امروز در تاریخ
۱۰ اردیبهشت - ۳۰ آوریل؛ در تاریخ چه گذشت؟
امروز ۱۰ اردیبهشت برابر با ۳۰ آوریل تقویم میلادی است. روزی که در تاریخ آبستن وقایع و اتفاقات زیادی در ایران و جهان بوده است. به مرور برخی از این وقایع میپردازیم.
برترین ها: امروز ۱۰ اردیبهشت برابر با ۳۰ آوریل تقویم میلادی است. روزی که در تاریخ آبستن وقایع و اتفاقات زیادی در ایران و جهان بوده است. به مرور برخی از این وقایع میپردازیم.
رویداد ها:
۷۱۱ - عبور لشكريان اسلام به فرماندهي طارق ابن زياد از تنگه جبل طارق
طارق ابن زياد ۳۰ اپريل سال ۷۱۱ ميلادي با هدق تصرف اسپانيا، با سپاهي از مسلمانان از تنگه ۱۳ كيلومتري ميان آفريقا و اروپا كه به نام او جبل طارق (جيبرالتار) خوانده مي شود گذشت و پا به خاك اروپا گذارد. طارق كه يك ژنرال از مردم «بربرBerber» آفريقاي شمالي بود و معاونت موسي ابن نصير حكمران اموي آفريقيه (سرزمين هاي مسلمان نشين شمال آفريقا به مرکزيت تونس) را برعهده داشت به تصميم دمشق (وليد ابن عبدالملك، از بني اميه) عزم تصرف اروپا و به اسلام دعوت كردن مردم اين منطقه را كرده بود. طارق كه ۹ سال بعد در دمشق درگذشت، هشتاد روز پس از عبور از تنگه، در «۱۹ ژوئيه» بر ارتش ويزيگوت ها در آندلوسا Andalusia (آندلس ـ مناطق جنوبي و شرقي اسپانيا) پيروز شد. در اين جنگ «رودريكRoderic» پادشاه ويزيگت ها كشته شد.
طارق پس از پيروزي بر ويزيگوت ها قصد تصرف فرانسه را كرد و چند نقطه مرزي از خاك فرانسه را هم به دست آورد كه به دمشق احضار شد و چون مورد سوء ظن حكمران اموي وقت قرار گرفت، اجازه بازگشت به دست نياورد و در همان شهر درگذشت.
1030 - اشاره اي به كارهاي سلطان محمود غزنوي
مورخان انگليسي كه درباره گسترش اسلام در قرن 11 ميلادي در شبه قاره هند تحقيق كرده اند؛ درگذشت سلطان محمود غزنوي را 30 اپريل 1030 نوشته اند. سلطان محمود به نام گسترش اسلام، چند حمله نظامي به هند برد و از سوي خليفه عباسي وقت مورد تقدير قرار گرفت. وي با اين اقدام خود نخستين سنگ بناي كشوري را گذارد كه 9 قرن پس از او به نام پاكستان مركب از مسلمانان هند پا به عرصه وجود گذارد.
مشغله ديگر محمود كه شهر غزنه در ايران خاوري آن روز را پايتخت قرار داده در عمران و آباداني اش كوشيده و آن را به مركز تجمع اديبان و دانشمندان زمان تبديل كرده بود جلوگيري از گسترش مهاجرت سلجوقيان بود كه در ماوراء آمو دريا (جيحون) پراكنده بودند. قلمرو سلطان محمود محدود به ايران خاوري بود و در مركز و غرب ايران از ري (تهران) تجاوز نكرد. با اين كه پارسي، زبان نياكان سلطان محمود نبود (زيرا که از ترکان غز بود)، وي با حمايت از شعرايي كه در دربار او گرد آمده بودند عملا به شعر و ادب پارسي خدمت بسيار كرد. بيشتر شهرت سلطان محمود به دليل مدح او از سوي همين شاعران و اديبان بوده است. فردوسي پنج سال پيش از درگذشت سلطان محمود در 87 سالگي در توس فوت شده بود . فردوسي كه برابر كوروش و داريوش به ايران خدمت كرد از شاعران دربار سلطان محمود و طرف توجه او نبود.
محمود كه در سال 998 ميلادي برجاي پدرش سبكتكين نشست 32 سال حكومت كرد. پيش از سبكتكين، پدر او الپتكين كه از افسران ترك ارتش سامانيان بود در گوشه اي از افغانستان امروز كه در آن زمان خراسان بزرگتر خوانده مي شد دعوي استقلال كرده و تشكيل يك قلمرو براي خود داده بود.
شهر «لشكرگاه» در افغانستان از مناطقي است كه سلطان محمود بنا كرده است. اين شهر در آن زمان اختصاص به استقرار سپاهيان غزنوي داشت. وي به آباداني شهر بست Bost نيز كمر همت بست. اين شهر در حقيقت پايتخت زمستاني سلطان محمود بود زيرا كه زمستان غزنه سخت بود.
پس از محمود، مسعود پسر او برادرش محمد را كه برجاي پدر نشسته بود كور كرد و خود جاي او را گرفت.
1649 - جنبش همتراز بشمار آوردن مردم - Levellers
اپریل 1649 آغاز سركوبي جنبش خودجوش « له ولر ها Levellers» يا همتزار انگاشتن مردم( عمدتا در امور حكومتي، سياست و آزادي هاي اجتماعي) كه در همين دهه در انگلستان بپا خاسته بود و جان ليبورن، «اورتن» و «والوين» عملا رهبري آن را برعهده داشتند به حساب آورده شده است.
اين جنبش كه بسياري از هدفهاي آن هنوز دنبال مي شود و در ميان روشنفكران هواداران فروان دارد پارلمان و دولت پارلماني را هم به صورتي كه بود كافي براي اٍعمال واقعي اصل « قدرت ناشي از مردم است » نمي دانست و خواهان شركت هرچه بيشتر مردم در بحث و مذاكرات پارلمان و شوراها (تعيين سرنوشتشان) و ايجاد شوراي مديريت به جاي يك مدير واحد در سازمانهاي عمومي و انجام همه محاكمات با حضور هيات منصفه بود و تاكيد بر اين داشت كه ثروت، زرنگي و امتيازهاي ديگر نيايد عامل رسيدن به قدرت حكومتي شود. الغاء حكومت و مديريت موروثي و هر گونه انحصار در جامعه ازجمله حذف سلطنت و مجلس لردان (شيوخ ــ سنا) از اصول ديگر «له ولر» ها بود. اين جنبش خواهان آزادي مذهبي، حق طلاق، انتخاب حرفه، آزادي بيان و اجتماعات به معناي واقعي كلمه بود.
پس از اين كه آرمانهاي اين جنبش مورد حمايت مردم قرار گرفت و گسترش درگيري پادشاه انگلستان با پارلمان به بسط نفوذ «له ولر» ها كمك كرد سران اين جنبش پارلمان را مجبور كردند كه براي قبول لوايح و طرحها جهت بررسي؛ ضابطه تعيين كند تا قانوني كه يك نفر و يا يك گروه و يك جنس (زن يا مرد به تنهايي) از آن برخوردار شوند مطرح و تصويب نشود و « قانون » تبعيض آفرين و ناراضي ساز نباشد و عام و جامع باشد.
«له ولر» ها، خود حاضر نبودند مدير سازمان و نماينده پارلمان شوند و همين امر بر محبوبيت آنان مي افزود. ايجاد جامعه دوستان (كويكرها) توسط جورج فاكس در ۱۶۴۸ بر اعتبار انديشه هاي «له ولرها» افزود، ولي هنگامي كه سران اين جنبش اصول خود را به سازمان هاي نظامي گسترش دادند بهانه سركوب شدن خود را به دست دادند.
پس از اعدام چارلز پادشاه وقت انگلستان در سي ام ژانويه ۱۶۴۹ و الغاء سلطنت و مجلس لردها در مارس همين سال، سران جنبش «له ولر ها» در بيانيه اي خواهان ايجاد شوراي فرماندهي به جاي يك فرمانده درهريك از واحدهاي ارتش شدند و درجه بالاتر نظامي را دليل فرمانده شدن و بالادست بودن ندانستند و اين عمل سبب چند شورش و نافرماني در ميان افسران جزء شد و بهانه لازم را به دولت داد تا جنبش را سركوب كند و اين سركوبي از به زندان افكندن «جان ليبورن» شروع شد. با وجود اين، اليور كرمول كه پس از اعدام چارلز، قدرت اول در انگلستان بشمار مي رفت در ۱۹ ماه مه ۱۶۴۹ اين كشور را يك كامان ولث (جامعه مشترك المنافع) اعلام داشت و حكومت را به يك شوراي دولتي مركب از ۴۰ تن سپرد ــ همان چيزي كه له ولر ها هم در آرزوي تحقق آن بودند.
جنبش همتراز انگاشتن مردم در انگلستان، پس از به زندان افتادن ليبورن رو به ضعف نهاد ولي ترجمه و انتشار بيانيه هاي ليبورن كه در 1657 در 42 سالگي درگذشت و همفكرانش باعث جهاني شدن اين فكر و باقي ماندن آن تحت عناوين ديگر از جمله «پاپيولار ساورنتي» شده است.
1789 - سي آوريل اين سال، ژنرال جورج واشنگتن در بالكن ساختمان فدرال در خيابان «وال استريت» شهر نيويورك به گونه اي كه مردم او را ببينند سوگند وفاداري به قانون اساسي و ملت ياد كرد و نخستين رئيس جمهور فدراسيون (ايالات متحده) شد.
۱۳۰۰ - خروج نيروهاي انگليس از خاك ايران پس از استقرار دولت كودتا
پس از تثبيت دولت كودتايي سيدضياءالدين طباطبايي و آسوده خاطر شدن دولت انگلستان از تامين منافع خود در ايران و با استقرار نيروهاي ايراني در مناطق حساس، در دهم ارديبهشت ۱۳۰۰، قواي انگليسي متشكل از ۲۳۰۰ انگليسي و ۹۳۰۰ هندي، به منظور خروج از كشور، از قزوين به طرف همدان حركت كردند. انگيزه اصلي انگلستان براي خروج نيروهايش از ايران، كاستن از مخارج سنگين اداره اين عده و برطرف شدن خطر بلشويكها در روسيه بود.
۱۹۲۱ - آيرونسايد ايران را ترك كرد
ژنرال انگليسي «آيرونسايد» پس از اطمينان از اين كه دولت كودتا شكست نخواهد خورد دهم ارديبهشت ۱۳۰۰ (۳۰ اپریل ۱۹۲۱ ـ دو ماه و يك هفته پس از كودتا) ايران را ترك كرد. وي موفق نشد به بلشويكهاي روسيه از داخل ايران مستقيما آسيب بزند.
آيرونسايد از مهرماه 1299 (سپتامبر 1920) فرماندهي نيروهاي مسلح انگلستان در ايران و امور نظامي مربوط به آن كشور در تهران را برعهده گرفته بود و يكي از وظايف او كوتاه كردن دست قزاقهاي روس بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه در ايران مانده بودند و جدا از حكومت كمونيستي روسيه، به فعاليت خود در سازمانهاي نظامي ايران ادامه مي دادند و موي دماغ انگليسي ها بودند.
آيرونسايد دو هفته پس از انتصاب خود در ملاقات با رئيس الوزراء وقت، خواستار بركناري افسران روس از قزاقخانه ايران شده بود و در اين زمينه التيماتوم هم داده بود. ماموريت ديگر آيرونسايد جلوگيري از گسترش كمونيسم از روسيه به ايران بود .
اصرار آيرونسايد و دولت انگلستان به اخراج افسران روس كه ديگر عملا آواره و بدون وطن بودند باعث كناره گيري پي در پي دو رئيس الوزراء ايران شد و آيرونسايد به نتيجه اي كه مي خواست نرسيد. در اينجا بود كه انگلستان با توجه به شرايط تازه و اين كه كمونيستها موفق به تثبيت وضع خود در روسيه شده بودند سياست ديگري در پيش گرفت و آيرونسايد در نيمه اول بهمن 1299 با ژنرال رضاخان (پهلوي) ملاقات كرد و سه هفته بعد تهران به تصرف نيروهاي اين ژنرال درآمد و ....
1949 - كيفرخواست اعدام براي سران حزب توده
دهم ارديبهشت 1328 (سی ام اپریل 1949) اعلام شد كه سازمان قضايي ارتش براي سران حزب كمونيست ايران (توده) كه پس از رويداد تيراندازي به شاه در 15 بهمن سال 1327 در دانشگاه تهران غير قانوني اعلام شده بود كيفرخواست اعدام صادر كرده است. پاره اي از اين متهمين قبلا وزير و نماينده مجلس بودند و يكي از آنان فرماندار تهران هم شده بود. حکم محکمه نظامي درباره آنان 28 ارديبهشت 1328 صادر شد.
1359 - اشغال مسلحانه سفارت ايران در لندن
پنج روز پس از شكست حمله نظامي آمريكا به ايران براي آزادسازي گروگانهاي سفارت اين كشور از دست دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و وقوع حادثه طبس، پنج مرد مسلح، سفارت ايران در لندن را به اشغال خود درآورده و تمام بيست كارمند ايراني شاغل در سفارت را به گروگان گرفتند. اين عده كه خود را عرب ايراني معرفي كردند، خواهان آزادي زندانياني شدند كه از چندي قبل در رابطه با حوادث انفجار در جنوب كشور در بازداشت به سر ميبردند. آنان همچنين عنوان كردند كه به محض اينكه ايران گروگانهاي آمريكايي را از بند رها سازند، ديپلماتهاي گروگان گرفته شده را آزاد خواهند كرد. اين تروريستها همچنين درخواست كردند تا يك هواپيماي اختصاصي در اختيار گروه قرار داده شود تا همراه گروگانها از انگليس خارج شوند. دولت ايران با هيچ يك از درخواستهاي مهاجمين موافقت نكرد تا اينكه تروريستها پس از نااميدي از دستيابي به خواستههايشان، سفارت ايران را در لندن منفجر كردند و 2 نفر را به شهادت رساندند. اين اشغال و گروگانگيري، بازتاب وسيعي در جهان پيدا كرد. گفته ميشد اين توطئه در حقيقت به دنبال تباني پنهاني آمريكا و انگليس عليه انقلاب اسلامي ايران، صورت گرفته است، هرچند اقدامات خرابكارانه مزدوران رژيم بعث عراق نيز در اين ميان قابل توجه است.
۱۹۷۰ - حمله نظامي امريكا به كامبوج در جنوب آسيا
در حالي كه ايالات متحده امريكا درگير جنگ خونين ويتنام بود، در ۳۰ آوريل ۱۹۷۰م، نيروهاي نظامي امريكا، از زمين و هوا به كامبوج، همسايه ويتنام حمله كردند و اين كشور آسياي جنوب شرقي را اشغال نمودند. ريچارد نيكسون، رئيس جمهور وقت امريكا، هدف خود از اشغال كامبوج را به دست آوردن فرصت كافي براي خروج سربازان امريكايى از ويتنام اعلام كرد. نيكسون در توجيه اشغال كامبوج ميگفت اگر در آزمايشهاي مختلف، امريكا به عنوان قدرتمندترين كشور جهان، مانند يك غول بيچاره عمل كند، هرج و مرج طلبان، ناسيوناليستها و كمونيستها بر ملتهاي جهان و جوامع مختلفْ حاكم خواهند شد و به اين شكل منافع امريكا و جهان سرمايه داري به خطر خواهد افتاد. اشغال كامبوج، امواج مخالفتهاي امريكايىها را با جنگطلبيهاي سردمداران ايالات متحده افزايش داد. شدت اعتراضات در امريكا به حدي بود كه گارد ملي اين كشور، دانشجويان امريكايى معترض در دانشگاهها را به گلوله بست كه نمونه بارز آن، كشته شدن دانشجويان امريكايى در دانشگاه اوهايو بود. با افزايش اين موج اعتراض، كنگره امريكا با تصويب لايحهاي، نيكسون را مجبور كرد كه نيروهاي نظامي امريكا را تا ژوئيه ۱۹۷۰م از كامبوج خارج كند. در نهايت، امريكا در اواخر سال ۱۹۷۰م، به اشغال كامبوج خاتمه داد و خاك اين كشور را ترك كرد. با اين حال، امريكا، حكومت دستنشانده خود را در كامبوج بر سر كار آورد كه پس از شكست امريكا در جنگ ويتنام، اين دولت نظامي نيز سرنگون شد. جالب اين كه درست پنج سال پس از لشكركشي نظاميان امريكايي به كامبوج، همين غول بيچاره، در ۳۰ آوريل ۱۹۷۵م از ويتنام نيز شكست خورد.
1975 - سقوط سايگون و تامين وحدت ويتنام
سه ويت كنگ سي ام آوريل 1975 از پشت يك بام يك ساختمان ورود تانكهايشان را به شهر سايگون نگاه مي كنند ، شهر آرام است و قتل و جرح و غارت هم در كار نيست
درست سي سال پس از خودكشي هيتلر و سقوط برلين، در همين روز در ۳۰ اپريل ۱۹۷۵ شهر سايگون پس از سالها جنگ خونين به تصرف نيروهاي ويت كنگ و وحدت طلب ويتنامي درآمد و كشور ويتنام يكپارچه شد.
پيش از سقوط شهر جنوبي سايگون، بسياري از مقامات دولتي كه در طول جنگ با آمريكا همكاري داشتند با هواپيما و هلي كوپترهاي آمريكايي از سايگون به ناوهاي اين كشور كه در همان نزديكي بودند منتقل شده بودند و آخرين دسته نيز از طريق پشت بام سفارت آمريكا سايگون را ترك كردند. شهر سايگون بعدا به «هوشي مين سيتي» تغيير نام داده شد و كسي هم اعدام نشد . تنها مقامات سابق به اردوگاه بازآموزي فرستاده شدند تا تفکّر آنان اصلاح شود و بعدا به زندگاني عادي بازگشتند. مورخان در اظهارنظرها دهه يکم قرن ۲۱ خود، ويتنام را [گرچه با رژيم پکن اختلافات ارضي دارد] يک کشور بدون دشمن جهان توصيف کرده بودند که بدون معارضه به سوي قدرت شدن پيش مي تازد.
مناسبت ها:
روز ملی خلیج فارس
نام تاریخی این خلیج، در زبانهای گوناگون، ترجمه عبارت خلیجفارس یا دریای پارس بوده است .
خلیجفارس پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن، سومین خلیج بزرگ جهان بهشمار میآید. به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیجفارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهای مهم و راهبردی بهشمار میآید. زمینشناسان معتقدند صورت نخستین خلیجفارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان ، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیجفارس اصلیترین نامی است که از کهنترین منابع بر جای مانده است. جغرافیدانان و تاریخنگاران اسلامی، همچون طبری، مسعودی و یعقوبی به اتفاق در کتب خطی به جای مانده از خود اذعان دارند که تمامی نواحی خلیجپارس در دورههای پیش از اسلام به ایران تعلق داشته است . ابنحوقل بغدادی در کتاب خود «صوره العرض» از این منطقه به عنوان دریای پارس نام می برد . شورایعالی انقلاب فرهنگی با توجه به هدف قراردادن هویت فرهنگی و تاریخی ملت ایران، روز اخراج پرتغالیها از تنگه هرمز ، دهم اردیبهشت را بهعنوان روز ملی خلیجفارس نامگذاری کرد .
مهمترين اسناد جهاني در تأييد مالكيت خليج فارس :
قدمت "خليج فارس " با همين نام چندان ديرينه است كه عدهاي معتقدند "خليج فارس گهواره تمدن جهان يا خاستگاه نوع بشر است ".
يونانيهاي باستان اين خليج را "پرسيكوس سينوس " يا "سينوس پرسيكوس " كه همان خليج فارس است ناميدند، از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشتهاند آمده است، هيچگونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد.
در زير به مهمترين اسناد جهاني در تأييد مالكيت خليج فارس اشارهاي خواهيم داشت.
- فلاويوس آريانوس كه در قرن دوم ميلادي ميزيسته در كتابي كه درباره جنگهاي اسكندر نوشته بود از سفر درياسالار ارتش اسكندر به درياي پارس نام برده است.
وي اين درياي پارس را به نام پرسيكون كايتاس نوشته است كه همان خليج فارس كنوني است.
- استرابون جغرافيدان نامور يوناني كه تا 19 پس از ميلاد ميزيسته است در نقشههاي خود از همين نام براي درياي پارس استفاده كرده است.
- كلوديس پتوله يا بطليموس جغرافيدان - نقشه نگار رياضيدان و نويسنده قرن دوم ميلادي در كتابهاي نقشههاي جهان خود كه شامل ۲۷ نقشه از جهان و كشورهاي مختلف است نام درياي پارس را به نام پرسيكوس سينوس آورده است. وي امپراتوري شاهنشاهي اشكاني را به تصوير كشيده است.
- كوين كورسيوس روفوس مورخ نامدار رومي كه يورشهاي اسكندر به كشورهاي مختلف را به رشته تحرير در آورده است در قمستي مربوط به ايران از درياي پارس به نام "اكوارم پرسيكو " نام برده است كه در پارسي امروزي به معني آبگير پارس ترجمه ميشود.
- ابوبكر احمدبن محمد معروف به ابن فقيه در كتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از درياي پارس به نام بحر فارس نام برده است.
- ابوعلي احمدبن عمر در كتاب خود ( الاعلاق النفيسه ) از درياي ايران به نام خليج فارس نام برده است.
-در كتاب عجايب الاقا ليم السبعه الي نهايه ا لعماره نام درياي ايران به صورت بحر فارس آمده است.
- در كتاب المسالك الممالك ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است.
-ابوا لحسن علي حسين مسعودي مورخ نامدار در كتاب مشهور خود به نام مروج الذهب - التنبيه و الاشراف اين درياي ايراني را به نام حقيقياش يعني درياي پارس آورده است.
- ابن المطهر المقدسي در كتاب تاريخ خود ( البلدء و التواريخ ) نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- ابن حوقل در كتاب صوره الارض نام درياي پارس را آورده است.
- المقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم نام درياي پارس را نوشته است.
- ابوريحان بيروني فيلسوف بزرگ ايراني در كتاب عظيم التفهيم لاوائل صناعه التنجيم نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشريف الادريسي در كتاب نزهه المشتاق في اختراق الافاق نام درياي فارس را به روشني چند بار آورده است.
- ابن بلخي در كتاب فارسنامهاش كه يكي از مشهورترين كتب تاريخي است نام درياي پارس را آورده است.
- ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- قزويني در كتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات نام درياي پارس را آورده است.
- ابوالفداء در كتاب تقويم البلدان نام درياي پارس را نوشته است.
-شمس الدين ابوعبدالله محمد ابن ابي طالب در كتاب نخبه الدهرفي عجايب البروالبحر نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب در كتاب نهايت الارب في فنون العرب نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- حمدالله مستوفي قزويني در كتاب نزهه القلوب نيز نام درياي پارس را آورده است.
- ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار في غرايب الامصار و غرائب الاسفار نيز نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- حاج خليفه در كتاب كشف الظنون نيز از درياي پارس نام آورده است.
زادروزها
۱۲۸۸ - رهی معیری، شاعر و ترانهسرا
۱۳۰۰ - محمد اسماعیل رضوانی - پژوهشگر تاریخ معاصر
۱۳۴۴ - ادریان کیوان پاسدار، هنرپیشه و کارگردان آمریکایی
۱۶۶۲ - ماری دوم، شهبانوی انگلستان، اسکاتلند و ایرلند.
۱۹۳۰ - وارن بافت سرمایهگذار آمریکایی
مرگها
۱۳۴۹ - اسماعیل آشتیانی، شاعر، ادیب و نقاش ایرانی
۱۳۶۱ - محسن وزوایی مسئول محور لشکر ۲۷ محمد رسولالله در عملیات بیتالمقدس
۱۳۷۶ - روحانگیز سامینژاد، نخستین هنرپیشهی زن ایرانی
۱۸۳۲ - ادوار مانه، نقاش فرانسوی
۱۸۹۴ - گوستاو کایبوت، نقاش دریافتگرای فرانسوی.
۱۹۴۵ - آدولف هیتلر، صدر اعظم آلمان نازی.
۱۹۴۵ - اوا براون، همسر آدولف هیتلر.
*****
منابع:
-پايگاه نوشيروان کيهاني زاده
-ویکی پدیای فارسی
-صفحه امروز در تاریخ در توئیتر
-راسخون
رویداد ها:
۷۱۱ - عبور لشكريان اسلام به فرماندهي طارق ابن زياد از تنگه جبل طارق
طارق ابن زياد ۳۰ اپريل سال ۷۱۱ ميلادي با هدق تصرف اسپانيا، با سپاهي از مسلمانان از تنگه ۱۳ كيلومتري ميان آفريقا و اروپا كه به نام او جبل طارق (جيبرالتار) خوانده مي شود گذشت و پا به خاك اروپا گذارد. طارق كه يك ژنرال از مردم «بربرBerber» آفريقاي شمالي بود و معاونت موسي ابن نصير حكمران اموي آفريقيه (سرزمين هاي مسلمان نشين شمال آفريقا به مرکزيت تونس) را برعهده داشت به تصميم دمشق (وليد ابن عبدالملك، از بني اميه) عزم تصرف اروپا و به اسلام دعوت كردن مردم اين منطقه را كرده بود. طارق كه ۹ سال بعد در دمشق درگذشت، هشتاد روز پس از عبور از تنگه، در «۱۹ ژوئيه» بر ارتش ويزيگوت ها در آندلوسا Andalusia (آندلس ـ مناطق جنوبي و شرقي اسپانيا) پيروز شد. در اين جنگ «رودريكRoderic» پادشاه ويزيگت ها كشته شد.
طارق پس از پيروزي بر ويزيگوت ها قصد تصرف فرانسه را كرد و چند نقطه مرزي از خاك فرانسه را هم به دست آورد كه به دمشق احضار شد و چون مورد سوء ظن حكمران اموي وقت قرار گرفت، اجازه بازگشت به دست نياورد و در همان شهر درگذشت.
1030 - اشاره اي به كارهاي سلطان محمود غزنوي
مورخان انگليسي كه درباره گسترش اسلام در قرن 11 ميلادي در شبه قاره هند تحقيق كرده اند؛ درگذشت سلطان محمود غزنوي را 30 اپريل 1030 نوشته اند. سلطان محمود به نام گسترش اسلام، چند حمله نظامي به هند برد و از سوي خليفه عباسي وقت مورد تقدير قرار گرفت. وي با اين اقدام خود نخستين سنگ بناي كشوري را گذارد كه 9 قرن پس از او به نام پاكستان مركب از مسلمانان هند پا به عرصه وجود گذارد.
مشغله ديگر محمود كه شهر غزنه در ايران خاوري آن روز را پايتخت قرار داده در عمران و آباداني اش كوشيده و آن را به مركز تجمع اديبان و دانشمندان زمان تبديل كرده بود جلوگيري از گسترش مهاجرت سلجوقيان بود كه در ماوراء آمو دريا (جيحون) پراكنده بودند. قلمرو سلطان محمود محدود به ايران خاوري بود و در مركز و غرب ايران از ري (تهران) تجاوز نكرد. با اين كه پارسي، زبان نياكان سلطان محمود نبود (زيرا که از ترکان غز بود)، وي با حمايت از شعرايي كه در دربار او گرد آمده بودند عملا به شعر و ادب پارسي خدمت بسيار كرد. بيشتر شهرت سلطان محمود به دليل مدح او از سوي همين شاعران و اديبان بوده است. فردوسي پنج سال پيش از درگذشت سلطان محمود در 87 سالگي در توس فوت شده بود . فردوسي كه برابر كوروش و داريوش به ايران خدمت كرد از شاعران دربار سلطان محمود و طرف توجه او نبود.
محمود كه در سال 998 ميلادي برجاي پدرش سبكتكين نشست 32 سال حكومت كرد. پيش از سبكتكين، پدر او الپتكين كه از افسران ترك ارتش سامانيان بود در گوشه اي از افغانستان امروز كه در آن زمان خراسان بزرگتر خوانده مي شد دعوي استقلال كرده و تشكيل يك قلمرو براي خود داده بود.
شهر «لشكرگاه» در افغانستان از مناطقي است كه سلطان محمود بنا كرده است. اين شهر در آن زمان اختصاص به استقرار سپاهيان غزنوي داشت. وي به آباداني شهر بست Bost نيز كمر همت بست. اين شهر در حقيقت پايتخت زمستاني سلطان محمود بود زيرا كه زمستان غزنه سخت بود.
پس از محمود، مسعود پسر او برادرش محمد را كه برجاي پدر نشسته بود كور كرد و خود جاي او را گرفت.
1649 - جنبش همتراز بشمار آوردن مردم - Levellers
اپریل 1649 آغاز سركوبي جنبش خودجوش « له ولر ها Levellers» يا همتزار انگاشتن مردم( عمدتا در امور حكومتي، سياست و آزادي هاي اجتماعي) كه در همين دهه در انگلستان بپا خاسته بود و جان ليبورن، «اورتن» و «والوين» عملا رهبري آن را برعهده داشتند به حساب آورده شده است.
اين جنبش كه بسياري از هدفهاي آن هنوز دنبال مي شود و در ميان روشنفكران هواداران فروان دارد پارلمان و دولت پارلماني را هم به صورتي كه بود كافي براي اٍعمال واقعي اصل « قدرت ناشي از مردم است » نمي دانست و خواهان شركت هرچه بيشتر مردم در بحث و مذاكرات پارلمان و شوراها (تعيين سرنوشتشان) و ايجاد شوراي مديريت به جاي يك مدير واحد در سازمانهاي عمومي و انجام همه محاكمات با حضور هيات منصفه بود و تاكيد بر اين داشت كه ثروت، زرنگي و امتيازهاي ديگر نيايد عامل رسيدن به قدرت حكومتي شود. الغاء حكومت و مديريت موروثي و هر گونه انحصار در جامعه ازجمله حذف سلطنت و مجلس لردان (شيوخ ــ سنا) از اصول ديگر «له ولر» ها بود. اين جنبش خواهان آزادي مذهبي، حق طلاق، انتخاب حرفه، آزادي بيان و اجتماعات به معناي واقعي كلمه بود.
پس از اين كه آرمانهاي اين جنبش مورد حمايت مردم قرار گرفت و گسترش درگيري پادشاه انگلستان با پارلمان به بسط نفوذ «له ولر» ها كمك كرد سران اين جنبش پارلمان را مجبور كردند كه براي قبول لوايح و طرحها جهت بررسي؛ ضابطه تعيين كند تا قانوني كه يك نفر و يا يك گروه و يك جنس (زن يا مرد به تنهايي) از آن برخوردار شوند مطرح و تصويب نشود و « قانون » تبعيض آفرين و ناراضي ساز نباشد و عام و جامع باشد.
«له ولر» ها، خود حاضر نبودند مدير سازمان و نماينده پارلمان شوند و همين امر بر محبوبيت آنان مي افزود. ايجاد جامعه دوستان (كويكرها) توسط جورج فاكس در ۱۶۴۸ بر اعتبار انديشه هاي «له ولرها» افزود، ولي هنگامي كه سران اين جنبش اصول خود را به سازمان هاي نظامي گسترش دادند بهانه سركوب شدن خود را به دست دادند.
پس از اعدام چارلز پادشاه وقت انگلستان در سي ام ژانويه ۱۶۴۹ و الغاء سلطنت و مجلس لردها در مارس همين سال، سران جنبش «له ولر ها» در بيانيه اي خواهان ايجاد شوراي فرماندهي به جاي يك فرمانده درهريك از واحدهاي ارتش شدند و درجه بالاتر نظامي را دليل فرمانده شدن و بالادست بودن ندانستند و اين عمل سبب چند شورش و نافرماني در ميان افسران جزء شد و بهانه لازم را به دولت داد تا جنبش را سركوب كند و اين سركوبي از به زندان افكندن «جان ليبورن» شروع شد. با وجود اين، اليور كرمول كه پس از اعدام چارلز، قدرت اول در انگلستان بشمار مي رفت در ۱۹ ماه مه ۱۶۴۹ اين كشور را يك كامان ولث (جامعه مشترك المنافع) اعلام داشت و حكومت را به يك شوراي دولتي مركب از ۴۰ تن سپرد ــ همان چيزي كه له ولر ها هم در آرزوي تحقق آن بودند.
جنبش همتراز انگاشتن مردم در انگلستان، پس از به زندان افتادن ليبورن رو به ضعف نهاد ولي ترجمه و انتشار بيانيه هاي ليبورن كه در 1657 در 42 سالگي درگذشت و همفكرانش باعث جهاني شدن اين فكر و باقي ماندن آن تحت عناوين ديگر از جمله «پاپيولار ساورنتي» شده است.
1789 - سي آوريل اين سال، ژنرال جورج واشنگتن در بالكن ساختمان فدرال در خيابان «وال استريت» شهر نيويورك به گونه اي كه مردم او را ببينند سوگند وفاداري به قانون اساسي و ملت ياد كرد و نخستين رئيس جمهور فدراسيون (ايالات متحده) شد.
۱۳۰۰ - خروج نيروهاي انگليس از خاك ايران پس از استقرار دولت كودتا
پس از تثبيت دولت كودتايي سيدضياءالدين طباطبايي و آسوده خاطر شدن دولت انگلستان از تامين منافع خود در ايران و با استقرار نيروهاي ايراني در مناطق حساس، در دهم ارديبهشت ۱۳۰۰، قواي انگليسي متشكل از ۲۳۰۰ انگليسي و ۹۳۰۰ هندي، به منظور خروج از كشور، از قزوين به طرف همدان حركت كردند. انگيزه اصلي انگلستان براي خروج نيروهايش از ايران، كاستن از مخارج سنگين اداره اين عده و برطرف شدن خطر بلشويكها در روسيه بود.
۱۹۲۱ - آيرونسايد ايران را ترك كرد
ژنرال انگليسي «آيرونسايد» پس از اطمينان از اين كه دولت كودتا شكست نخواهد خورد دهم ارديبهشت ۱۳۰۰ (۳۰ اپریل ۱۹۲۱ ـ دو ماه و يك هفته پس از كودتا) ايران را ترك كرد. وي موفق نشد به بلشويكهاي روسيه از داخل ايران مستقيما آسيب بزند.
آيرونسايد از مهرماه 1299 (سپتامبر 1920) فرماندهي نيروهاي مسلح انگلستان در ايران و امور نظامي مربوط به آن كشور در تهران را برعهده گرفته بود و يكي از وظايف او كوتاه كردن دست قزاقهاي روس بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه در ايران مانده بودند و جدا از حكومت كمونيستي روسيه، به فعاليت خود در سازمانهاي نظامي ايران ادامه مي دادند و موي دماغ انگليسي ها بودند.
آيرونسايد دو هفته پس از انتصاب خود در ملاقات با رئيس الوزراء وقت، خواستار بركناري افسران روس از قزاقخانه ايران شده بود و در اين زمينه التيماتوم هم داده بود. ماموريت ديگر آيرونسايد جلوگيري از گسترش كمونيسم از روسيه به ايران بود .
اصرار آيرونسايد و دولت انگلستان به اخراج افسران روس كه ديگر عملا آواره و بدون وطن بودند باعث كناره گيري پي در پي دو رئيس الوزراء ايران شد و آيرونسايد به نتيجه اي كه مي خواست نرسيد. در اينجا بود كه انگلستان با توجه به شرايط تازه و اين كه كمونيستها موفق به تثبيت وضع خود در روسيه شده بودند سياست ديگري در پيش گرفت و آيرونسايد در نيمه اول بهمن 1299 با ژنرال رضاخان (پهلوي) ملاقات كرد و سه هفته بعد تهران به تصرف نيروهاي اين ژنرال درآمد و ....
1949 - كيفرخواست اعدام براي سران حزب توده
دهم ارديبهشت 1328 (سی ام اپریل 1949) اعلام شد كه سازمان قضايي ارتش براي سران حزب كمونيست ايران (توده) كه پس از رويداد تيراندازي به شاه در 15 بهمن سال 1327 در دانشگاه تهران غير قانوني اعلام شده بود كيفرخواست اعدام صادر كرده است. پاره اي از اين متهمين قبلا وزير و نماينده مجلس بودند و يكي از آنان فرماندار تهران هم شده بود. حکم محکمه نظامي درباره آنان 28 ارديبهشت 1328 صادر شد.
1359 - اشغال مسلحانه سفارت ايران در لندن
پنج روز پس از شكست حمله نظامي آمريكا به ايران براي آزادسازي گروگانهاي سفارت اين كشور از دست دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و وقوع حادثه طبس، پنج مرد مسلح، سفارت ايران در لندن را به اشغال خود درآورده و تمام بيست كارمند ايراني شاغل در سفارت را به گروگان گرفتند. اين عده كه خود را عرب ايراني معرفي كردند، خواهان آزادي زندانياني شدند كه از چندي قبل در رابطه با حوادث انفجار در جنوب كشور در بازداشت به سر ميبردند. آنان همچنين عنوان كردند كه به محض اينكه ايران گروگانهاي آمريكايي را از بند رها سازند، ديپلماتهاي گروگان گرفته شده را آزاد خواهند كرد. اين تروريستها همچنين درخواست كردند تا يك هواپيماي اختصاصي در اختيار گروه قرار داده شود تا همراه گروگانها از انگليس خارج شوند. دولت ايران با هيچ يك از درخواستهاي مهاجمين موافقت نكرد تا اينكه تروريستها پس از نااميدي از دستيابي به خواستههايشان، سفارت ايران را در لندن منفجر كردند و 2 نفر را به شهادت رساندند. اين اشغال و گروگانگيري، بازتاب وسيعي در جهان پيدا كرد. گفته ميشد اين توطئه در حقيقت به دنبال تباني پنهاني آمريكا و انگليس عليه انقلاب اسلامي ايران، صورت گرفته است، هرچند اقدامات خرابكارانه مزدوران رژيم بعث عراق نيز در اين ميان قابل توجه است.
۱۹۷۰ - حمله نظامي امريكا به كامبوج در جنوب آسيا
در حالي كه ايالات متحده امريكا درگير جنگ خونين ويتنام بود، در ۳۰ آوريل ۱۹۷۰م، نيروهاي نظامي امريكا، از زمين و هوا به كامبوج، همسايه ويتنام حمله كردند و اين كشور آسياي جنوب شرقي را اشغال نمودند. ريچارد نيكسون، رئيس جمهور وقت امريكا، هدف خود از اشغال كامبوج را به دست آوردن فرصت كافي براي خروج سربازان امريكايى از ويتنام اعلام كرد. نيكسون در توجيه اشغال كامبوج ميگفت اگر در آزمايشهاي مختلف، امريكا به عنوان قدرتمندترين كشور جهان، مانند يك غول بيچاره عمل كند، هرج و مرج طلبان، ناسيوناليستها و كمونيستها بر ملتهاي جهان و جوامع مختلفْ حاكم خواهند شد و به اين شكل منافع امريكا و جهان سرمايه داري به خطر خواهد افتاد. اشغال كامبوج، امواج مخالفتهاي امريكايىها را با جنگطلبيهاي سردمداران ايالات متحده افزايش داد. شدت اعتراضات در امريكا به حدي بود كه گارد ملي اين كشور، دانشجويان امريكايى معترض در دانشگاهها را به گلوله بست كه نمونه بارز آن، كشته شدن دانشجويان امريكايى در دانشگاه اوهايو بود. با افزايش اين موج اعتراض، كنگره امريكا با تصويب لايحهاي، نيكسون را مجبور كرد كه نيروهاي نظامي امريكا را تا ژوئيه ۱۹۷۰م از كامبوج خارج كند. در نهايت، امريكا در اواخر سال ۱۹۷۰م، به اشغال كامبوج خاتمه داد و خاك اين كشور را ترك كرد. با اين حال، امريكا، حكومت دستنشانده خود را در كامبوج بر سر كار آورد كه پس از شكست امريكا در جنگ ويتنام، اين دولت نظامي نيز سرنگون شد. جالب اين كه درست پنج سال پس از لشكركشي نظاميان امريكايي به كامبوج، همين غول بيچاره، در ۳۰ آوريل ۱۹۷۵م از ويتنام نيز شكست خورد.
1975 - سقوط سايگون و تامين وحدت ويتنام
سه ويت كنگ سي ام آوريل 1975 از پشت يك بام يك ساختمان ورود تانكهايشان را به شهر سايگون نگاه مي كنند ، شهر آرام است و قتل و جرح و غارت هم در كار نيست
درست سي سال پس از خودكشي هيتلر و سقوط برلين، در همين روز در ۳۰ اپريل ۱۹۷۵ شهر سايگون پس از سالها جنگ خونين به تصرف نيروهاي ويت كنگ و وحدت طلب ويتنامي درآمد و كشور ويتنام يكپارچه شد.
پيش از سقوط شهر جنوبي سايگون، بسياري از مقامات دولتي كه در طول جنگ با آمريكا همكاري داشتند با هواپيما و هلي كوپترهاي آمريكايي از سايگون به ناوهاي اين كشور كه در همان نزديكي بودند منتقل شده بودند و آخرين دسته نيز از طريق پشت بام سفارت آمريكا سايگون را ترك كردند. شهر سايگون بعدا به «هوشي مين سيتي» تغيير نام داده شد و كسي هم اعدام نشد . تنها مقامات سابق به اردوگاه بازآموزي فرستاده شدند تا تفکّر آنان اصلاح شود و بعدا به زندگاني عادي بازگشتند. مورخان در اظهارنظرها دهه يکم قرن ۲۱ خود، ويتنام را [گرچه با رژيم پکن اختلافات ارضي دارد] يک کشور بدون دشمن جهان توصيف کرده بودند که بدون معارضه به سوي قدرت شدن پيش مي تازد.
مناسبت ها:
روز ملی خلیج فارس
نام تاریخی این خلیج، در زبانهای گوناگون، ترجمه عبارت خلیجفارس یا دریای پارس بوده است .
خلیجفارس پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن، سومین خلیج بزرگ جهان بهشمار میآید. به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیجفارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهای مهم و راهبردی بهشمار میآید. زمینشناسان معتقدند صورت نخستین خلیجفارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان ، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیجفارس اصلیترین نامی است که از کهنترین منابع بر جای مانده است. جغرافیدانان و تاریخنگاران اسلامی، همچون طبری، مسعودی و یعقوبی به اتفاق در کتب خطی به جای مانده از خود اذعان دارند که تمامی نواحی خلیجپارس در دورههای پیش از اسلام به ایران تعلق داشته است . ابنحوقل بغدادی در کتاب خود «صوره العرض» از این منطقه به عنوان دریای پارس نام می برد . شورایعالی انقلاب فرهنگی با توجه به هدف قراردادن هویت فرهنگی و تاریخی ملت ایران، روز اخراج پرتغالیها از تنگه هرمز ، دهم اردیبهشت را بهعنوان روز ملی خلیجفارس نامگذاری کرد .
مهمترين اسناد جهاني در تأييد مالكيت خليج فارس :
قدمت "خليج فارس " با همين نام چندان ديرينه است كه عدهاي معتقدند "خليج فارس گهواره تمدن جهان يا خاستگاه نوع بشر است ".
يونانيهاي باستان اين خليج را "پرسيكوس سينوس " يا "سينوس پرسيكوس " كه همان خليج فارس است ناميدند، از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشتهاند آمده است، هيچگونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد.
در زير به مهمترين اسناد جهاني در تأييد مالكيت خليج فارس اشارهاي خواهيم داشت.
- فلاويوس آريانوس كه در قرن دوم ميلادي ميزيسته در كتابي كه درباره جنگهاي اسكندر نوشته بود از سفر درياسالار ارتش اسكندر به درياي پارس نام برده است.
وي اين درياي پارس را به نام پرسيكون كايتاس نوشته است كه همان خليج فارس كنوني است.
- استرابون جغرافيدان نامور يوناني كه تا 19 پس از ميلاد ميزيسته است در نقشههاي خود از همين نام براي درياي پارس استفاده كرده است.
- كلوديس پتوله يا بطليموس جغرافيدان - نقشه نگار رياضيدان و نويسنده قرن دوم ميلادي در كتابهاي نقشههاي جهان خود كه شامل ۲۷ نقشه از جهان و كشورهاي مختلف است نام درياي پارس را به نام پرسيكوس سينوس آورده است. وي امپراتوري شاهنشاهي اشكاني را به تصوير كشيده است.
- كوين كورسيوس روفوس مورخ نامدار رومي كه يورشهاي اسكندر به كشورهاي مختلف را به رشته تحرير در آورده است در قمستي مربوط به ايران از درياي پارس به نام "اكوارم پرسيكو " نام برده است كه در پارسي امروزي به معني آبگير پارس ترجمه ميشود.
- ابوبكر احمدبن محمد معروف به ابن فقيه در كتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از درياي پارس به نام بحر فارس نام برده است.
- ابوعلي احمدبن عمر در كتاب خود ( الاعلاق النفيسه ) از درياي ايران به نام خليج فارس نام برده است.
-در كتاب عجايب الاقا ليم السبعه الي نهايه ا لعماره نام درياي ايران به صورت بحر فارس آمده است.
- در كتاب المسالك الممالك ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است.
-ابوا لحسن علي حسين مسعودي مورخ نامدار در كتاب مشهور خود به نام مروج الذهب - التنبيه و الاشراف اين درياي ايراني را به نام حقيقياش يعني درياي پارس آورده است.
- ابن المطهر المقدسي در كتاب تاريخ خود ( البلدء و التواريخ ) نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- ابن حوقل در كتاب صوره الارض نام درياي پارس را آورده است.
- المقدسي در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم نام درياي پارس را نوشته است.
- ابوريحان بيروني فيلسوف بزرگ ايراني در كتاب عظيم التفهيم لاوائل صناعه التنجيم نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشريف الادريسي در كتاب نزهه المشتاق في اختراق الافاق نام درياي فارس را به روشني چند بار آورده است.
- ابن بلخي در كتاب فارسنامهاش كه يكي از مشهورترين كتب تاريخي است نام درياي پارس را آورده است.
- ياقوت حموي در كتاب معجم البلدان نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- قزويني در كتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات نام درياي پارس را آورده است.
- ابوالفداء در كتاب تقويم البلدان نام درياي پارس را نوشته است.
-شمس الدين ابوعبدالله محمد ابن ابي طالب در كتاب نخبه الدهرفي عجايب البروالبحر نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب در كتاب نهايت الارب في فنون العرب نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- حمدالله مستوفي قزويني در كتاب نزهه القلوب نيز نام درياي پارس را آورده است.
- ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار في غرايب الامصار و غرائب الاسفار نيز نام درياي پارس را ذكر كرده است.
- حاج خليفه در كتاب كشف الظنون نيز از درياي پارس نام آورده است.
زادروزها
۱۲۸۸ - رهی معیری، شاعر و ترانهسرا
۱۳۰۰ - محمد اسماعیل رضوانی - پژوهشگر تاریخ معاصر
۱۳۴۴ - ادریان کیوان پاسدار، هنرپیشه و کارگردان آمریکایی
۱۶۶۲ - ماری دوم، شهبانوی انگلستان، اسکاتلند و ایرلند.
۱۹۳۰ - وارن بافت سرمایهگذار آمریکایی
مرگها
۱۳۴۹ - اسماعیل آشتیانی، شاعر، ادیب و نقاش ایرانی
۱۳۶۱ - محسن وزوایی مسئول محور لشکر ۲۷ محمد رسولالله در عملیات بیتالمقدس
۱۳۷۶ - روحانگیز سامینژاد، نخستین هنرپیشهی زن ایرانی
۱۸۳۲ - ادوار مانه، نقاش فرانسوی
۱۸۹۴ - گوستاو کایبوت، نقاش دریافتگرای فرانسوی.
۱۹۴۵ - آدولف هیتلر، صدر اعظم آلمان نازی.
۱۹۴۵ - اوا براون، همسر آدولف هیتلر.
*****
منابع:
-پايگاه نوشيروان کيهاني زاده
-ویکی پدیای فارسی
-صفحه امروز در تاریخ در توئیتر
-راسخون























ارسال نظر