۱۶۰۱۹۵۵
۱۸۱
۱۸۱
پ

مرگ آخرین بازمانده دایی جان ناپلئون در غربت آمریکا

شهرنوش پارسی‌پور نویسنده در ۸۱سالگی در سانفرانسیسکو ی آمریکا فوت شد.

برترین‌ها: شهرنوش پارسی‌پور نویسنده در ۸۱سالگی در سانفرانسیسکوی آمریکا فوت شد. پارسی‌پور در ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد، مادرش خانه‌دار و پدرش قاضی دادگستری بود. او از جمله عوامل پشت صحنه سریال دایی جان ناپلئون بود و به نوعی از آخرین بازمانده‌های آن سریال بود، پارسی پور در آن زمان همسر ناصر تقوایی کارگردان دایی جان ناپلئون بود.

پارسی‌پور تحت تاثیر مادربزرگ خود-طوبی که به زعم نوه‌اش، زنی بود عاشق کتاب و هنر و اهل نقاشی و شعر به ادبیات علاقمند شد و فعالیت‌های ادبی خود را از سنین نوجوانی آغاز کرد. او نویسندگی را در سن ۱۳ سالگی شروع کرد و از ۱۶ سالگی داستان‌هایش را با نام مستعار در نشریات مختلف منتشر می‌کرد. نخستین رمان او “سگ و زمستان بلند” در تابستان ۱۳۵۳ نوشته شد.

او بعد از فارغ‌التحصیلی رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران به دانشگاه سوربن در پاریس رفت تا در رشته زبان و فرهنگ چینی ادامه تحصیل دهد.

بعد از بازگشت به ایران در تلویزیون ملی ایران تهیه‌کننده برنامه «زنان روستایی» شد ولی به خاطر اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و دستگیری برخی نویسندگان چپ، از تلویزیون استعفا داد. این اقدام او باعث شد تا مدتی به خاطر فعالیت‌هایش بازداشت و ۵۴ روز در زندان به سر ببرد. این تجربیات، تأثیر عمیقی بر آثار و نگرش‌های سیاسی و اجتماعی او گذاشت.

در اواخر دهه ۷۰، بعد از انتشار کتاب “زنان بدون مردان” و توقیف شدن کتاب، پارسی‌پور به آمریکا مهاجرت کرد… بعدتر شیرین نشاط فیلمی براساس این رمان را با حضور شماری بازیگر ایرانی مهاجر-و ازجمله شبنم طلوعی و زهرا امیرابراهیمی- ساخت و شهرنوش هم نقش خانم رییس را در آن بازی کرد!

0

مجتبی نریمان، نویسنده و مدیر انتشارات نریمان و مجله‌ نوپا در یادداشتی نوشت: فرنگیس خانم گوشی را داد به صفدر تقی‌زاده و گفت «شهری جون پشت خطه…» اول شک کردم و با هر جمله‌ای که رد و بدل می‌شد بیشتر مطمئن می‌شدم شهرنوش پارسی‌پور پشت خط است اما می‌دانستم باید خودم را نگه دارم و فضولی کردن پسندیده نیست. اما طاقت نیاوردم و از فرنگیس خانم پرسیدم «ببخشید مرا، بی‌ادبی می‌کنم اما می‌شود بپرسم استاد دارد با چه کسی صحبت می‌کند؟» وقتی گفت شهرنوش پارسی‌پور است گل از گلم شکفت. صفدر تقی‌زاده که می‌دانست خوانندهٔ رمان‌هایش هستم و خودش سفارش کرده بود طوبا و معنای شب را بخوانم مرا معرفی کرد و گوشی را داد دستم… صدای خَشداری که در ذهن داشتم حالا داشت با من حرف می‌زد. بعد از آن و بعد از صفدر تقی‌زاده اما ارتباط محدود شد به پیام‌های واتساپی. هیچ‌وقت رضایت نداد تجربه‌های آزاد در ایران چاپ مجدد بشود و درخواست مجوز کنیم. هیچ‌وقت فرصت نشد به دیدارش بروم و به ایران بازگردد… حالا نه‌تنها صفدر تقی‌زاده، که ناصر تقوایی و شهرنوش پارسی‌پور هم از دنیای ما رفتند و از آن جمعِ آبادانی‌های مقیم تهران انگشت‌شمارند ماندگان… از میان نوشته‌های او علاوه‌بر رمان‌هایش، کتابی ارزشمند به جای مانده است از خاطرات زندان رفتنش که با همین نام در امریکا منتشر شده است

4

مانیا نیکویی، نویسنده و صاحب امتیاز انتشارات ژیل نوشت: شهرنوش پارسی‌پور زنی ساختارشکن بود که بهای زیست‌ ناساز با نظم مسلط را در زندگی شخصی‌اش هم پرداخت و تبعید خودخواسته برایش ادامه سرنوشت بود به مثابه امکان ادامه‌ی حیات در بیرون از نظمی که او را بر‌نمی‌تابید..

زن او واجد تن بود و میل،آن هم نه در مقام موضوعی اخلاقی یا ابژه‌ای مردانه بلکه زن او سوژه‌ای  بود واجد انتخاب..

شهرنوش دوبار مرد، همان جور که ساعدی و بیضایی و شهید‌ثالث و معروفی و....اول بار در تبعید مردند.. همان جور که تقوایی - یار روزگار جوانی‌اش- اول بار در انزوا و سکوت اجباری مرد . .

و شهرنوش امروز دوم بار مرد ، که این خاک هنرمند را مرده می‌خواهد..‌

3

سپیده جدیری، شاعر و روزنامه‌نگار: می‌گویند امشب او را از دست داده‌ایم، نمی‌دانم چه بگویم. آخرین تماسم با خانم نویسنده، چهار ماه و اندی پیش برای تبریک گفتن بابت نامزدیِ ترجمه‎ای از همین کتاب محبوبم برای جوایز بوکر بود. چند سال پیش با خبر شده بودیم که در فقر روزگار می‌گذراند و اعلام عمومی کردیم برای جمع‌آوری کمک. این شده بود زندگی بزرگ‌ترین نویسنده‌ی زن ایرانی، چون اهل «پروژه» گرفتن نبود. با تمام رنجی که در زندان‌های ایران و دست بر قضا بابت نوشتن همین کتابِ زیبا کشیده بود، نه خودفروخته شد و نه میهن‌فروش. تا زمانی که می‌توانست، علاوه بر نویسندگی، در رستوران‌های آمریکا کارگری کرده بود تا دوران کهنسالی که دیگر بدنش نکشید و در گوشه‌ی اتاقی فقیرانه زیست تا امشب که رفت. نمی‌دانم چه بگویم. علیه تجاوز به ایران صحبت کرده بود و همین روزهای اخیر، در دفاع از تیم ملی هم. نمی‌دانم چه بگویم جز این‌که واقعا این‌گونه زیستن در تنهایی، غربت و فقر حقش نبود. در مورد او دیگر دیر شده اما کاش بر انسان‌های ارزشمندی نظیر او ارج بیشتری نهاده شود و قدر دانسته شوند. فکر می‌کنم جا دارد که فقدانش را به ایران، به یک ایران، تسلیت بگویم.

محتوای حمایت شده

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج