زنی که نادر ابراهیمی ۴۰ عاشقانه برایش نوشت
نادر ابراهیمی به همان اندازه که خوب بلد بوده از عشق بنویسد، در زندگی هم عاشقانه زندگی کرد. گواهش آن همه نامه عاشقانه ای است که برای همسرش نوشت و چهل نامه از میان آنها هم کتاب شد.
هفته نامه تماشاگران امروز - مریم مهران راد: «قلب، میهمانخانه نیست که آدم ها بیایند دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد. قلب؟ راستش نمی دانم چیست اما این را می دانم که فقط جای آدم های خیلی خوب است!»
آنها که «آتش بدون دود» و «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» را خوانده اند می دانند که آثار نادر ابراهیمی سرشار است از چنین تغییرات زیبایی که مدام می خواهی زیرشان خط بکشی یا روی برگه جداگانه بنویسی و به خاطر بسپری.

این نویسنده محبوب، به همان اندازه که خوب بلد بوده از عشق بنویسد، در زندگی هم عاشقانه زندگی کرد. گواهش آن همه نامه عاشقانه ای است که برای همسرش نوشت و چهل نامه از میان آنها هم کتاب شد. نوشته هایی که بهانه گفتگوی ما با فرزانه منصوری همسر مرحوم نادر ابراهیمی شد.
شما چطوری با نادر ابراهیمی آشنا شدید؟
- در فامیل ما خانمی بودند که همه به ایشان احترام می گذاشتند؛ ایشان من را که آن زمان ۲۱ سالم بود برای نادر که خواهرزاده همسرشان بود انتخاب کرد و این ماجرا را به پدر و مادرم گفت. من هم در سنی بودم که خواستگارانی داشتم و به همه می گفتم که می خواهم درس بخوانم و الان وقت ازدواجم نیست اما این بار رضایت دادم تا آشنایی صورت بگیرد.
چند باری همدیگر را در میهمانی های خانوادگی دیدیم و با نظرات و منش هم آشنا شدیم. از نظر ظاهر هم به دل هم نشستیم تا اینکه بزرگترها اجازه دادند در اتاقی با هم صحبت کنیم. بعد از صحبت های ابتدایی نظر قطعی مان را اعلام کردیم.
پس آن اول عشق و عاشقی در کار نبوده، درست است؟
- نه. ما بی عشق و دوست داشتن شروع کردیم اما به یاد می آورم در همان اولین سالی که با هم زیر یک سقف رفتیم نادر به من گفت «دوستت دارم» و یکی دو سال بعد به من گفت «تو را چون خاک می خواهم همسر من». نادر ابراهیمی عاشق خاکش بود و نهایت علاقه اش در خاک وطنش خلاصه می شد.
یعنی آن نامه های عاشقانه مربوط به بعد از ازدواج است؟
- «چهل نامه به همسرم» و «یک عاشقانه آرام» بعد از ازدواج مان نوشته شد که نادر تجربیاتی در زندگی مشترک پیدا کرد.

اینکه گفتید از ظاهر آقای ابراهیمی خوش تان آمده بود یعنی چی؟ مثلا آن روز چی پوشیده بود؟
- اولین مراسم آشنایی، میهمانی در خانه فامیلی بود که معرف ما به هم بود. آن روز نادر از کوهنوردی برگشته بود و به نظرم بسیار بلندبالا و خوش قواره آمد. پلیور شکلاتی رنگی پوشیده بود که یقه سفیدی روی آن برگشته و خوشایند بود.
معیارهای شما در آن روزگار برای ازدواج چه بود؟
- من معیارهایی برای ازدواج داشتم که بسیار ساده بود. می خواستم همسرم از نظر فرهنگی به فرهنگ خانواده من نزدیک باشد و از نظر مادی بتواند زندگی ساده ای را پیش ببرد. اینها را در او یافتم و به توافق رسیدیم.
مهریه تان چقدر بود؟
- در جلسه ای که با هم بودیم از خلقیات و خواسته ها و علایق مان گفتیم و نادر به من گفت دوست دارد که همسرش مهر داشته باشد و در سال ۱۳۴۴، مهریه مه ۵۰ هزار تومان تعیین شد.
نامزدی تان چه مدت طول کشید؟
- از فروردین تا شهریور نامزد بودیم و بعد عقد کردیم.

اولین هدیه ای که برای همسرتان گرفتید را به خاطر دارید؟ اولین هدیه ایشان را چطور؟
- ما یازدهم فروردین نامزدی مان را اعلام کردیم. اولین هدیه من به نادر یک جفت دکمه سردست بود. نادر هم پارچه ای که مادرش برایم خریده بود را به من هدیه داد.
اولین کتابی که از همسرتان هدیه گرفتید را به خاطر دارید؟
- اولین کتابی که نادر به من داد «یکلیا و تنهایی او» و کتابی از فروغ فرخزاد بود.
در دوران نامزدی برایتان شعر هم گفت؟
- شعر نه؛ اما یک یا دو نامه دارم که مربوط به دوران نامزدی است و بسیار زیبا است.
پیش از ازدواج با نادر ابراهیمی، رابطه تان با ادبیات چطور بود؟
- من به عنوان یک دختر ۲۱ ساله خیلی اهل ادبیات نبودم اما مطالعاتی داشتم. بعد از آشنایی با نادر، برای اینکه از او کم نیاورم به سمت خواندن سبک های ادبی رفتم و حتی کتاب های قطور مثل «کمدی الهی» دانته هم می خواندم.

آقای ابراهیمی نظر شما را در مورد داستان هایش می خواست؟
- بله؛ بسیار پیش آمده بود که از من نظر می خواست و برای اسم داستان با من مشورت می کرد. وقتی اولین بار جرقه داستانی در ذهنش می زد به اتاقش می رفت و طرح اولیه را می نوشت و من غالب مواقع خودم را جای مخاطب می گذاشتم و حس مخاطب و سوالاتی که برایش پیش می آمد را می پرسیدم. بارها نادر می گفت «تو رفیق منی یا خواننده؟» و من می گفتم می خواهم پیشاپیش آماده باشی که جواب سوالات را داشته باشی.
کلا زندگی کردن با یک نویسنده سخت نبود؟ مثلا اینکه بخواهند سکوت کنید تا بتوانند بنویسند یا چنین عادت هایی نداشت؟
- نه. بیشتر، شب ها که بچه ها خواب بودند می نوشت. وقتی می نوشت برای اینکه آهنگ کلام را متوجه شود بارها با صدای بلند داستان ها را می خواند اما هرگز نظم عادی زندگی را بر هم نمی زد.
هیچ وقت به زن های داستان های عاشقانه همسرتان حسادت نکردید؟
- در آثار نادر سه زن شخصیت اصلی بودند: هلیا، عسل و مهری. هلیا قهرمان «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» است که داستان آن در زمان نامزدی ما نیمه کاره بود. عشق هلیا در واقع عشق به وطن است و این داستان از اولین نوشته هایی بود که نادر برای من خواند. بر اساس همین داستان نیز اسم دخترمان را هلیا گذاشتیم. هیچ گاه به هیچ کدام از زنان داستان هایش حسادت نکردم.

شما خودتان به کدام یک از شخصیت های داستان های مرحوم ابراهیمی شبیه هستید؟
- بارها از من پرسیده اند که آیا شخصیت های داستان های نادر الگوبرداری از من است؟ نه نیست. ممکن است بخشی از ابعاد شخصیتی من در این زنان باشد یا اینکه در آنها بخشی از مشخصاتی باشد که نادر دوست داشته همسرش داشته باشد اما هیچ کدام از این افراد من نیستم.
اگر بخواهید انتخاب کنید کدام یک از نوشته های همسرتان را بیشتر دوست دارید؟
- من تمام کتاب های نادر را دوست دارم و الان که پس از پروازش کتاب ها را برای تجدید چاپ، ویراستاری می کنم، با وجود اینکه بارها آنها را خوانده ام؛ هنوز برایم جالب هستند و همه شان را دوست دارم. هنوز با قهرمان ها اشک می ریزم و با شادی شان لبخند می زنم اما «چهل نامه به همسرم» برای من جایگاه خاصی دارد زیرا مخاطبش به نوعی من هستم. بسیاری از این نامه ها واقعیت دارند و اصل شان قاب شده در خانه ماست.
داستان، شعر یا نامه ای دارید که تنها برای خودتان نگه داشته باشید و به کسی نداده باشید بخواند؟
- بله؛ دو نامه دارم که غیر از خودم هیچ کس آنها را نخوانده است.
آنها که «آتش بدون دود» و «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» را خوانده اند می دانند که آثار نادر ابراهیمی سرشار است از چنین تغییرات زیبایی که مدام می خواهی زیرشان خط بکشی یا روی برگه جداگانه بنویسی و به خاطر بسپری.

این نویسنده محبوب، به همان اندازه که خوب بلد بوده از عشق بنویسد، در زندگی هم عاشقانه زندگی کرد. گواهش آن همه نامه عاشقانه ای است که برای همسرش نوشت و چهل نامه از میان آنها هم کتاب شد. نوشته هایی که بهانه گفتگوی ما با فرزانه منصوری همسر مرحوم نادر ابراهیمی شد.
شما چطوری با نادر ابراهیمی آشنا شدید؟
- در فامیل ما خانمی بودند که همه به ایشان احترام می گذاشتند؛ ایشان من را که آن زمان ۲۱ سالم بود برای نادر که خواهرزاده همسرشان بود انتخاب کرد و این ماجرا را به پدر و مادرم گفت. من هم در سنی بودم که خواستگارانی داشتم و به همه می گفتم که می خواهم درس بخوانم و الان وقت ازدواجم نیست اما این بار رضایت دادم تا آشنایی صورت بگیرد.
چند باری همدیگر را در میهمانی های خانوادگی دیدیم و با نظرات و منش هم آشنا شدیم. از نظر ظاهر هم به دل هم نشستیم تا اینکه بزرگترها اجازه دادند در اتاقی با هم صحبت کنیم. بعد از صحبت های ابتدایی نظر قطعی مان را اعلام کردیم.
پس آن اول عشق و عاشقی در کار نبوده، درست است؟
- نه. ما بی عشق و دوست داشتن شروع کردیم اما به یاد می آورم در همان اولین سالی که با هم زیر یک سقف رفتیم نادر به من گفت «دوستت دارم» و یکی دو سال بعد به من گفت «تو را چون خاک می خواهم همسر من». نادر ابراهیمی عاشق خاکش بود و نهایت علاقه اش در خاک وطنش خلاصه می شد.
یعنی آن نامه های عاشقانه مربوط به بعد از ازدواج است؟
- «چهل نامه به همسرم» و «یک عاشقانه آرام» بعد از ازدواج مان نوشته شد که نادر تجربیاتی در زندگی مشترک پیدا کرد.

اینکه گفتید از ظاهر آقای ابراهیمی خوش تان آمده بود یعنی چی؟ مثلا آن روز چی پوشیده بود؟
- اولین مراسم آشنایی، میهمانی در خانه فامیلی بود که معرف ما به هم بود. آن روز نادر از کوهنوردی برگشته بود و به نظرم بسیار بلندبالا و خوش قواره آمد. پلیور شکلاتی رنگی پوشیده بود که یقه سفیدی روی آن برگشته و خوشایند بود.
معیارهای شما در آن روزگار برای ازدواج چه بود؟
- من معیارهایی برای ازدواج داشتم که بسیار ساده بود. می خواستم همسرم از نظر فرهنگی به فرهنگ خانواده من نزدیک باشد و از نظر مادی بتواند زندگی ساده ای را پیش ببرد. اینها را در او یافتم و به توافق رسیدیم.
مهریه تان چقدر بود؟
- در جلسه ای که با هم بودیم از خلقیات و خواسته ها و علایق مان گفتیم و نادر به من گفت دوست دارد که همسرش مهر داشته باشد و در سال ۱۳۴۴، مهریه مه ۵۰ هزار تومان تعیین شد.
نامزدی تان چه مدت طول کشید؟
- از فروردین تا شهریور نامزد بودیم و بعد عقد کردیم.

اولین هدیه ای که برای همسرتان گرفتید را به خاطر دارید؟ اولین هدیه ایشان را چطور؟
- ما یازدهم فروردین نامزدی مان را اعلام کردیم. اولین هدیه من به نادر یک جفت دکمه سردست بود. نادر هم پارچه ای که مادرش برایم خریده بود را به من هدیه داد.
اولین کتابی که از همسرتان هدیه گرفتید را به خاطر دارید؟
- اولین کتابی که نادر به من داد «یکلیا و تنهایی او» و کتابی از فروغ فرخزاد بود.
در دوران نامزدی برایتان شعر هم گفت؟
- شعر نه؛ اما یک یا دو نامه دارم که مربوط به دوران نامزدی است و بسیار زیبا است.
پیش از ازدواج با نادر ابراهیمی، رابطه تان با ادبیات چطور بود؟
- من به عنوان یک دختر ۲۱ ساله خیلی اهل ادبیات نبودم اما مطالعاتی داشتم. بعد از آشنایی با نادر، برای اینکه از او کم نیاورم به سمت خواندن سبک های ادبی رفتم و حتی کتاب های قطور مثل «کمدی الهی» دانته هم می خواندم.

آقای ابراهیمی نظر شما را در مورد داستان هایش می خواست؟
- بله؛ بسیار پیش آمده بود که از من نظر می خواست و برای اسم داستان با من مشورت می کرد. وقتی اولین بار جرقه داستانی در ذهنش می زد به اتاقش می رفت و طرح اولیه را می نوشت و من غالب مواقع خودم را جای مخاطب می گذاشتم و حس مخاطب و سوالاتی که برایش پیش می آمد را می پرسیدم. بارها نادر می گفت «تو رفیق منی یا خواننده؟» و من می گفتم می خواهم پیشاپیش آماده باشی که جواب سوالات را داشته باشی.
کلا زندگی کردن با یک نویسنده سخت نبود؟ مثلا اینکه بخواهند سکوت کنید تا بتوانند بنویسند یا چنین عادت هایی نداشت؟
- نه. بیشتر، شب ها که بچه ها خواب بودند می نوشت. وقتی می نوشت برای اینکه آهنگ کلام را متوجه شود بارها با صدای بلند داستان ها را می خواند اما هرگز نظم عادی زندگی را بر هم نمی زد.
هیچ وقت به زن های داستان های عاشقانه همسرتان حسادت نکردید؟
- در آثار نادر سه زن شخصیت اصلی بودند: هلیا، عسل و مهری. هلیا قهرمان «بار دیگر شهری که دوست می داشتم» است که داستان آن در زمان نامزدی ما نیمه کاره بود. عشق هلیا در واقع عشق به وطن است و این داستان از اولین نوشته هایی بود که نادر برای من خواند. بر اساس همین داستان نیز اسم دخترمان را هلیا گذاشتیم. هیچ گاه به هیچ کدام از زنان داستان هایش حسادت نکردم.

شما خودتان به کدام یک از شخصیت های داستان های مرحوم ابراهیمی شبیه هستید؟
- بارها از من پرسیده اند که آیا شخصیت های داستان های نادر الگوبرداری از من است؟ نه نیست. ممکن است بخشی از ابعاد شخصیتی من در این زنان باشد یا اینکه در آنها بخشی از مشخصاتی باشد که نادر دوست داشته همسرش داشته باشد اما هیچ کدام از این افراد من نیستم.
اگر بخواهید انتخاب کنید کدام یک از نوشته های همسرتان را بیشتر دوست دارید؟
- من تمام کتاب های نادر را دوست دارم و الان که پس از پروازش کتاب ها را برای تجدید چاپ، ویراستاری می کنم، با وجود اینکه بارها آنها را خوانده ام؛ هنوز برایم جالب هستند و همه شان را دوست دارم. هنوز با قهرمان ها اشک می ریزم و با شادی شان لبخند می زنم اما «چهل نامه به همسرم» برای من جایگاه خاصی دارد زیرا مخاطبش به نوعی من هستم. بسیاری از این نامه ها واقعیت دارند و اصل شان قاب شده در خانه ماست.
داستان، شعر یا نامه ای دارید که تنها برای خودتان نگه داشته باشید و به کسی نداده باشید بخواند؟
- بله؛ دو نامه دارم که غیر از خودم هیچ کس آنها را نخوانده است.
تبلیغات متنی
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پزشکیان درباره مذاکره با آمریکا دستور ویژه صادر کرد
-
فرهیختگان: آمریکا میخواهد نیروهای مسلح ما را خسته کند
-
ماجرای مرموز قتل تاجر لوازم یدکی خودرو
-
ترکیب احتمالی پرسپولیس برای بازی با چادرملو
-
بعد از یاسر آسانی، بند فسخ مدافع خارجی هم رو شد!
-
روزنامه جوان: موسوی و این ۱۷ نفر خائن هستند
-
وزیر دفاع آمریکا: ترامپ نمیخواهد کار به جنگ بکشد
-
فیبر بالا و کلسترول صفر را در این غذاها جستوجو کنید
-
مهدویان: بوی کباب نیست، خر داغ میکنند!
-
۵ گزینه هلدینگ برای مدیرعاملی استقلال چه کسانی بودند؟
-
رامین رضاییان واقعا از نازون و آزادی ضعیفتر بود؟
-
کیهان: مذاکره، فریب است؛ فقط باید تهدید کنیم
-
امروز بارش گسترده در این مناطق رخ خواهد داد
-
سیب زمینیهای سبز و جوانهزده خطرناک هستند؟
-
پزشکیان درباره مذاکره با آمریکا دستور ویژه صادر کرد
-
مهدویان: بوی کباب نیست، خر داغ میکنند!
-
امروز بارش گسترده در این مناطق رخ خواهد داد
-
ترامپ دوباره ایران را تهدید کرد!
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
پیغام مهمی که شمخانی ساعاتی پیش مخابره کرد
-
جمله خاص آقای کارگردان در جشنواره فجر پرحاشیه شد
-
یکتا ناصر بهخاطر منوچهر هادی درخواست حلالیت کرد
-
بروکسل تصمیم ایران درباره ارتش را رد کرد
-
واکنش رسمی به دیدار احمدینژاد با چهره جنجالی آمریکا
-
رفتار عجیب و بیادبانه محمدحسین مهدویان در جشنواره فجر
-
اقدام امنیتی برای حفاظت از تهران و پایگاه فردو
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
مرسی و تشکر.
نادر ابراهیمی بی نظیره من اکثر کتاب هاشونو خوندم من جمله 7جلدی آتش بدون دود واقعا فوق العاده بود....پیشنهاد می کنم حتما اثار ایشون رو مطالعه کنید
خدا روحش رو شاد کنه ان شاالله
ممنون از شما
خوشا بحالشون .عشق بعد از ازدواج سازنده زندگی است.
روانش شاد او درآثارش زنده است
فوق العاده ست فوق العاده
چهل نامه به همسرم....چقدر دغدغه هاشون شبیه به زوج های امروزیه...انگاری که الان دارن زندگی میکنند...همین الان
بعضی از اشخاص نباید بمیرن و این مرد از همون بعضی هاست ولی... روحش شاد. من با کتاب باردیگر شهری که دوست میداشتم زندگی میکنم...