ساکنان برج فوتبالیست ها در شهرک غرب
«خونه آقای رحمتی تو همین برجه؟» سوال اول همه چیز را خراب می کند اما اینقدر آدرس اشتباه در مورد این برج داده اند که حتما باید با همین سوال شروع کرد. مرد نگهبان چهره اش در هم می رود؛ «چطور مگه؟» موهای سرش چندان پرپشت نیست...
همشهری جوان: «آقای فردوسی پور خانه من هم در همان برج است. می دانم که شما قبل از برنامه نود مهمان کارلوس کی روش بودید.» (نقل به مضمون) این جمله های مهدی رحمتی به نوعی افشاگری در مورد همسایگی اش با کی روش بود. او که از تیم ملی خط خورده همه چیز را تقصیر فردوسی پور می دانست و در برنامه زنده رو کرد که از ملاقات مخفی مجری نود و سرمربی تیم ملی خبر داشته.
اما این دو نفر تنها اهالی فوتبال آن ساختمان نیستند. برجی در شهرک قدس. برجی که دور تا دورش را شکل لامپ با دوربین امنیتی ریسه کشیده اند. برجی که فقط ضلع غربی اش یک ساختمان دیگر است و سه ضلع دیگر آزاد هستند. برجی با یک در پیاده رو از سمت شمال و یک در پارکینگ در شرق و شمال. در شرقی برای ورود به ساختمان است و از در شمالی برای خروج استفاده می شود.
برجی که مثل یک مرکز مهم از آن مراقبت می کنند و حتی پارکبان های هر سه ضلع ساختمان برای امنیت بیشتر در استخدامش هستند. برج 24 طبقه ای که روی در ورودی اش هیچ نامی نوشته نشده و 22 طبقه عادی و دو طبقه پنت هاوس دارد. این همان برج فوتبالیست هاست. برجی که کارلوس کی روش، مهدی رحمتی و محسن بنگر در آن زندگی می کنند.
«خونه آقای رحمتی تو همین برجه؟» سوال اول همه چیز را خراب می کند اما اینقدر آدرس اشتباه در مورد این برج داده اند که حتما باید با همین سوال شروع کرد. مرد نگهبان چهره اش در هم می رود؛ «چطور مگه؟» موهای سرش چندان پرپشت نیست، قدش هم کوتاه است.
زیرچشمی نگاه می کند. انگار که مچ دزد را گرفته. جوابش نشان می دهد که آدرس درست است اما کاملا جبهه دارد؛ «ما اجازه نداریم هیچ اطلاعاتی به شما بدهیم.» سوال دوم او را کلافه می کند؛ «آقای کی روش هم همینجا زندگی می کنند دیگر؟» حس وظیفه شناسی در چشم هایش موج می زند؛ «گفتم که نمی توانیم اطلاعات بدهیم.» سوال در مورد خانه محسن بنگر همانقدر که متعجبش می کند، آرامترش مهم می کند.
مطمئن می شود که همه چیز لو رفته و این اطلاعاتی نیست که باید مواظبش باشد. با لحن بهتری می گوید: «امرتان را بفرمایید. فقط باید بگویم اجازه نمی دهیم برای مصاحبه بالا بروید. قبلا هماهنگ شده که هیچ خبرنگاری وارد نشود.»
جوانی با تی شرت قرمز و البته بی سیم به دست نزدیک می شود. لباس فرم نگهبانی آبی آسمانی است اما انگار لباس انتظامات رنگ قرمز دارد. او هم به تیم نگهبان اضافه می شود؛ «این برج با برج های دیگر فرق می کند. در مورد اشخاصی که در این خانه زندگی می کنند هیچ اطلاعاتی نمی دهیم.»
گرفتن شماره مدیر و چند تماس خیال نگهبان را کمی راحت می کند. حالا اعضای انتظامات به چهار نفر می رسند و کمی نگه داشتن زبانشان سخت می شود.
ورود به ساختمان معمولا از در پارکینگ انجام می شود. برای همین نگهبان دم در ارتباط زیادی با صاحبخانه ها ندارد؛ «ما اجازه صحبت کردن با آنها را نداریم - به دوربین اشاره می کند - فقط در حدس لام و علیک. اگر بیشتر شود اخراج می شویم.»
شاید ورود بازیکنان از در پارکینگ باشد اما نگهبان حتما میهمان های فوتبالیست ها را دیده. مخصوصا که فردوسی پور شب قبل از آن برنامه نود معروف در ساختمانشان بوده، «مهمان ها معمولا از همین در وارد می شوند اما عادل فردوسی پور آن شب از در پارکینگ وارد شد.»
او که روی دور افتاده از ورود نیلسون از این در هم می گوید: «این ساختمان می توانست یک فوتبالیست دیگر هم داشته باشد. میلسونهمان روزهای اول اینجا آمده بود اما نشد که اینجا زندگی کند و رفت.»
شب قبل از برنامه نود احتمالا کارلوس کی روش نمی خواسته کسی بفهمد که فردوسی پور میهمانش است اما نگهبان های اینجا می دانستند. شاید هم می خواسته ماشین مجری نود محفوظ باشد؛ «دلیلش را نمی دانم اما از بالا هماهنگ شدکه فردوسی پور از در پارکینگ وارد شود.» اما چه کسی به رحمتی خبر داد که فردوسی پور در ساختمان بوده؟ این سوال دوباره شرایط را به هم می ریزد. از قرار، یکی از مسوولان نگهبانی باید پیش رحمتی خودشیرینی کرده باشد و به او خبر داده فردوسی پور در خانه بوده. این سوال دوباره وظایف را یاد نگهبان می اندازد؛ «با آقای مدیر هماهنگ کردید؟ چرا صحبت های این خانم با دفتر مدیر طولانی شد؟»
نگهبان استقلالی، نگهبان پرسپولیسی
پیرمردی به جمع نگهبان ها اضافه شده. او هم از جمله کلیدی شروع میکند که اینجا کسی با صاحبان خانه حرف نمی زند اماجو که می گیردش، جوری حرف می زندانگار با همه شان رفیق است؛ «بنگر از همه خوش برخوردتر است. می گوید، می خندد و تحویل می گیرد. اگر پرسپولیس برده باشد که خوشحالی اش ۱۰ برابر است و با همه بگو بخند می کند.»
پیرمرد انگار پرسپولیسی است و یکی دیگرشان که لابد استقلالی است برایش کری می خواند؛ «البته پرسپولیس زیاد نمی برد» و همه می خندند.
یکی شان اما خاطره خوشی از رحمتی ندارد؛ «رحمتی خیلی یخه. تحویل نمی گیره.» آن یکی که هوادار استقلال است اما نظرش فرق می کند؛ «توی خودش است اما تحویل می گیرد. من را «داداشم» صدا می زند. خیلی مهربان است.» کسی چه می داند؟ شاید همین نگهبان ورود فردوسی پور را لو داده باشد.
در مورد کارلوس کی روش هم نظراتشان فرق می کند؛ «به کی روش سلام می کنیم، اصلا نگاه نمی کند. کلا همیشه از طرفی می رود که کسی نباشد.» یکی از نگهبان ها اما حرف همکارش را قبول ندارد؛ «یک بار همان اوایل به او گفتم hello حالا هر دفعه مرا میبیند علامت پیروزی نشان می دهد.»
نگهبانی که پشت میز نشسته یک دفعه خبردار می شود که جمع خیلی خودمانی شده. همزمان عذاب وجدان کاری می گیرد و بحث را قطع می کند؛ «با دفتر هماهنگ کردید؟» این همان سوالی است که باعث می شود از ساختمان بیرونمان کنند!
کی روش پاساژ نمی رود
«خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی!» این جمله را مشتری مغازه می گوید. پیرمردی که احتمالا دهه ششم زندگی اش را تجربه می کند. قدش بلند است. موهای جوگندمی کوتاهی دارد و صدایش هم کلفت است. هیکل و مدل ایستادن و تیپش عین افسران بازنشسته ارتش است.
خوبی اش این است که برخلاف صاحب مغازه فوتبال را هم دنبال می کند. او در تمام مدتی که در موردخانه رحمتی و کی روش حرف زده می شود مشغول ور رفتن با کفش خود است.
یکی از فروشنده ها اصلا مهدی رحمتی را نمی شناسد. ظاهرا رحمتی تا به حال برای خرید به پاساژ کنار مجتمع مسکونی شان نرفته. البته برای او کارلوس کی روش و ولاسکو هم خیلی فرقی نمی کنند. فقط همین را می داند که مربیان خارجی خوبی در فوتبال و والیبال داریم.
آن یکی فروشنده اما نود را دنبال می کند [سوال: این دو نفر صبح سه شنبه در مورد چه چیزی با هم حرف می زنند؟] داستان به همسایگی کی روش و رحمتی که می رسد، پیرمرد کارش را ول می کند و می آید وسط بحث؛ «خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی. مگه تیم ملی بچه بازیه؟ یه روز قهر کنه، یه روز آشتی؟» استقلالی است و روی قدیمی بودن تعصبش هم کلی تاکیددارد.
فروشنده اما پرسپولیسی است و حوصله بحث کردن هم ندارد؛ «مهدی رحمتی ام خوبه. کی روش باید باهاش کنار بیاد.»
به هر حال دو فروشنده این مغازه و و مشتری فوتبالی شان رحمتی و کی روش را در پاساژ ندیده اند. اکثر فروشنده های اینجا همینطورند. فقط فروشنده دو مغازه جلوتر محسن بنگر را یک بار در پاساژ دیده و می گوید: «آدم خوش برخوردی است.»
البته خودش با او حرف نزده. برخورد بنگر با مردم را دیده که می گوید «فک کنمیه ماه پیش بود که با دخترش اومده بود پاساژ ... دختر داره دیگه؟ ... فک کنم خرید داشت ... یکی از مشتری ها با او حرف زد و بنگر هم خیلی خوب برخورد کرد ... سر در نیاوردم که چی خرید ... مشتری اومد رفتم تو مغازه.»
کارگران، کارآگاهان
نزدیک ترین مغازه تا برج همان پاساژ سر خیابان اصلی است. رفت و آمد ماشین داخل خیابان زیاد است. اکثرشان برای خرید در پاساژ آمده اند و ماشین شان را پارک کرده اند. اینجا. پارکبان آب پاکی می ریزد روی دستمان؛ «مگه نمی دونیدمدیریت اینجا چه جوریه؟ اینجا هیشکی نمی دونه که کی روش و رحمتی تو این ساختمون زندگی می کنن. من هم نمی دونم.» مدل صحبت کردنش در مورد مدیریت ساختمان بزرگنمایی عجیبی دارد؛ «کی روش، رحمتی و بنگر هیچ وقت از در پیاده رو تو نمی روند که من یا کس دیگری آنها را ببینیم.»
تنها شانس، ساختمان نیمه کاره، روبروی برج است. ساختمانی که کارگرانش ۲۴ ساعته بیرون هستندو خیابان را تماشا می کنند. راننده نیسانی که همان حوالی پارک کرده ادعا می کند که کی روش را یک بار دیده. قدش کوتاه است و کمی هم لهجه آذری دارد؛ «بعد از بازی ایران و کره جنوبی پشت چراغ قرمز پایین برج، کی روش را دیدم. راننده داشت. برایش دست تکان دادم. علامت پیروزی نشان می داد و می خندید. خیلی خوشحال بود.»
مرتضی میگوید میداندکه خانه کی روش در همین برج است اما از جای دقیقش خبر ندارد؛ «دو بار دیگه دیدم که ماشینش میره توی پارکینگ همین برج. مطمئن شدم که همینجاست.»
او البته از ماجرای مهدی رحمتی هم خبر دارد؛ «می دونم رحمتی هم همینجاست. در برنامه نود شنیدم. رحمتی رو هیچ وقت ندیدم.» مهدی رحمتی باید در تیم ملی بماند. این را مرتضی می گوید؛ «رحمتی خیلی خوبه. دانیال داوری کیهآخه؟ اید یه کاری کنن رحمتی برگرده.» این را که رحمتی خودش از تیم ملی رفته هم قبول ندارد و فکرهای عجیب و غریب می کند: «این پرسپولیسیا نمی خوان استقلالیای تیم ملی زیاد بشن.»
چرا ستاره ها شهرک قدس را برای زندگی انتخاب می کنند؟
مردم فوتبال نشناس
اینجا - منظور شهرک قدس است - مردم فوتبال را از سبد خانواده حذف کرده اند. اینجا کمتر کسی ارتباطی با این ورزش دارد. شاید هم فوتبالی ها خانه نشینی را ترجیح می دهند. آدرس برج فوتبالیست ها در شروع خیلی عجیب و غریب بود: «همان برج استیلی اینها».
این آدرس اشتباه باعث شد دنبال برج فوتبالیست ها کل شهرک را دور بزنیم. اولین نتیجه دور زدن این بود: «مردم ارتباطی با فوتبال ندارند.» نگهبان های برج های مختلف وقتی با سوال: «خانه مهدی رحمتی اینجاست؟» مواجه می شدند، جوابشان نه بود و جالب اینکه هیچ کدامشان حتی نمی دانستند مهدی رحمتی کیست.
یک نگهبان با کلاس و خوش تیپ ۲۸ ساله داشت که انگار نام چند صد صاحبخانه را حفظ است. او سریع جواب داد که در برج مرکزی و چند برج کناری مهمانی به این نام ندارند و وقتی متوجه شد مهدی رحمتی نام دروازه بان تیم ملی است گفت: «من تا به حال نام ایشان را نشنیده ام؛ اگر اینقدر معروف هستند، حتما در این محل در موردشان حرف زده می شد.»
داستان نگهبان چندین برج و حتی پارکبان ها و نگهبانهای چند ساختمان در خیابان هرمزان هم همین بود. در خیابان هم چند نفری بودندکه برای آدرس دادن به کمک پارکبان ها می آمدند اما آنها هم نمی دانستندکه مهدی رحمتی دروازه بان استقلال و تیم ملی است.
آنها کی روش را هم نمی شناختند، چه برسد به بنگر. شاید به همین دلیل است که بیشتر ستاره های فوتبال خانه هایشان را در همین محل انتخاب می کنند که شناخته نشوند. جالب ترین دیالوگ برای پیدا کردن خانه کی روش با افسر وظیفه کلانتری شهرک بود. کلانتری ای که در آن حوالی واقع شده.
محمد که حتما مدرک لیسانس داشته که ستوان دوم شده، با شنیدن سوال: «شما می دونی خونه کی روش در این برج است یا نه؟» اول کمی شوکه شد، بعد پرسید کی روش کیست و بعد هم جواب داد نه. وقتی که توضیح در مورد کی روش و رحمتی و بنگر کامل شد، جوابش اینطور بود: «این گرانقیمت ترین برج این دور و بر است. اگر این فوتبالیست ها اینقدر مهم هستند، باید خانه شان در همین برج باشد.» راست می گفت. برج مهستان خیلی عجیب و غریب بود اما خانه کی روش و رحمتی آن سر شهرک بود. شاید این شانس ما بودکه یکدفعه این همه فوتبال نشناس به تورمان افتاد یا شاید مردم فوتبال نشناس شده اند.
اما این دو نفر تنها اهالی فوتبال آن ساختمان نیستند. برجی در شهرک قدس. برجی که دور تا دورش را شکل لامپ با دوربین امنیتی ریسه کشیده اند. برجی که فقط ضلع غربی اش یک ساختمان دیگر است و سه ضلع دیگر آزاد هستند. برجی با یک در پیاده رو از سمت شمال و یک در پارکینگ در شرق و شمال. در شرقی برای ورود به ساختمان است و از در شمالی برای خروج استفاده می شود.
برجی که مثل یک مرکز مهم از آن مراقبت می کنند و حتی پارکبان های هر سه ضلع ساختمان برای امنیت بیشتر در استخدامش هستند. برج 24 طبقه ای که روی در ورودی اش هیچ نامی نوشته نشده و 22 طبقه عادی و دو طبقه پنت هاوس دارد. این همان برج فوتبالیست هاست. برجی که کارلوس کی روش، مهدی رحمتی و محسن بنگر در آن زندگی می کنند.
«خونه آقای رحمتی تو همین برجه؟» سوال اول همه چیز را خراب می کند اما اینقدر آدرس اشتباه در مورد این برج داده اند که حتما باید با همین سوال شروع کرد. مرد نگهبان چهره اش در هم می رود؛ «چطور مگه؟» موهای سرش چندان پرپشت نیست، قدش هم کوتاه است.
زیرچشمی نگاه می کند. انگار که مچ دزد را گرفته. جوابش نشان می دهد که آدرس درست است اما کاملا جبهه دارد؛ «ما اجازه نداریم هیچ اطلاعاتی به شما بدهیم.» سوال دوم او را کلافه می کند؛ «آقای کی روش هم همینجا زندگی می کنند دیگر؟» حس وظیفه شناسی در چشم هایش موج می زند؛ «گفتم که نمی توانیم اطلاعات بدهیم.» سوال در مورد خانه محسن بنگر همانقدر که متعجبش می کند، آرامترش مهم می کند.
مطمئن می شود که همه چیز لو رفته و این اطلاعاتی نیست که باید مواظبش باشد. با لحن بهتری می گوید: «امرتان را بفرمایید. فقط باید بگویم اجازه نمی دهیم برای مصاحبه بالا بروید. قبلا هماهنگ شده که هیچ خبرنگاری وارد نشود.»
جوانی با تی شرت قرمز و البته بی سیم به دست نزدیک می شود. لباس فرم نگهبانی آبی آسمانی است اما انگار لباس انتظامات رنگ قرمز دارد. او هم به تیم نگهبان اضافه می شود؛ «این برج با برج های دیگر فرق می کند. در مورد اشخاصی که در این خانه زندگی می کنند هیچ اطلاعاتی نمی دهیم.»
گرفتن شماره مدیر و چند تماس خیال نگهبان را کمی راحت می کند. حالا اعضای انتظامات به چهار نفر می رسند و کمی نگه داشتن زبانشان سخت می شود.
ورود به ساختمان معمولا از در پارکینگ انجام می شود. برای همین نگهبان دم در ارتباط زیادی با صاحبخانه ها ندارد؛ «ما اجازه صحبت کردن با آنها را نداریم - به دوربین اشاره می کند - فقط در حدس لام و علیک. اگر بیشتر شود اخراج می شویم.»
شاید ورود بازیکنان از در پارکینگ باشد اما نگهبان حتما میهمان های فوتبالیست ها را دیده. مخصوصا که فردوسی پور شب قبل از آن برنامه نود معروف در ساختمانشان بوده، «مهمان ها معمولا از همین در وارد می شوند اما عادل فردوسی پور آن شب از در پارکینگ وارد شد.»
او که روی دور افتاده از ورود نیلسون از این در هم می گوید: «این ساختمان می توانست یک فوتبالیست دیگر هم داشته باشد. میلسونهمان روزهای اول اینجا آمده بود اما نشد که اینجا زندگی کند و رفت.»
شب قبل از برنامه نود احتمالا کارلوس کی روش نمی خواسته کسی بفهمد که فردوسی پور میهمانش است اما نگهبان های اینجا می دانستند. شاید هم می خواسته ماشین مجری نود محفوظ باشد؛ «دلیلش را نمی دانم اما از بالا هماهنگ شدکه فردوسی پور از در پارکینگ وارد شود.» اما چه کسی به رحمتی خبر داد که فردوسی پور در ساختمان بوده؟ این سوال دوباره شرایط را به هم می ریزد. از قرار، یکی از مسوولان نگهبانی باید پیش رحمتی خودشیرینی کرده باشد و به او خبر داده فردوسی پور در خانه بوده. این سوال دوباره وظایف را یاد نگهبان می اندازد؛ «با آقای مدیر هماهنگ کردید؟ چرا صحبت های این خانم با دفتر مدیر طولانی شد؟»
نگهبان استقلالی، نگهبان پرسپولیسی
پیرمردی به جمع نگهبان ها اضافه شده. او هم از جمله کلیدی شروع میکند که اینجا کسی با صاحبان خانه حرف نمی زند اماجو که می گیردش، جوری حرف می زندانگار با همه شان رفیق است؛ «بنگر از همه خوش برخوردتر است. می گوید، می خندد و تحویل می گیرد. اگر پرسپولیس برده باشد که خوشحالی اش ۱۰ برابر است و با همه بگو بخند می کند.»
پیرمرد انگار پرسپولیسی است و یکی دیگرشان که لابد استقلالی است برایش کری می خواند؛ «البته پرسپولیس زیاد نمی برد» و همه می خندند.
یکی شان اما خاطره خوشی از رحمتی ندارد؛ «رحمتی خیلی یخه. تحویل نمی گیره.» آن یکی که هوادار استقلال است اما نظرش فرق می کند؛ «توی خودش است اما تحویل می گیرد. من را «داداشم» صدا می زند. خیلی مهربان است.» کسی چه می داند؟ شاید همین نگهبان ورود فردوسی پور را لو داده باشد.
در مورد کارلوس کی روش هم نظراتشان فرق می کند؛ «به کی روش سلام می کنیم، اصلا نگاه نمی کند. کلا همیشه از طرفی می رود که کسی نباشد.» یکی از نگهبان ها اما حرف همکارش را قبول ندارد؛ «یک بار همان اوایل به او گفتم hello حالا هر دفعه مرا میبیند علامت پیروزی نشان می دهد.»
نگهبانی که پشت میز نشسته یک دفعه خبردار می شود که جمع خیلی خودمانی شده. همزمان عذاب وجدان کاری می گیرد و بحث را قطع می کند؛ «با دفتر هماهنگ کردید؟» این همان سوالی است که باعث می شود از ساختمان بیرونمان کنند!
کی روش پاساژ نمی رود
«خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی!» این جمله را مشتری مغازه می گوید. پیرمردی که احتمالا دهه ششم زندگی اش را تجربه می کند. قدش بلند است. موهای جوگندمی کوتاهی دارد و صدایش هم کلفت است. هیکل و مدل ایستادن و تیپش عین افسران بازنشسته ارتش است.
خوبی اش این است که برخلاف صاحب مغازه فوتبال را هم دنبال می کند. او در تمام مدتی که در موردخانه رحمتی و کی روش حرف زده می شود مشغول ور رفتن با کفش خود است.
یکی از فروشنده ها اصلا مهدی رحمتی را نمی شناسد. ظاهرا رحمتی تا به حال برای خرید به پاساژ کنار مجتمع مسکونی شان نرفته. البته برای او کارلوس کی روش و ولاسکو هم خیلی فرقی نمی کنند. فقط همین را می داند که مربیان خارجی خوبی در فوتبال و والیبال داریم.
آن یکی فروشنده اما نود را دنبال می کند [سوال: این دو نفر صبح سه شنبه در مورد چه چیزی با هم حرف می زنند؟] داستان به همسایگی کی روش و رحمتی که می رسد، پیرمرد کارش را ول می کند و می آید وسط بحث؛ «خوب شد دعوتش نکرد تیم ملی. مگه تیم ملی بچه بازیه؟ یه روز قهر کنه، یه روز آشتی؟» استقلالی است و روی قدیمی بودن تعصبش هم کلی تاکیددارد.
فروشنده اما پرسپولیسی است و حوصله بحث کردن هم ندارد؛ «مهدی رحمتی ام خوبه. کی روش باید باهاش کنار بیاد.»
به هر حال دو فروشنده این مغازه و و مشتری فوتبالی شان رحمتی و کی روش را در پاساژ ندیده اند. اکثر فروشنده های اینجا همینطورند. فقط فروشنده دو مغازه جلوتر محسن بنگر را یک بار در پاساژ دیده و می گوید: «آدم خوش برخوردی است.»
البته خودش با او حرف نزده. برخورد بنگر با مردم را دیده که می گوید «فک کنمیه ماه پیش بود که با دخترش اومده بود پاساژ ... دختر داره دیگه؟ ... فک کنم خرید داشت ... یکی از مشتری ها با او حرف زد و بنگر هم خیلی خوب برخورد کرد ... سر در نیاوردم که چی خرید ... مشتری اومد رفتم تو مغازه.»
کارگران، کارآگاهان
نزدیک ترین مغازه تا برج همان پاساژ سر خیابان اصلی است. رفت و آمد ماشین داخل خیابان زیاد است. اکثرشان برای خرید در پاساژ آمده اند و ماشین شان را پارک کرده اند. اینجا. پارکبان آب پاکی می ریزد روی دستمان؛ «مگه نمی دونیدمدیریت اینجا چه جوریه؟ اینجا هیشکی نمی دونه که کی روش و رحمتی تو این ساختمون زندگی می کنن. من هم نمی دونم.» مدل صحبت کردنش در مورد مدیریت ساختمان بزرگنمایی عجیبی دارد؛ «کی روش، رحمتی و بنگر هیچ وقت از در پیاده رو تو نمی روند که من یا کس دیگری آنها را ببینیم.»
تنها شانس، ساختمان نیمه کاره، روبروی برج است. ساختمانی که کارگرانش ۲۴ ساعته بیرون هستندو خیابان را تماشا می کنند. راننده نیسانی که همان حوالی پارک کرده ادعا می کند که کی روش را یک بار دیده. قدش کوتاه است و کمی هم لهجه آذری دارد؛ «بعد از بازی ایران و کره جنوبی پشت چراغ قرمز پایین برج، کی روش را دیدم. راننده داشت. برایش دست تکان دادم. علامت پیروزی نشان می داد و می خندید. خیلی خوشحال بود.»
مرتضی میگوید میداندکه خانه کی روش در همین برج است اما از جای دقیقش خبر ندارد؛ «دو بار دیگه دیدم که ماشینش میره توی پارکینگ همین برج. مطمئن شدم که همینجاست.»
او البته از ماجرای مهدی رحمتی هم خبر دارد؛ «می دونم رحمتی هم همینجاست. در برنامه نود شنیدم. رحمتی رو هیچ وقت ندیدم.» مهدی رحمتی باید در تیم ملی بماند. این را مرتضی می گوید؛ «رحمتی خیلی خوبه. دانیال داوری کیهآخه؟ اید یه کاری کنن رحمتی برگرده.» این را که رحمتی خودش از تیم ملی رفته هم قبول ندارد و فکرهای عجیب و غریب می کند: «این پرسپولیسیا نمی خوان استقلالیای تیم ملی زیاد بشن.»
چرا ستاره ها شهرک قدس را برای زندگی انتخاب می کنند؟
مردم فوتبال نشناس
اینجا - منظور شهرک قدس است - مردم فوتبال را از سبد خانواده حذف کرده اند. اینجا کمتر کسی ارتباطی با این ورزش دارد. شاید هم فوتبالی ها خانه نشینی را ترجیح می دهند. آدرس برج فوتبالیست ها در شروع خیلی عجیب و غریب بود: «همان برج استیلی اینها».
این آدرس اشتباه باعث شد دنبال برج فوتبالیست ها کل شهرک را دور بزنیم. اولین نتیجه دور زدن این بود: «مردم ارتباطی با فوتبال ندارند.» نگهبان های برج های مختلف وقتی با سوال: «خانه مهدی رحمتی اینجاست؟» مواجه می شدند، جوابشان نه بود و جالب اینکه هیچ کدامشان حتی نمی دانستند مهدی رحمتی کیست.
یک نگهبان با کلاس و خوش تیپ ۲۸ ساله داشت که انگار نام چند صد صاحبخانه را حفظ است. او سریع جواب داد که در برج مرکزی و چند برج کناری مهمانی به این نام ندارند و وقتی متوجه شد مهدی رحمتی نام دروازه بان تیم ملی است گفت: «من تا به حال نام ایشان را نشنیده ام؛ اگر اینقدر معروف هستند، حتما در این محل در موردشان حرف زده می شد.»
داستان نگهبان چندین برج و حتی پارکبان ها و نگهبانهای چند ساختمان در خیابان هرمزان هم همین بود. در خیابان هم چند نفری بودندکه برای آدرس دادن به کمک پارکبان ها می آمدند اما آنها هم نمی دانستندکه مهدی رحمتی دروازه بان استقلال و تیم ملی است.
آنها کی روش را هم نمی شناختند، چه برسد به بنگر. شاید به همین دلیل است که بیشتر ستاره های فوتبال خانه هایشان را در همین محل انتخاب می کنند که شناخته نشوند. جالب ترین دیالوگ برای پیدا کردن خانه کی روش با افسر وظیفه کلانتری شهرک بود. کلانتری ای که در آن حوالی واقع شده.
محمد که حتما مدرک لیسانس داشته که ستوان دوم شده، با شنیدن سوال: «شما می دونی خونه کی روش در این برج است یا نه؟» اول کمی شوکه شد، بعد پرسید کی روش کیست و بعد هم جواب داد نه. وقتی که توضیح در مورد کی روش و رحمتی و بنگر کامل شد، جوابش اینطور بود: «این گرانقیمت ترین برج این دور و بر است. اگر این فوتبالیست ها اینقدر مهم هستند، باید خانه شان در همین برج باشد.» راست می گفت. برج مهستان خیلی عجیب و غریب بود اما خانه کی روش و رحمتی آن سر شهرک بود. شاید این شانس ما بودکه یکدفعه این همه فوتبال نشناس به تورمان افتاد یا شاید مردم فوتبال نشناس شده اند.
تبلیغات متنی
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
چند ایرانی که ساعات اخیر را دربست مال خود کردند
-
عضو هیئترئیسه مجلس از دنیای تصورات روحانی پرده برداشت
-
ریزش سنگ و بهمن مسافران این جاده را تهدید میکند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
آتش سوزی در خیابان خیام تهران
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
این شرکت خودرویی هم محصولاتش را گران کرد
-
زلزله شدید صبحگاهی عسلویه را لرزاند
-
رویترز: فرستاده ترامپ به عراق، برکنار شد
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
اقدام امروز نمایندگان مجلس علیه اتحادیه اروپا
-
خودش و دخترش؛ خانوادهای که خیلی در خبرها حضور دارند
-
این روش خرید فیترشکن در ایران رواج یافته است
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
چند ایرانی که ساعات اخیر را دربست مال خود کردند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
خودش و دخترش؛ خانوادهای که خیلی در خبرها حضور دارند
-
پیشبینی هوای تهران طی ۲ روز آینده
-
ترامپ چارچوب توافق احتمالی با ایران را اعلام کرد
-
برای آنها که در عزای عزیزانشان خستگیناپذیر میرقصند
-
چند ترانه خاص که این روزها بیشتر شنیده میشوند
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
فرهیختگان: بهترین زمان حمله آمریکا، الان بود
-
واکنش رسمی عربستان به خبر حمایت از حمله به ایران
-
توافق ایران با آمریکا وارد فاز تازهای شد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل




نظر کاربران
نمی دونستم اینا همسایه ما هستن...شکلک توهم فانتزی
شهرک قدس یا شهرک غرب؟
پاسخ ها
فرقی ندارن
جفتشون یکیه
بیچاره امسال ما که چه ادمهایی با پولهای بیت المال به کجاها که نرسیده اند .
پاسخ ها
امثال
عزیز دلم خودمون اینها رو به اینجا رسوندیم
حالا دوباره برین تو ورزشگاه و حلق و گلوتونو پاره کنید
فتوشاپه
با نظر " مرد " کاملا موافقم خود مردم اینا رو به اینجا رسوندن
و حالا باید افتخار کنیم که از پس 4 تا تیم عربی هم بر نمیایم
همین رحمتی(بنگر،شیث رضایی،رجب زاده و، و ،و ... امثالهم )واسه چی انقدر پف کرده فکر میکنه بهترین دروازه بان کره زمینه ؟؟؟یا بنگر یا عقیلی فکر میکنن بهترین مدافع آسیا هستن ؟؟؟ واسه اینکه ملت الکی گنده شون کردن
اگر کسی استادیوم نره ذره ای به اینها توجه نکنه نه کسی اینقدر به اینا پول میده نه اینقدر پف میکنن
اگر بیت المال متعلق به مردم هست من که ذره ای راضی نیستم پول بیت المال بره توو جیب امثال اینا
سلام مجله جون
لطفا كلمات رو درست تايپ كن !!
" کهب رای آدرس دادن"
اين يعنيييي چييي؟!
كـه براي آدرس دادن ...
جون میده القاعده با هواپیما بکوبه تو این برج فوتبالیستها ای حال میده
درس و مدرسه کیلویی چند؟
پاسخ ها
واقعا به نکته ی به جایی اشاره کردی.
واقعاکه بعضیاندارن شکمشونوسیرکنن اونوقت ایناببین باپول مردم به کجاهارسیدن عدالت کجاست
خوب با این اوصاف از برج یه عکسم میذاشتین!!!!
سلام من روانی مهدی رحمتی ام تو رو قران اگه ادرسشو یا شمارشو دارین بهم بدین تو رو خدایی که میپرستین دارم میمیرم
پاسخ ها
خب پاشو برو سر تمرین اس دق لال ببینش
واووو
اخه چرا باید فوتبال شناس باشن فوتبالیشتیم شغل دیگه مگه مردم باید همه ی شاغل ها رو بشناسن؟! فوتبالیستا زیادی خودشونو دست بالا گرفتن. فوتبالیستی هم یه نوع شغل مثل نگهبانی مثل کارمندی یا ... مردم خودشون زندگی دارن به خدا دارن زندگیشونو میکنن اوناییشون که دارن سخت تلاش میکنن واسه شغلشون و دوبله پول دراوردنشون. اونایشونم که تیم ملی اند و دارن زحمت میکشن دستشون درد نکنه اونای هم که واسه...اومدن به که... ...
ادما نبابد خودشون و نسبت به بقیه بالا بگیرن. من دست رفتگر کوچمونو میبوسم.
میدونی داستان چیه یه کسایی مثل رونالدو و مسی که تا دقیقه ۹۰ با غیرت برا تیمشون میدون اگه همچین مال و منالیم دارن ادم نمیسوزه ولی کسایی مثل رحمتی که برا تیم ملی کشورش ناز میکنه یه شیث رضایی و پیام صادقیان که همش خواب بود وقتی تو این جایگاهن ادم به عدالت روزگار شک میکنه کسی مثل برد پیت و انجلینا جولی که غیر از هنرپیشگی میرن تو افریقا و کشورای دور افتاده برا خدمت به خلق خدا اونا حقشونه نه کسایی مثل ... خلاصه کلام کسایی از بازیکن و بازیگر خودمون داریم که با تمام لیاقتشون به نون شب محتاجن .ای بابا این نیز بگذرد
حالا که چی؟؟ این چه مقاله بی سر و تهی بود!!!! رفتید سوال کردید برگشتید چه چیز حائز اهمیتی بود که نوشتید؟؟؟؟ نه معلوم شد کیه نه معلوم شد کجاس!! الکی فقط حجم اینترنت مردمو تموم میکنید... کامنت منو هم اگه انصاف دارید منتشر کنید