت شده. بیشتر آن فیلمسازها الان مهاجرت کرده اند به تلویزیون. پس تهیه کننده ها ترجیح می دهند به جای درام های آپارتمانی، روی ایده های عظیم تر و بزرگ تر ریسک کنند. از این دست فیلم های خیلی ساخته می شود. مگر من چندتا از این فیلم هایی را که دوست دارم می توانم بازی کنم؟ می دانید منظورم چیست؟ فیلم هایی را می گویم که اصالت دارند و سرسری ساخته نشده اند.
آیا فیلم های مریخی هم معمولا خیلی موفق نبوده اند. ساختن یک فیلم مریخی هم ریسک به حساب می آید؟
فکر نمی کنم آن قدری فیلم مریخی ساخته شده باشد که «فیلم مریخی» تبدیل به یک ژانر شده باشد. راستش به این قضیه تا قبل از این که شما اشاره کنید فکر نکرده بودم، پس امیدوارم که ما الان فیلم مریخی درست و حسابی را بسازیم.
چه چیزی این یکی را از بقیه متفاوت می کند؟
فکر کنم یکی از بزرگ ترین تمایزها در این است که در در جه اول زمان زیادی از فیلم من خودم هستم و خودم، که این چالش بزرگی است. یعنی خب تشریفات و و زرق و برق های ناسا را هم داریم، و طرف دوم قصه هم کلا روی تلاش بقیه دنیا برای برگرداندن این آدم به زمین متمرکز شده. ولی نیمه دیگر فیلم من و ریدلی روی مریخ هستیم و آن بخه متفاوتی است. فیلم از مریخ شروع می شود و این یک جورهایی سوال به وجود می آورد؛ا ین که مثلا چه اتفاقی افتاده است؟ او چطور از آنجا سردرآورده؟
بخش دوم قضیه هم آن بخش ماموریت و سفر فضایی است که می خواهند او را به زمین برگردانند. پس از لحاظ ساختاری فکر می کنم خیلی با فیلم های دیگری که در مریخ ساخته شده فرق داشته باشد.

ریدلی اسکات چطور شما را کارگردانی می کند؟
او مرا به یاد سودربرگ یا اسپیلبرگ می اندازد، از این نظر که فیلم را در حین فیلمبرداری در ذهن خودشان تدوین می کنند، پس اگر ازشان سوالی بپرسید مثلا می گویند: «نه، نه، من در این لحظه نما رو روی تو نگه می دارم»، و به خاطر همین بازیگر مسیرش را گم نمی کند. این طور نیست که مثلا بگوید: «نگران نباش، چند ما بعد که تدوین شد می فهمی قضیه چیه».
دقیقا به شما می گوید که این نما چگونه استفاده خواهدشد، نمای بعدش و دو نمای بعد از آن قرار است چه باشند. او استوری بورد را هم می دهد و شما می توانید مثل یک کامیک بوک آن را ورق بزنید و ببینید، و خب این از نظر این که آدم بتواند تصور کند هر لحظه کجا قرار دارد، کار را خیلی راحت می کند. دیگر این که او تمام مدت ناظر بر همه چیز است، و اگر مشکلی وجود داشته باشد می بیند.
پس به شما کمک می کند نتیجه نهایی را بهتر درک کنید؟
چند وقت پیش یک هفته اینجا بودم؛ داشتیم با هم فیلمنامه را بررسی می کردیم. او جوری صحبت می کرد که انگار همان موقع در حال فیلمبرداری بود. مثلا می گفت: «ما قراره از اینجا کات بزنیم به این، بعدش قراره کات بزنیم به این». در نتیجه درکی از نتیجه نهایی فیلم به دست می آمد. غیر از آن هم به همراه طراحان حصنه و دکور- که همه شان همیشه همراه اسکات هستند، بعضی هایشان حتی ۳۵ سال است با او کار می کنن- به محل فیلمبرداری و دکورها رفتم. در گفت و گو با آنها هم جزییات بیشتری را فهمیدم. طراحی هایشان را نشانم دادند و... برای همین موقعی که زمان فیمبرداری رسید، نقشه راه همه را می دانستم. در آخر هم ریدلی مثل یک قاضی می آید و می گوید: «این یکی رو بیشتر کنید. او رو کمتر، بله، نه، غلط کردیم» و اینها. و به این شکل یک فیلم ریدلی اسکاتی ساخته می شود.
می توانید نمودار شخصیتی مارک واتنی را ترسیم کنید؟ ایا کمی دیوانه می شود؟
جالب است، این یکی از تم های کتاب منبع اقتباس بود و در خیلی از نقدهای کتاب به آن اشاره شده. خب این از آن فیلم های اگزیستانسیالیستی در باب انزوا نیست. می توان آن طوری هم فیلم را ساخت، ولی فکر نمی کنم در این ابعاد بشود چنان فیلمی ساخت. شخصیت ما آدمی به شدت باهوش، کاربلد و خوش بین است که وقت خودش را با آه و ناله تلف نمی کند. او فقط سعی می کند بفهمد که «مشکل بعد چیه؟ خب، حالا مشکل بعدی چیه؟ من باید این مشکلات رو از سر راهبردارم تا بتونم زنده بمونم».
او تمام مدت در یک قدمی مگر است. اگر مخزن اکسیژن خراب شود، می میرد. اگر دستگاه تصفیه آب کار کنکدند، از تشنگی می میرد. اگر شکاف و رخنه ای در اقامتگاه فضایی ایجاد شود، او به راحتی از درون متلاشی می شود. و تازه اگر هیچ کدام از اینها پیش نیاید، از گرسنگی خواهد مرد. آن قدر کار دارد که تمام روزهایش پر است. نویسنده کتاب، اندی وه یر هم یک دانشمند است و برای همین اجازه داده تا قواعد علمی تعیین کنند که «خب، چه اتفاقی می افتاد اگر من جایش بودم؟» او مثل یک تمرین فکری نشست و سعی کرد جواب این سوال را پیدا کند: «خب، اگر من بودم باید این کار را می کردم، یا آن یکی کار را. خب، بعدش هم باید این کار را بکنم». این داستان یک آدم خیلی باهوش است که به تدریج و مرحله به مرحله کارهایی می کند که برای زنده ماندن لازم است.

واتنی در کتاب خیلی شوخ طبع و بامزه است. این ویژگی او در فیلم هم وجود دارد؟
خیلی چیزها، مثل آن مونولگ هایی که می گوید مستقیما از کتاب برداشت شده اند. معتقدم که این آدم ها از این نوع شوخ طبعی های در زمان بحران از خود بروز می دهند و درک خیلی خوبی از کنایه و شوخی دارند. کسانی که من دیده ام شغل پرخطری دارند و مدام در شرایطی قرار می گیرند که مجبور می شوند مرگ را دور بزنند، تمایل دارند با وضعیت های پرخطرشان شوخی کنند. پس اگر ما بتوانیم این را خوب دربیاوریم، فیلم بامزه ای می شود. بدون این که خطرات و ریسک های موجود در وضعیت شخصیت را فراموش کنیم.
این شخصیت را چطور توصیف می کنید؟
خب، اون خیلی شبیه من است [می خندد]. اولین باری که فیلمنامه را خواندم، این طنز و شوخی که شما به آن اشاره کردید چیزی بود که مرا... راستش به یک جاهایی از فیلمنامه که می رسیدم بلندبلند می خندیدم. نکته اش اینجاست که به خاطر مشکلات و خطرهایی که شخصیت درش گرفتار نمی شد همه چیز را به شوخی و راحتی برگزار کرد. موقعیت خیلی خیلی جدی است. ولی همچنان می شود آن شوخ طبعی را داشته باشیم. من واتنی را یک آدم خیلی خیلی بامزه و همین طور خیلی خیلی باهوش می بینم. این چیزی است که درباره اش با درو گدار صحبت کردم. او انی فیلم را «یک نامه عاشقانه به علم» توصیف کرد.
قضیه را یک جور تجلیل از علم و نبوغ بشر می دید. و این چیزی است که ما را پیش می برد. آدم هایی مثل واتنی حاضرند چنین خطراتی را به جان بخرند و به صورت بالقوه فداکاری هایی کنند، ولی درواقع به کشف ناشناخته ها علاقه دارند. من هیچ علاقه ای به کشف ناشناخته ها ندارم. همین دیروز گفتم که من هیچ وقت نمی توانستم یک پیشرو و این چیزها باشم؛ من باشم، همین ساحل شرقی آمریکا می مانم، ولم کنید. شما بروید و برایم تعریف کنید چطور است. من اینجا جایم گرم و نرم است!

تحقیقات زیادی کردید؟ حس کردید نیاز است مباحث علمی فیلمنامه را یاد بگیرید؟
نه، اصلا. شما هرچقدر که بخواهید می توانید تحقیق کنید، ولی این بازیگری است. اگر درست اجرا شود، مخاطب هم باور می کند. معتقدم همیشه خوب است که بازیگر بداند دارد راجع به چی حرف می زند. وقتی یک بازیگر هیچ درکی از حرف هایی که در فیلم می زند نداشته باشد، مشخص می شود. اگر به طور کلی بفهمید جریان چیست و موانع کدام ها هستند، دیگر لازم نیست همه جزییات را بدایند. مثلا در «بین ستاره ای» حتی خود کریستوفر نولان هم از تمام قواعد فیزیکی فیلم آگاهی نداشت، چند فیزیک دان به عنوان مشاور فنی کنارش بودند.
برای این کارها متخصصانی هستند که می توان از کمکشان استفاده کرد. از این داستان ها هم آدم همیشه می شنود که مثلا می گویند «فلان بازیگر آن قدر نقش وکیل را خوب بازی کرده بود که می توانست حتی در دادگاه رسمی هم دفاع کند». و خب آدم با خودش می گوید جمع کنید بابا! یک عمر طول می کشد که یک نفر در یک حرفه مهارت کسب کند. حالا هرچه که باشد. سخت است، و واقعا بی انصافی در حق حرفه ای های هر رشته است که مثلا بگوییم «این بازیگر سه ماه تحقیق کرده و حالا می تواند فضانورد شود». شاید بتواند روزنامه نگار بشود، ولی... [می خندد]!
امروز چه صحنه ای را می گیرید؟
آنجا پشت سر من بزرگ ترین دکوری را که در دنیا ساخته شده می بینید. و آن هم بزرگ ترین پرده سبزی است که وجود دارد. این یکی از صحنه های شب است و برای همین آنها مجبور بودند همه جا را پوشش دهند. وقتی چند روز پیش رفتم و صحنه را دیدم گفتم وای! اصلا نمی توانستم ابعاد و عظمت آن را باور کنم. وقتی فیلمنامه را می خواندم که نوشته بود «شب، خارجی، مریخ، طوفان» با خودم می گفتم «خب... این قراره چه جوری باشه؟» بعد آدم می آید سر صحنه و می بیند پنکه هایی گذاشته اند به چه عظمت که وقتی روشن می شوند حس می کنی انگار وسط یک گردباد هستی. من خودم را رو به جلو خم می کردم که از طوفان رد شوم و آنها هم این ذرات را طرفم پرتان می کردند، بعدا هم در مرحله جلوه های بصری ریدلی قرار است شدت آن را کم و زیاد کند تا حسش بیشتر دربیاید.
اساس قرار است اینجا غیرقابل سکونت ترین مکان در جهان به نظر برسد که واقعا عالی است، چون این صحنه ای است که مارک از گروه جدا می شود... وقتی چنین صحنه ای را ببینیم، واقعا باور می کنیم که آنها جدا مجبور بودند از هم جدا شوند. حتی از نوک قله اورست هم بدتر است.

درست است که چندان برداشت های متعدد گرفته نمی شود؟
آره، خیلی خوب است. از تمرین ها هم فیلم می گیریم. اگر کسی خراب کرد مهم نیست، چون تمریناست؛ ولی اکثر اوقات به نتیجه خیلی خوبی می رسیم. برای همین است که کلینت ایستوود هیچ وقت با بازیگران تمرین نمی کند، او تمرین ها را هم فیلمبردای می کند. فکر نمی کنم دلیل این که چطور این آدم ها برای مدتی طولانی فیلم می سازند یک راز باشد. آدم با ضبط تمرین ها چیزی را از دست نمی دهد.
آیا ویژگی مشترکی بین این کارگردان های بزرگی که تا به حال با آنها کار کرده اید وجود دارد؟
آره، بدون شک. این را چند سال پیش متوجه شدم. تک تک آنها، کسانی که ما به عنوان استادان فیلمسازی می شناسیم، مشتاق اند که نظرات افراد دوروبرشان را بدانند. نظرات تمام کسانی را که با آنها کار می کنند، بازیگران، دستیارها، کسانی که به شان تکیه می کنند. آنها هر پیشنهاد ممکنی را می خواهند. کلینت چند سال پیش به من گفت: «اگر پیشنهادت خوب باشه چرا نباید قبولش کنم؟ بعدا اعتبارش نصیب من می شه خب؟» و همه شان می گویند که اصلا هدف کار مشترک این است که خب، کار مشترک است.
این دیکتاتوری است که روی پرده می رود. ریدلی می توانست یک نقاش شود، ولی فیلمسازی را انتخاب کرد چون یک چیزی در این اضطرابی که موقع جمع کردن آدم های مختلف برای انجام یک کار مشترک ایجاد می شود وجود دارد. او همچنان سرپرست همه است، ولی یک چیز جذابی در این روش ساخت و خلق یک اثر وجود دارد که در نقاشی نیست.
تبلیغات متنی
-
پاکستان تردد مرزنشینان ایران را مشروط کرد
-
گزینه سورپرایزی پرسپولیس برای تقویت خط هافبک
-
نگار فروزنده: دچار ایست قلبی شدم و با شوک برگشتم
-
راهکار ظریف برای عبور ایران از بحران فعلی
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
تا این لحظه یک اسپانیایی در تهران کشته مُردهها دارد
-
درخواست رسول خادم برای آزادی علیرضا نجاتی
-
پوتین وارد دکوراسیونِ کاخ سفید شد!
-
سوپ ماست و گشنیز، نسخه خوشمزه کاهش وزن
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
رئیس جدید فدرال رزرو معرفی شد
-
دنیل گرا: در ایران از خانواده و دوستانم دور شدهام
-
فروش سنگین سلاح به اسرائیل و عربستان تأیید شد
-
تازهترین نقل و انتقالات نظامی آمریکا به منطقه
-
گزینه جدید مدیرعاملی استقلال مشخص شد
-
گزینه سورپرایزی پرسپولیس برای تقویت خط هافبک
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
درخواست رسول خادم برای آزادی علیرضا نجاتی
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
-
واکنش یحیی گلمحمدی به وقایع اخیر کشور
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
درخواست سنتکام از سپاه درباره رزمایش تنگه هرمز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر