افشاگری وزیر امورخارجه سابق و رفیق دیکتاتور
همه ویژگی های اخلاقی و غیراخلاقی قذافی
عبدالرحمن شلقم از زشتکاری های مردی حرف می زد که به قول خودش از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودند، مردی که او همه دوران جوانی اش را در کنارش گذرانده بود و حالا به عنوان نماینده اش در سازمان ملت های دنیا حضور داشت.
«آهای سفیران لیبی! استعفا ندهید. بمانید، اما افشاگری کنید.» سیاستمدار سیاه پوست با صدای بلند فریاد می کشید. برای آنهایی که در صحن اصلی شورای امنیت نشسته بودند و به صحبت های نماینده لیبی در سازمان ملل متحد گوش می دادند.
دیدن اشک های مردی که سال ها چیزی غیر از جدیت و عصبانیت در چهره ای وجود نداشت، بعید بود و عجیب. عبدالرحمن شلقم گریه می کرد و از زشتکاری های مردی حرف می زد که به قول خودش از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودند، مردی که او همه دوران جوانی اش را در کنارش گذرانده بود و حالا به عنوان نماینده اش در سازمان ملت های دنیا حضور داشت. عبدالرحمن شلقم از معمر قذافی می گفت.
وزیر امورخارجه پیشین لیبی در جلسه شورای امنیت با لحنی سوزناک جنایت های قذافی را برملا کرد. مصاحبه طولانی او با روزنامه الحیات جزییاتی درباره شخصیت دیکتاتور لیبی دارد که نشان می دهد دنیا با چه دیوانه ای طرف بوده.
کفش پاشنه بلند می پوشید
شب ها دیر می خوابید. قبل از خواب هم یا با شاعرها بود یا آوازه خوان ها. خودش هم عود می زد. برای همین روزها معمولا ساعت ۱۰ یا ۱۱ از خواب بیدار می شد. از قرار و مدارهای سر صبح فراری بود. کلا از قرار ملاقات هایش بیزار بود؛ آن قدر که کمتر با سران کشورهای دیگر هم ملاقات می کرد.
اگر وزیری می خواست با او دیدار کند، باید منتظر می ماند تا از خواب بیدار شود. گاهی می شد حتی یک روز وزیر بی نوا را منتظر نگه می داشت. بستگی داشت که آن روز ا چه دنده ای از خواب بیدار شده باشد. پشت میز نمی نشست. معمولا فرش ساده ای روی زمین می انداخت و روی آن می نشست. درباره دین و ایمانش هم زیاد نمی دانم. فقط می دیدم که نماز می خواند. خودش که می گفت روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گیرد. ندیدم مشروب بخورد یا سیگار بکشد. اگر هم لب به سیگار می زد، فقط برای این بود که نشان بدهد از چیزی ناراضی است.
او همیشه با آدم هایی که چیزی بیشتر از او داشتند مشکل داشت؛ به خصوص با آدم هایی که قدشان از او بلندتر بود. همین موضوع در رابطه قذافی با رئیس جمهور سابق سنگال که دو متر قد داشت یا بشار اسد رئیس جمهور قدبلند سوریه مساله ساز بود. قذافی از اینکه فضایی برای مقایسه قد او با افراد دیگر فراهم شود، همیشه دوری می کرد. او حتی همیشه کفش های پاشنه بلند می پوشید و لباس هایش را طوری انتخاب می کرد که روی کفش هایش را بگیرد. خیمه اش را خیلی دوست داشت. می گفت این خیمه نشانه بدوی بودنش است. برای همین همه جا آن را با خودش می برد. می گفت می خواهد به بدوی بودن خودش در همه جای دنیا افتخار کند. کم غذا می خورد اما عاشق ماکارونی بود و شیر شتر!
دوست داشت نویسنده شود
آدم خیلی ساده ای بود. یک روز وارد دفترم شد و دید دارم به اوپرا گوش می دهم. تعجب کردم چون با لباس ورزشی آمده بود. زود ضبط را خاموش کردم. از من خواست دوباره آن را روشن کنم. بعد دست هایش را پشت سرش گذاشت و زل زد به سقف و یک جوری وانمود کرد که دارد از آن لذت می برد. قیافه اش خیلی بامزه شده بود. آدم لاغری بود و برخلاف رفتاری که با سران کشورها داشت در زندگی روزمره اش آدم فروتنی بود.
البته این مال آن وقت هاست که هنوز فاسد نشده بود. مهمان که داشت، خودش دست های مهمانش را می شست. عاشق شعر بود و انجمن های ادبی. البته شعری را از حفظ نداشت. فقط گوش می داد.
معمر در کل شنونده خوبی بود. می توانستی بیش از یک ساعت حرف بزنی، بدون اینکه کلامت را قطع کند. خیلی سعی می کرد بنویسد. دوست داشت یک نویسنده باشد. قذافی داستان های پندآموز قدیمی را دوست داشت. عاشق کتاب های تاریخی بود. دوستانش می گفتند وقتی در دوره دبیرستان بود، کتاب «شهریار» ماکیاولی را خوانده بود. کتاب های میشل عفلق موسس حزب بعث را هم خوانده بود. کتاب های جمال عبدالناصر را هم.
از سرنوشت صدام می ترسید
صدام نسبت به قذافی خیلی وحشی بود. در یکی از کنفرانس های عربی رو به قذافی کرد و گفت: «برادر معمر بالاخره اسم لیبی را چه گذاشتی؟ جماهیر عربی؟ چرا عنوان کاملش را نمی گویی؟» می دانید، این حرف یعنی تحقیر آشکار.
قذافی از صدام حسین می ترسید. چون شخصیت کوبنده ای داشت. رابطه آنها به شدت بد بود. بین این دو آدم یک جوری رقابت بر سر رهبری جهان عرب وجود داشت. دیگران که ادعایی نداشتند. یکی بعثی بود و دیگری ناصری. هردو هم پول داشتند و می توانستند دیگران را بخرند. قذافی همیشه از مخالفان صدام حمایت می کرد. تا اینکه صدام صبح روز عید قربان اعدام شد. شب عید بود که المحمودی نخست وزیر با من تماس گرفت و گفت اعدام صدام نزدیک شده و برای همین قذافی خیلی غمگین است. شاید بهترین کار برای کم کردن آتش خشم او این باشد که سه روز عزای عمومی اعلام کنیم. حتی شایع شده بود که می خواهند مجسمه ای از صدام در لیبی نصب کنند اما این فقط یک شایعه بود تا احساست مردم فروکش کند.
قذافی دل خوشی از صدام نداشت اما بعد از اعدام او همه اش نگران این بود که مبادا به سرنوشتی مشابه او گرفتار شود. چون هر دو دشمن آمریکا بودند. تازه صدام به این متهم نشده بود که در خارج از کشورش دست به عملیاتی علیه آمریکا زده؛ درحالی که قذافی این کار را کرده بود. تازه همه می گفتند که لیبی قصد رسیدن به سلاح های کشتارجمعی هم دارد. برای همین قذافی واقعا از تکرار چنین سناریویی ترس داشت.
پول برایش چرک کف دست بود
پول می خواست چه کار؟ معمر از آن دسته آدم هایی بود که در زندگی شان یا باید بر صدر باشند یا در قبر! این جور آدم ها وقتی قدرت داشته باشند احساس می کنند همه مال و منال مردم کشور هم برای آنهاست و هرطور که بخواهند، می توانند در آن دست ببرند. به من باشد که می گویم معمر هیچ وقت پویل به دست خودش نگرفت.
او با یک تلفن زنگ می زد و می گفت به فلانی آن قدر پول بدهید یا فلان خانه را بخرید یا فلان کار را بکنید. انگار همه چیز ثروت شخصی او بود... . مثل کسی که یک کارت اعتباری دارد و دیگر لازم نیست پولی با خودش حمل کند. من حتی یادم نمی آید او زیر حکمی را امضا کرده باشد. هرچه را که به زبان می آورد، باید اجرا می شد. حالا چه طور دیگر معلوم نبود!
به سیف لگد می زد
قذافی که آمد، لیبی جای عجیبی شد. ما بیشتر از ۱۶۰ میلیارد دلار در خارج سرمایه گذاری کرده ایم؛ درحالی که میزان بیکاری در کشور به ۳۲ درصد می رسد. این خیلی غیرمنطقی است. لیبی از یک نظر بالاترین درآمد کشورهای آفریقایی را دارد و از طرف دیگر در بین ۲۰ کشور فقیر دنیاست.
سیف الاسلام خیلی سعی کرد همه چیز را درست کند، حداقل خودش که این طور می گفت. اما هرچه به مسائل اساسی نزدیک می شد، قذافی بیشتر تصور می کرد سیف به دنبال تاج و تخت است. برای همین همیشه با لگد به او می زد و او هم چاره ای جز فرار نداشت.
سیف الاسلام برای دو هفته مداوم هیچ وقت در لیبی زندگی نکرده. همیشه در فرار بوده. لیبی یک عالم پول دارد. یا یک عالم شبکه مافیایی تو در تو که روی زمین و زیر زمین و در داخل و خارج کشور وجود دارند و فقط خدا از چند و چون آنها خبر دارد. می دانید قذافی به هیچ کسی اعتماد نداشت غیر از عبدالله السنوسی رئیس سازمان اطلاعاتی اش که مثل خودش ترسناک بود. نقش او این بود که هرچه را قذافی می خواهد، عمل کند. اگر قذافی از او می خواست لیبی را منفجر کند، او این کار را می کرد!
منبع: مجله همشهری جوان
دیدن اشک های مردی که سال ها چیزی غیر از جدیت و عصبانیت در چهره ای وجود نداشت، بعید بود و عجیب. عبدالرحمن شلقم گریه می کرد و از زشتکاری های مردی حرف می زد که به قول خودش از دوران کودکی با هم بزرگ شده بودند، مردی که او همه دوران جوانی اش را در کنارش گذرانده بود و حالا به عنوان نماینده اش در سازمان ملت های دنیا حضور داشت. عبدالرحمن شلقم از معمر قذافی می گفت.
وزیر امورخارجه پیشین لیبی در جلسه شورای امنیت با لحنی سوزناک جنایت های قذافی را برملا کرد. مصاحبه طولانی او با روزنامه الحیات جزییاتی درباره شخصیت دیکتاتور لیبی دارد که نشان می دهد دنیا با چه دیوانه ای طرف بوده.
کفش پاشنه بلند می پوشید
شب ها دیر می خوابید. قبل از خواب هم یا با شاعرها بود یا آوازه خوان ها. خودش هم عود می زد. برای همین روزها معمولا ساعت ۱۰ یا ۱۱ از خواب بیدار می شد. از قرار و مدارهای سر صبح فراری بود. کلا از قرار ملاقات هایش بیزار بود؛ آن قدر که کمتر با سران کشورهای دیگر هم ملاقات می کرد.
اگر وزیری می خواست با او دیدار کند، باید منتظر می ماند تا از خواب بیدار شود. گاهی می شد حتی یک روز وزیر بی نوا را منتظر نگه می داشت. بستگی داشت که آن روز ا چه دنده ای از خواب بیدار شده باشد. پشت میز نمی نشست. معمولا فرش ساده ای روی زمین می انداخت و روی آن می نشست. درباره دین و ایمانش هم زیاد نمی دانم. فقط می دیدم که نماز می خواند. خودش که می گفت روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گیرد. ندیدم مشروب بخورد یا سیگار بکشد. اگر هم لب به سیگار می زد، فقط برای این بود که نشان بدهد از چیزی ناراضی است.
او همیشه با آدم هایی که چیزی بیشتر از او داشتند مشکل داشت؛ به خصوص با آدم هایی که قدشان از او بلندتر بود. همین موضوع در رابطه قذافی با رئیس جمهور سابق سنگال که دو متر قد داشت یا بشار اسد رئیس جمهور قدبلند سوریه مساله ساز بود. قذافی از اینکه فضایی برای مقایسه قد او با افراد دیگر فراهم شود، همیشه دوری می کرد. او حتی همیشه کفش های پاشنه بلند می پوشید و لباس هایش را طوری انتخاب می کرد که روی کفش هایش را بگیرد. خیمه اش را خیلی دوست داشت. می گفت این خیمه نشانه بدوی بودنش است. برای همین همه جا آن را با خودش می برد. می گفت می خواهد به بدوی بودن خودش در همه جای دنیا افتخار کند. کم غذا می خورد اما عاشق ماکارونی بود و شیر شتر!
دوست داشت نویسنده شود
آدم خیلی ساده ای بود. یک روز وارد دفترم شد و دید دارم به اوپرا گوش می دهم. تعجب کردم چون با لباس ورزشی آمده بود. زود ضبط را خاموش کردم. از من خواست دوباره آن را روشن کنم. بعد دست هایش را پشت سرش گذاشت و زل زد به سقف و یک جوری وانمود کرد که دارد از آن لذت می برد. قیافه اش خیلی بامزه شده بود. آدم لاغری بود و برخلاف رفتاری که با سران کشورها داشت در زندگی روزمره اش آدم فروتنی بود.
البته این مال آن وقت هاست که هنوز فاسد نشده بود. مهمان که داشت، خودش دست های مهمانش را می شست. عاشق شعر بود و انجمن های ادبی. البته شعری را از حفظ نداشت. فقط گوش می داد.
معمر در کل شنونده خوبی بود. می توانستی بیش از یک ساعت حرف بزنی، بدون اینکه کلامت را قطع کند. خیلی سعی می کرد بنویسد. دوست داشت یک نویسنده باشد. قذافی داستان های پندآموز قدیمی را دوست داشت. عاشق کتاب های تاریخی بود. دوستانش می گفتند وقتی در دوره دبیرستان بود، کتاب «شهریار» ماکیاولی را خوانده بود. کتاب های میشل عفلق موسس حزب بعث را هم خوانده بود. کتاب های جمال عبدالناصر را هم.
از سرنوشت صدام می ترسید
صدام نسبت به قذافی خیلی وحشی بود. در یکی از کنفرانس های عربی رو به قذافی کرد و گفت: «برادر معمر بالاخره اسم لیبی را چه گذاشتی؟ جماهیر عربی؟ چرا عنوان کاملش را نمی گویی؟» می دانید، این حرف یعنی تحقیر آشکار.
قذافی از صدام حسین می ترسید. چون شخصیت کوبنده ای داشت. رابطه آنها به شدت بد بود. بین این دو آدم یک جوری رقابت بر سر رهبری جهان عرب وجود داشت. دیگران که ادعایی نداشتند. یکی بعثی بود و دیگری ناصری. هردو هم پول داشتند و می توانستند دیگران را بخرند. قذافی همیشه از مخالفان صدام حمایت می کرد. تا اینکه صدام صبح روز عید قربان اعدام شد. شب عید بود که المحمودی نخست وزیر با من تماس گرفت و گفت اعدام صدام نزدیک شده و برای همین قذافی خیلی غمگین است. شاید بهترین کار برای کم کردن آتش خشم او این باشد که سه روز عزای عمومی اعلام کنیم. حتی شایع شده بود که می خواهند مجسمه ای از صدام در لیبی نصب کنند اما این فقط یک شایعه بود تا احساست مردم فروکش کند.
قذافی دل خوشی از صدام نداشت اما بعد از اعدام او همه اش نگران این بود که مبادا به سرنوشتی مشابه او گرفتار شود. چون هر دو دشمن آمریکا بودند. تازه صدام به این متهم نشده بود که در خارج از کشورش دست به عملیاتی علیه آمریکا زده؛ درحالی که قذافی این کار را کرده بود. تازه همه می گفتند که لیبی قصد رسیدن به سلاح های کشتارجمعی هم دارد. برای همین قذافی واقعا از تکرار چنین سناریویی ترس داشت.
پول برایش چرک کف دست بود
پول می خواست چه کار؟ معمر از آن دسته آدم هایی بود که در زندگی شان یا باید بر صدر باشند یا در قبر! این جور آدم ها وقتی قدرت داشته باشند احساس می کنند همه مال و منال مردم کشور هم برای آنهاست و هرطور که بخواهند، می توانند در آن دست ببرند. به من باشد که می گویم معمر هیچ وقت پویل به دست خودش نگرفت.
او با یک تلفن زنگ می زد و می گفت به فلانی آن قدر پول بدهید یا فلان خانه را بخرید یا فلان کار را بکنید. انگار همه چیز ثروت شخصی او بود... . مثل کسی که یک کارت اعتباری دارد و دیگر لازم نیست پولی با خودش حمل کند. من حتی یادم نمی آید او زیر حکمی را امضا کرده باشد. هرچه را که به زبان می آورد، باید اجرا می شد. حالا چه طور دیگر معلوم نبود!
به سیف لگد می زد
قذافی که آمد، لیبی جای عجیبی شد. ما بیشتر از ۱۶۰ میلیارد دلار در خارج سرمایه گذاری کرده ایم؛ درحالی که میزان بیکاری در کشور به ۳۲ درصد می رسد. این خیلی غیرمنطقی است. لیبی از یک نظر بالاترین درآمد کشورهای آفریقایی را دارد و از طرف دیگر در بین ۲۰ کشور فقیر دنیاست.
سیف الاسلام خیلی سعی کرد همه چیز را درست کند، حداقل خودش که این طور می گفت. اما هرچه به مسائل اساسی نزدیک می شد، قذافی بیشتر تصور می کرد سیف به دنبال تاج و تخت است. برای همین همیشه با لگد به او می زد و او هم چاره ای جز فرار نداشت.
سیف الاسلام برای دو هفته مداوم هیچ وقت در لیبی زندگی نکرده. همیشه در فرار بوده. لیبی یک عالم پول دارد. یا یک عالم شبکه مافیایی تو در تو که روی زمین و زیر زمین و در داخل و خارج کشور وجود دارند و فقط خدا از چند و چون آنها خبر دارد. می دانید قذافی به هیچ کسی اعتماد نداشت غیر از عبدالله السنوسی رئیس سازمان اطلاعاتی اش که مثل خودش ترسناک بود. نقش او این بود که هرچه را قذافی می خواهد، عمل کند. اگر قذافی از او می خواست لیبی را منفجر کند، او این کار را می کرد!
منبع: مجله همشهری جوان
تبلیغات متنی
-
زنبورها «ویروسها» را در غذا تشخیص میدهند
-
قهرمانی زودهنگام اینتر در سریآ
-
ترامپ عفو مجدد نتانیاهو را خواستار شد
-
فال روزانه دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ | فال امروز| Daily Omen
-
جنجال ستاره فرانسوی در آستانه الکلاسیکو
-
لحظه اصابت صاعقه به یک ساختمان در تبریز
-
فرود اضطراری هواپیمای حامل آقای نخستوزیر در ترکیه
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
شوک جدید تیم ملی به امیر قلعهنویی
-
ایران از عربستان قدردانی کرد
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
سفر ترامپ به چین طبق برنامه انجام میشود
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
ویتکاف: در حال انجام گفتوگو با ایران هستیم
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
حمله حزبالله به خودروی حامل فرماندهان اسرائیل
-
چندین محموله سلاح وارد فرودگاه «بنگوریون» شد
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
-
پیشنهاد دولت برای افزایش دو برابری کالابرگ
-
چند نکته درباره سخنان امام جمعه رشت علیه زنان بیحجاب
-
ادعای ترامپ: پیشنهاد جدید ایران خوب نیست
-
سلام یونایتد به لیگ قهرمانان با شکست رقیب دیرینه
-
ادعای مقام آمریکایی مبنیبر تعطیلی تاسیسات نفتی ایران
-
واکنش یاسر آسانی به پیشنهاد جدید و خبر جدایی
-
ادعای الجزیره درباره محتوای طرح پیشنهادی ایران
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
خبر ناامیدکننده امیرحسین ثابتی درباره اینترنت!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
جنگ از تنگه هرمز به سوپرمارکتها و مراکز خرید رسید
-
داستان یک بیلبورد که آینده قالیباف را پیشبینی کرد
-
حرکات عجیب ترامپ در سخنرانی دیشب سوژه شد
-
مجری فاکسنیوز سلاح جدید انتحاری ایران را معرفی کرد
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
تورم در ایران حتی برای فلافل هم جانشین پیدا کرد!
-
حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل






نظر کاربران
این آدم مطلقا دیوانه بوده
کلا معمر قزافی دیوانه بود شش دانگ
به قیافش نگاه کنید تو گوگل شبیه آدم نبود یه دونه عکسش هست کلا این ادم یه کله خراب شش دانگ بود معمر قزافی رو میگم