کنوت هامسون؛ پدر جریان سیال ذهن
کنوت هامسون در واژای نروژ به دنیا آمد، سال ۱۸۵۹ پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره میکرد. پیتر و تورا – پدر و مادر کنوت – فکر میکردند کنوت مثل برادرانش، کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده میشود.
مجله همشهری جوان:
پدری در سایه ابدی
کتاب تازه ای دست به دست بین خورههای کتاب میگردد؛ «گرسنه» نوشته کنوت هامسون، برنده نوبل و آغازگر جریان سیال ذهن در ادبیات. هامسون از نویسندههایی نبود که کارهایش نظر منتقدها را که شاهکارها را انتخاب و فهرست میکنند، جلب کند. کسی برای کتابهایش تبلیغ نمیکرد و مترجمها در گوشه و کنار دنیا خیلی دیر سراغ ترجمه داستانهایش رفتند. قدرش را خود نویسندهها زودتر و بهتر از هر کس دیگری دانستهاند. در موردش میگویند کل مکتب ادبیات مدرن در قرن بیستم از هامسون نشأت گرفته است.

شبیه تأثیری که ادبیات روسیه بر ادبیات قرن نوزدهم داشت. هامسون را با گوگول مقایسه میکنند و به همان جمله داستایفسکی ارجاع میدهند که میگفت: «همه ما از زیر شنل گوگول بیرون آمده ایم». هرمان هسه، هامسون را نویسنده محبوبش میدانست. همینگوی رمانهای او را برای خواندن به اسکات فیتز جرالد پیشنهاد میداد و آندره ژید او را هم ردیف داستایفسکی قرار میداد و حتی یک قدم پیشتر رفته بود و هامسون را دقیقتر و ریزبینتر از داستایفسکی میدانست. بوکوفسکی، هنری میلر، ... فهرست این اسامی را همین طور میتوان ادامه داد تا به نویسنگان مدرن معاصر رسید، نویسندگانی نظیر پل آستر که از هامسون به عنوان یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان زندگیشان اسم میبرند. شاید اگر هامسون آن همه بی پروا طرفدار فاشیسم نبود، این فهرست طولانیتر از اینها میشد.
کنوت هامسون در واژای نروژ به دنیا آمد، سال 1859 پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره میکرد. پیتر و تورا - پدر و مادر کنوت - فکر میکردند کنوت مثل برادرانش، کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده میشود. در خوش باوری محض هم به فکرشان خطور نمیکرد پسرکشان روستا را رها کند، سر از آمریکا دربیاورد و سالها بعد به خاطر نوشتن داستانی درباره زندگی کشاورزان جایزه نوبل بگیرد. کنوت مثل خیلی از جوانهای شهرستانی رؤیایش رفتن به پایتخت و تحصیل و معاشرت با آدمهای حسابی طبقه بالای اجتماع بود.
کنوت هامسون در واژای نروژ به دنیا آمد، سال 1859 پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره میکرد. پیتر و تورا - پدر و مادر کنوت - فکر میکردند کنوت مثل برادرانش، کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده میشود. در خوش باوری محض هم به فکرشان خطور نمیکرد پسرکشان روستا را رها کند، سر از آمریکا دربیاورد و سالها بعد به خاطر نوشتن داستانی درباره زندگی کشاورزان جایزه نوبل بگیرد. کنوت مثل خیلی از جوانهای شهرستانی رؤیایش رفتن به پایتخت و تحصیل و معاشرت با آدمهای حسابی طبقه بالای اجتماع بود.
برای همین با این که مجبور بود کارهایی مثل رفتگری و پادویی بکند، خرده سوادی هم برای خودش دست و پا کرده بود. 18 - 17 سالش بود که در روستایشان شاگرد یک کارگاه طناب بافی شد و از آن موقع کم کم نوشتن را شروع کرد. قطعههای کوتاه و پرحرارت ادبی مینوشت و البته هیچ کس نبود که علاقه ای به شنیدن و خواندن آنها داشته باشد. فکر کرد راه حلش این است که به پایتخت برود تا قدرش را بهتر بدانند. بنابراین مدتی بعد به پایتخت نروژ رفت اما هیچ کاری از پیش نبرد. چون تحصیلات ابتدایی خوبی نداشت و هر کاری را که شروع میکرد، نیمه تمام رهایش میکرد. تلاشهایش برای نوشتن داستان نظر کسی را جلب نمیکرد و مقالههایش بین کارهای خواندنی آدمهای معروف گم بود.
رویای آمریکایی
رویای آمریکایی
به روستا برگشت. این گمنامی و ناکامی چیزی نبود که از خودش انتظار داشت. بالأخره پول مختصری از پدرش قرض گرفت و همه چیز را رها کرد و به آمریکا رفت. ۲۲ سالش بود و به نظرش تا جایی که میشد ولگردی کرده بود. تصمیم گرفته بود نویسندگی کند و لاغیر. اما یک سال اول زندگی در آمریکا پوستش را کند. اینجا کسانی پیدا میشدند که به مقالههای ادبی و هنری ای که مینوشت اعتنا کنند اما بابت آنها کسی پول حسابیای کف دستش نمیگذاشت.
هر چند وقت یک بار کار تازه ای پیدا میکرد ولی یکی دو ماه بیشتر دوام نمیآورد، آن را از دست میداد و سراغ کار دیگری میرفت. کشاورزی، رانندگی واگن برقی، شاگردی مغازه، روزنامه فروشی، دستفروشی، منشی گری و ... گاهی این طرف و آن طرف در جمعهای کوچک تریبونی به دست میآورد و از خواندهها و دانستههایش درباره ادبیات و هنر سخنرانی میکرد اما این مقبولیت ناچیز نه راضیاش میکرد و نه شکم گرسنه اش را سیر.
جنایت و مکافات؛ روایت جدید
جنایت و مکافات؛ روایت جدید
زندگی اش در آمریکا تابلوی تمام و کمالی از تصویر یک هنرمند یا روشنفکر آس و پاس بود؛ جیبهایش خالی بود اما هم عاشق بود و هم نویسندگی برایش جدیتر از هر کار دیگری شده بود. همین که چند نفر پیدا میشدند که مقالههایش را میخواندند، برایش قوت قلب بود. بالأخره اولین کارش را نوشت و به آخر رساند؛ داستان کوتاهی بود که اسمش را گذاشته بود «گرسنه». با تواضع و امید یک نویسنده ناشی کار را برای یک مجله سراسری آمریکایی (زمین نو) برد و در کمال تعجب سر دبیر داستان را بیش از آنچههامسون تصور میکرد، پسندید و نه فقط قبول کرد چاپش کند؛ بلکه به هامسون پیشنهاد داد داستانش را با اضافه کردن چند فصل تبدیل به یک رمان کند و وعده داد خودش ناشر خوبی برایش پیدا میکند تا آن را چاپ کند. آن داستان کوتاه در مجله چاپ شد و پایین داستان به جای اسم نویسنده فقط کلمه گمنام نوشته شد.
اضافه کردن آن چند فصلی که سردبیر گفته بود، دو سال طول کشید. در این مدت هامسون از آمریکا به مجارستان مهاجرت کرده بود. سال 1885 زندگی روی خوشش را به هامسون نشان داد؛ «گرسنه» شاید با استقبال پرشور و عجیب و غریب خوانندهها رو به رو نشد؛ اما محافل ادبی مجارستان کار را تحویل گرفتند و نقدها و بحثهای مفصل و پر شور حول کتاب و نویسنده گمنامش که حالا کم کم داشت مشهور میشد، به راه انداختند. آوازهاش به نروژ و آمریکا رسید. سبک تازه هامسون نویسندهها را سر شوق آورده بود. آخر در گرسنه تقریبا ً هیچ اتفاقی نمیافتاد؛ فقط یک سری شخصیت در کتاب بودند و گفت و گوهای کوتاه بینشان بقیه کتاب تک گویی شخصیت اول بود؛ انگار خودش روانکاو خودش بود. قلب از هامسون غولی مثل داستایوفسکی شخصیتهایی را خلق کرده بود که آنها هم روانکاو خودشان بودند مثل راسکولنیکف کتاب «جنایت و مکافات».
فرقش این بود که شخصیتی که هامسون خلق کرده بود، نه اتفاق عجیبی برایش افتاده بود و نه عذاب وجدانی داشت. پس چه مرگش بود؟ او فقط فکر میکرد؛ همه جور فکری، در شهری گرفتار شده بود و از دست شهر و مردمش عذاب میکشید. نوشتن چنین رمانی که با تمام این ساختارشکنیها باز هم خواندنی و گیرا بود. منتقدهای با انصاف را وادار کرد که به او لقب داستایفسکی اسکاندیناوی را بدهند.
حسود و بخیل و بیگانه
حسود و بخیل و بیگانه
داستان داشت لباس تازه ای تنش میکرد و این را بعضیها هضم نمیکردند. نمیتوانستند قبول کنند که داستان میتواند روایت خطی نداشته باشد؛ روایت خطی به این معنا که ماجراها با نظم و ترتیب پشت سر هم اتفاق بیفتند. یا این که داستان اساسا ً ماجرا (به معنی کلاسیکش) نداشته باشد. هامسون در جواب این اشکال تراشیها گفته بود: «من سعی نکردم یک رمان بنویسم، فقط خواستم یک کتاب بنویسم؛ بدون ازدواجها، سفرها و خوشیهای طبقه متوسط. کتابی درباره نوسانهای دلنشین یک روح انسانی و زندگی غرب ذهن و رازهایش در یک بدن گرسنه».
گروه مخالفن بدتری هم بودند؛ آنها میگفتند این طور قصه تعریف کردن و نشان دادن بیپروای هر چی که در ذهن شخصیتهای داستانی (در واقع در ذهن نویسنده) میگذرد، خلاف اخلاق و هدف والای ادبیات است. تهدید میکردند که نمیگذارند نویسنده گمراهی مثل هامسون داستان را به ابتذال بکشد و راه را برای امثال خودش هموار کند.
آب راه خودش را میرود
آب راه خودش را میرود
گروه دیگری از منتقدها بی خیال این شلوغ بازیها بارها رمان را خواندند و حسابی نقدش کردند و بالأخره تصمیم گرفتند توی روزنامههای مختلف اعلام کنند: «داستان گرسنگی شروع ادبیات مدرن قرن بیستم و شروع رمان روان شناختی است». تا قبل از آن هیچ وقت چیزی شبیه تک گوییهای خیالی شخصیت کتاب گرسنه، به این حد از پختگی وجود نداشت و به همین خاطر این رمان به عنوان اولین نمونه جدی «جریان سیال ذهن» در تاریخ ادبیات ثبت شد. طبعا ًهامسون هم شد پدر جریان سیال ذهن؛ پدری که فرزندانش راهی را که او شروع کرده بود با افتخار ادامه دادند و به ارزشهایش اضافه کردند.
فاشیسم نمیگذارد کسی جاودانه شود
نروژیها او را مثل ایبسن، هانس کریستین اندرسن و استریندبرگ دوست دارند اما دلشان همیشه از او چرکین است؛ آخرهامسون طرفدار هیتلر و عضو حزب نازی بود. معلوم نیست چرا. میگویند هامسون فرهنگ آلمانی و آلمانیها را دوست داشت و دشمن بریتانیای امپریالیستی و اتحاد جماهیر شوروی بود؛ به همین خاطر در جنگهای جهانی اول و دوم از آلمان نازی حمایت میکرد. وقتی ارتش نازی در جنگ، خاک نروژ را اشغال کرد. هامسون در روزنامه اش نوشت: «نروژیها! سلاحهایتان را زمین بگذارید و به خانههایتان برگردید. آلمانها برای ما میجنگند و حکومت ستمگر بریتانیا را که علیه ماست در هم میشکنند».
او یک بار به دیدن هیتلر رفت و جایزه نوبلش را که هنگام دریافت تقدیم ملتش کرده بود، به هیتلر پیشکش کرد. بارها به دیدن گویلز رفت و قبل از مرگش هزاران دلار به ارتش نازی کمک کرد. بعد از مرگ هیتلر تسلیتی برای یکی از روزنامهها فرستاد که در آن نوشته بود: «من شایسته گفتن اسم هیتلر با صدای بلند نیستم» گفته بود هیتلر «جنگجوی نوع بشر» بود. بعد از خاموش شدن آتش جنگ، ماهها در یک بیمارستان روانی بستری بود. پزشکش اعلام کرده بود فعالیتهای مغزش برای همیشه دچار اختلال شده است. هامسون سال ۱۹۵۲ در خانه اش در نورهلم فوت کرد. کسانی که به او افتخار میکردند در مراسمش حاضر نشدند، با این که نویسنده بزرگی بود اما آنها نمیخواستند به جنازه یک نازی احترام بگذارند.
تبلیغات متنی
-
افرادی که کارت سوخت ندارند بخوانند
-
جهنمیان وارد تئاتر شهر میشوند!
-
تغییر قیمت طلا و سکه عجیب شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
تصویری از «اسفندیار» سریال سوجان در ۵۱ سالگی
-
چرا جنگنده F-۲۲ رپتور هرگز از ناوهای هواپیمابر عملیات نمیکند؟
-
عکسهایی از ترافیک وحشتناک تهران در زمستان ۱۳۵۴
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
تضمین مهم باکو به تهران: خاک و آسمان ما علیه شما استفاده نمیشود
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
استفاده مستقیم از اینترنت ماهوارهای در آیفون ممکن میشود
-
وزیر دفاع عربستان وارد واشنگتن شد
-
تغییر قیمت طلا و سکه عجیب شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
واکنش قالیباف به تروریستی اعلام شدن سپاه
-
ترامپ توییت اخیر خود در مورد ایران را پین کرد
-
بیانیه وزارت خارجه ایران پیرامون مصوبه اروپا در مورد سپاه
-
واکنش رسایی به اقدام اتحادیه اروپا علیه سپاه
-
هگست: آمادهایم تا هر آنچه ترامپ در مورد تهران از ما بخواهد را انجام دهیم
-
سخنگوی ارتش: پاسخ ما به خطای دشمن بلادرنگ است
-
واکنش وزیر خارجه اسرائیل به اقدام اروپا علیه سپاه
-
دکلمه شعر پرویز پرستویی برای مادران داغدیده
-
پزشکیان برای مذاکره با آمریکا شرط گذاشت
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
علت اصلی لغو حمله آمریکا به ایران فاش شد
-
زیدآبادی: این همه فشار روانی برای ساکت کردن یک نگاه متفاوت برای چیست؟
-
خانه لیلا فروهر و فردین که در قلب یک ایران است
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
از بین بردن جای زخم بخیه جراحی | بررسی بهترین روشهای علمی و پزشکی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
آقای شجاع خلیلزاده، قربان آن شکلت، هیس باش!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
جالب بود