گفتگو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ
۳۰۲۲۷۷
۱۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۷
۲۰۶۶۰ 
این بار قرار شد درباره سال 94 و یک سال زندگی هنری آغداشلو سفری طولانی مدت داشت، بسیار سخنرانی کرد و تجدید چاپ همه کتاب هایش به همراه چاپ یک کتابِ تازه هم، رویدادی دیگر بود. آیدین آغداشلو نیازی به معرفی ندارد.
ماهنامه جامعه پویا - سید فرزام حسینی: این بار قرار شد درباره سال 94 و یک سال زندگی هنری آغداشلو سفری طولانی مدت داشت، بسیار سخنرانی کرد و تجدید چاپ همه کتاب هایش به همراه چاپ یک کتابِ تازه هم، رویدادی دیگر بود. آیدین آغداشلو نیازی به معرفی ندارد. نقش، نویسنده، کارشناس آثار هنری، استاد دانشگاه و به قول خودش، از همه مهم تر، «معلم» است. از سال های دهه 30 تا به امروز حضوری مستمر و فعال در جامعه هنری داشته و کارهای زیادی را به ثمر رسانده است. مشروح گفت و گوی ما از قرار زیر است:

اوایل سال جاری، شما بعد از سال ها رفتید خارج از کشور و چند ماهی هم ماندگار شدید...

هیچ وقت به این میزان از ایران دور نمانده بودم. اوایل سال 57 که رفتم، یک ماه بیشتر نماندم هرگز به اندازه 9 ماه از ایران دور نبودم.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

پیش از رفتن تان، درواقع اواخر سال گذشته، گفت و گوی مفصلی داشتیم و شما آنجا صحبت از آزردگی کردید و اینکه می خواهید مدتی دور باشید از اینجا. در این مدت که نبودید آن آزردگی برطرف شد؟

واقعیتش این است که من، هم آزرده بودم و هم خسته. برای نمایشگاه نقاشی ام که آذرماه سال گذشته برگزار شد زیاد کار کرده بودم. تقریبا فقط شبی چهار ساعت می خوابیدم. بیمار شده بودم. قند خونم رسیده بود به پانصد! فشار کار زیاد بود. شاید اصلا نباید آن نمایشگاه را برگزار می کردم. من که 40 سال نمایشگاه نداشتم، خب این را هم نمی گذاشتم. فکر کردم و دیدم خود این نمایشگاه و استقبال زیادی که از آن شد، به نوعی کسانی را آزرده کرد. این آزردگی اگرچه مستقیما در جایی، در همان دوران ذکر نشد، ولی بعدها سر و کله اش در جاهای دیگری پیدا شد و در جایی حتی به هتاکی هم رسید؛ ولی با وجود همه عوارضی که در دنباله نمایشگاه آمد و هنوز هم می آید، ناگزیر بودم نمایشگاه را برگزار کنم.

چرا ناگزیر؟

به این نتیجه رسیده بودم که در سن و سالی ام که ملزم هستم کارنامه خودم را به مردم ارائه می دهم. این کارنامه که نامش را گذاشته ام نامه اعمال باید ارائه می کردم و به عنوان نقاش باید کارهایم دیده می شد. کارهای من دیده نمی شد، درست است که در جاهایی بود و هر وقت نمایشگاهی گروهی، چه دولتی و چه خصوصی، برگزار می شد، برای من فرقی نمی کند، اگر کاری از من هم می خواستند حتما فراهم می کردم.

معمولا خودم که نقاشی نداشتم، اما ترتیبی می دادم که از جاهایی امانت گرفته شود؛ بنابراین در ایران نقاشی های من کنار هم دیده نشده بود. برای خودم هم مهم بود که نقاشی هایم را کنار هم ببینند. دو نمایشگاهی که گذاشته بودم، یکی 10 سال پیش در تورنتو بود و یکی دیگر نمایشگاهی بود که در دوبی برگزار شد. کارهای این نمایشگاه از مجموعه شخصی کسی که مجموعه دار کارهای من بود، انتخاب و و در گالری خود او در دوبی دیده شده بود، اما در ایران فقط 40 سال قبل نمایشگاهی برگزار کرده بودم؛ بنابراین خودم را ملزم کردم نقاشی هایم در ایران، کنار هم دیده شوند. وقتی در کنار هم دیده می شوند، داوری آسان تر و ممکن تر است.

آذرماه سال گذشته، روز افتتاحیه نمایشگاه شما ما آمده بودیم نمایشگاه نقاشی شناخته شده. جمعیت زیادی آمده بود؛ حتی اگر بنا را هم بر این بگذاریم که آن جمعیت همه شان برای دیدن نقاشی نیامده بودند و اساس نقشی را خوب نمی شناختند، باز هم برای دیدن آغداشلوی نقاش که آمده بودند، باز هم عجیب بود... خودتان انتظار استقبال چنان جمعیتی را داشتید؟

برای خود من هم عجیب بود. انتظار چنان جمعیتی را نداشتم. این جمعیت البته فقط مربوط به شب افتتاحیه نبود؛ بلکه یک ماهی که نمایشگاه برقرار بود، هر بار که در گالری باز می شد، مملو از جمعیت بود تا زمان بسته شدن. اینکه حالا مردم به چه علت آمدند، مهم نیست؛ مهم این است که کارها دیده شد. خب به هر دلیلی که آمدند، نقاشی تماشا کردند. اینکه خوش شان آمد یا نه، مسئله ای دیگر است؛ ولی این کار زمینه ساز شد برای اینکه حتی کسانی که عادت به گالری رفتن نداشتند، بروند و نقاشی ببینند. این شاید مهم ترین مسئله ای بود که اتفاق افتاد.

خب آقای آغداشلو! این مسئله چرا باید بعضی ها را عصبانی کند؟

(سکوت و لبخند تلخ) مشکل بتوانم در این باره حرفی بزنم...

ولی این اتفاق درباره شما رخ داد.

اینکه روابط موجود جامعه هنری ما بر چه اساسی می چرخد، مسئله است. همیشه براساس تولیدکننده، دریافت کنند و خود اثر نیست. از دالان های پیچیده تری می گذرد و جامعه هنری ما بسیار حساس است و در جاهایی به این حساسیت ها دامن شده شده. در مقابل یک اسم یا یک اثر، مجموعه ای از پیش فرض ها وجود دارد که بسیار اثرگذارند. ممکن است یک اثری حتی به نظر دریافت کننده، تامل برانگیز بیاید، ولی پس زمینه ها نسبت به تولیدکننده در قضاوت بیننده اثر بگذارد.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

می توانستند آزردگی شان را به این صورت بروز بدهند که به قول خود شما بنویسند آیدین آغداشلو نقاش خوبی نیست؛ اما به جای این که این طور صریح صحبت کنند، طوری دیگر و به زبانی متفاوت حرف می زنند و با فاصله زمانی، چرا چنین اتفاقی می افتد؟

من نمی خواهم وارد این مرحله تدافعی شوم که اغلب هنرمندان در چنین شرایطی به آن متوسل می شوند. من هیچ پاسخی ندادم و آنها هم لابد می توانند این طور تعبیر کنند که برای من خیلی اهمیتی ندارد. من اینها را خیلی واقعی نمی دانم. برای یک هنرمند که نمایشگاه می گذارد، بازتابش اهمیت دارد، اگر نداشت که اصلا لزومی به برگزاری نمایشگاه نبود! بنابراین ناچار این ملاحظه برایش به وجود می آید که استقبال شدن و آزردگی ها، ماحصل چه کنش ها و واکنش هایی است. بعضی از آدم ها آزرده خاطر بودن خودشان را از وجود آدم، نمی توانند مستقیم اعلام کنند. پس آن آزردگی را در لایه ای می پیچند که ظاهر نقد هنری دارد یا در حاشیه و غیرمستقیم می زنند؛ اما خب، من که مسئول رفتار آدم ها نیستم.

شما ترجیح می دهید به حواشی پاسخ ندهید؟

نه واقعا هیچ پاسخی ندارم. بی معنی است آدم خواهد نگاه کند و ببیند این صحبت ها و آزردگی ها از کجا آمده. پیدا کردن مسیرش هم اصلا آسان نیست. در عین حال، ادا و ژست بی اعتنایی هم ژست درستی نخواهد بود. طبیعتا مثل هر آدمی که حساسیت های خودش را دارد، آدم از حرف غیرمنصفانه آزرده هم می شود؛ البته این حرف های غیرمنصفانه گاهی می تواند آدم را شاد هم کند. ممکن است حرف بیش از حد خوشایندی به آدم گفته شود که در مرتبه آدم نباشد.

فکر می کنم درست ترین کار این است که هر هنرمندی حاصل کار و فعالیت خودش را به نظر مردم برساند. همان کاری که من فکر کردم انجامش درست است. در این وضعیت مورد داوری هم قرار می گیرد و ممکن است احساس کند درست درک و دریافت نشده یا اتفاقا حرف های درستی بشنود؛ مثل بسیاری از نتیجه هایی که من در همین نمایشگاه گرفتم، در خیلی از حرف ها، بازتاب به درستی بیان می شود.

آن وقت قطعا در درازمدت در کار هنرمند و جهان بینی اش تاثیر می گذارد؛ مثلا مطلب خیلی کوچک و گذرایی خواندم که در آن اشاره شده بود «این همه دل به حال خود سوزاندن و این همه شِکوه شایسته نیست»؛ البته این شکل مودبانه حرفی بود که نوشته شده بود. در پاسخ نوشتم- تنها پاسخی بود که در این مدت دادم- هیچ هم حرف بدی نیست و من این حرف را از مقوله پندِ بر دیوار نوشته می دانم و تایید می کنم.

این حرف واکنشی بود به صحبت های شما قبل از سفر؟

نه. واکنشی بود به کارهایی که به نمایش درآمد. آن کسی که این اشاره را کرده بود، با هوشمندی متوجه یکی از عمده ترین درون مایه های کارهای من شده بود، که داوری خواستن از ستمی است که به نقاش رفته و اظهار تاثر و دل به حال خود سوزاندن. گاهی چنین حرف هایی هم زده می شود و من می پذیرم.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

شما اوایل سال و بعد از برگزاری نمایشگاه از ایران رفتید. به قول اریش اریا رمارک، در جبهه غرب خبری بود؟

در غرب، همیشه خبری هست. چند سخنرانی برای ایرانی ها داشتم. بدنه فرهنگ معاصر جهان غرب، بدنه بسیار محکمی است؛ ولی آنجا هم با شارلاتان بازی، هوچی گری و حقه بازی می توان مطرح شد و نادیده گرفتن استعدادهای درجه یک فراوان به چشم می آید. اما اغلب پیش خودمان خیلی رویایی فکر می کنیم که آنجا حق را به حق دار می دهند و هم چیز منصفانه است؛ اما از این خبرها نیست؛ اگر یک نقاش ایرانی بخواهد کارش را عرضه کند، نمی گذراند کارش را حتی نشان بدهد.

یعنی وضعیت از سال 57 هم که شما در پاریس نمایشگاهی از آثار ایرانی گذاشتید و تابلویی فروش نرفت، بدتر شده؟

هنوز همان وضعیت است؛ ولی در عین اینکه نباید رویایی در این باره فکر کنیم. باید حواس مان باشد که بدنه فرهنگی آنها بسیار قوی است. حقه بازی و شارلاتان بازی هایی هم در مناسبات هنر معاصر وجود دارد و یا دوز و کلک کسانی علم می شوند یا پایین می آیند؛ اما اینها درازمدت نخواهد بود؛ چون بدنه تمدن فرهنگی و هنری که از رنسانس به بعد شکل گرفته در نهایت به عنوان محک عمل می کند.

این بدنه بسیار قوی بالاخره جواب می دهد. شما نگاه کنید در همین 40، 50 سال گذشته چه تعداد نقاش متوسط خود را به جهان هنر غرب تحمیل کرده اند. از «برنارد بوفه» بگیرید تا «ویکتور وازارلی»؛ ولی اینها زمان دارند. به زور می توان کسی را مطرح کرد. اما به زور نمی توان ماندگار شد.

این نکته خیلی مهم است. ما هم باید بتوانیم مناسبات مان را با آنها درست تنظیم کنیم؛ اما برسیم به جامعه ایرانی ها، در این مدت در سه شهر سخنرانی کردم. ایرانی های ساکن کانادا جامعه فرهیخته ای هستند که با تحولات هنر ایران و جهان همگام اند. من در دانشگاه های تورنتو، مونترال و کلگری سخنرانی کردم. بیشتر ایرانی های کانادا اصلا محدود نیستند.

در مونترال برای سخنرانی ام بلیت فروخته شد؛ یعنی اتفاقی که برای سخنرانی اخیرم در شیراز افتاد. چون جامعه ایرانی های مقیم کانادا تشنه داشتن اطلاعات تازه از جامعه هنری ایران هستند. بسیاری از آنها پیش فرض هایی غیرواقعی دارند. اینها همه باید توضیح داده می شد و به نظرم خودم سعی کردم جامعه هنری ایران را توضیح بدهم. سفر پرثمری بود. در 9 ماهی که آنجا زندگی کردم، 11 تابلوی بزرگ کشیدم که همه را به استثنای یکی که برای خودم نگه داشتم، فروختم؛ بنابراین اصلا بی کار نبودم.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

کتاب خاطرات تان را قرار بود در این مدت بنویسید.

بدنه خاطراتم را کامل نوشتم و فقط نگارشش مانده است؛ البته شکل این خاطرات نویسی به صورت معمول نیست. به این نتیجه رسیدم که اگر خاطره تبدیل به اثر ادبی نشود، به درد نمی خورد. با دوست عزیزم «شمیم بهار» صحبت می کردم. ایده ای را گفت که فوق العاده جذاب بود. گفت به هنگام نوشتن، اولین خاطره مهمی که به ذهنت آمد را بنویس. به شکلی که تقدم و تاخر زمانی نداشته باشد و در نهایت هم به همان شکل منتشر کن؛ بنابراین در کتابم یک خاطره متعلق به 30 سال پیش است و یک خاطره متعلق به دیروز.

همان طور که گفتم به این نتیجه رسیدم که در دورانی از حیات خود هستم که باید کارنامه اعمالم را ارائه کنم. درباره نقاشی با همه لطف و عواقبی که به طور غیرمستقیم شاملیم شد، این کار را کردم. این کارنامه اعمال را درباره نوشتن هم باید ارائه دهم. تاحالا هفت جلد کتاب نوشته ام که بیشترشان در دسترس نیستند. این هفت جلد را به علاوه یک جلد هشتم که مجموعه مقالاتی است که از سال 88 تا 92 نوشته ام نشر آبان و با سلیقه خیلی خوب در یک بسته منتشر کرده اند که چهاردهم اسفند رونمایی می شوند که کارنامه اعمال زندگی ادبی من است. حالا دیگر خیالم راحت شد و اگر کسی از من بپرسد تو چه کردی؟ می توانم این آثار را نشانش دهم.

آنجا که بودید از دوستان قدیمی چه کسانی را دیدید؟ اوضاع شان چطور بود؟

خیلی ها را دیدم کار می کنند و دیده می شوند؛ مثلا دوستم «امیر نادری» از نیویورک آمده بود تورنتو؛ البته بیشتر در ژاپن کار می کند. از قدیم شیفته ژاپن بود. درس می دهد و فیلم می سازد. فوق العاده سرزنده بود و هیچ تلخی ای نداشت. بدون اینکه به تمامی به جهان خارج از ایران تعلق داشته باشد یا بدون اینکه تمامی جهان این سو را با خودش برده باشد آنجا و نشخوار کند.

 تعدادی از دوستان خیلی نزدیک من در مونترال بودند که آنها را هم دیدم. مثلا «بهزاد رحیمیان» که منتقد سینمایی خیلی خوبی بود. آنجا کتاب شروع سینمای ایران را نوشته بود که خواندمش. کتاب طراز اول و مفصلی بود. فکر می کنم تا نوروز در ایران هم منتشر می شود. از دوستان نقاشم «کیوان مهجور» را دیدم. واقعا گروهی از اهل فرهنگ ایران آنجا کارهای شان را دنبال می کنند. دکتر «رضا براهنی» آنجا همچنان وجود مثمرثمری دارد و دیگران.

در این 9 ماه هیچ وقت دل تان نخواست زودتر به ایران برگردید؟

خیلی زیاد ولی به سه دلیل نمی توانستم. من برای یک سری معاینات پزشکی رفته بودم و این کار در طول 9 ماه به کُندی صورت گرفت. برنامه ریزی اولیه من این بود که چهار ماه بمانم. بعد شد شش ماه و بعد 9 ماه. دلیل دیگر این بود کهب ه شدت حس نقاشی کردن سراغم آمد و شروع کردم به کار کردن. دلیل سوم هم اینکه من زمان زیادی بود که بعد از مهاجرت خانواده ام در کنارشان نبودم. این چند ماه فرصتی بود که کنارشان باشم؛ البته با این زمان ها نمی توان 15 سال دوری را جبران کرد.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

در این مدتی که آنجا بودید، با خودتان فکر نکردید که کاش زودتر می رفتید و می ماندید؟

نه واقعا.

پشیمان نیستید که مهاجرت نکرده اید؟

نه، ابدا پشیمان نیستم. فقط برای لحظاتی که باید کنار خانواده ام می بودم و نبودم پشیمانم. وگرنه در این سال ها چیزی را که باید از فرهنگ جهانی و فرهنگ ملی جذب می کردم، با کار زیاد، جذب کردم. این 30 سال فرصتی بود تا آنچه را ذخیره کرده ام، به دیگران تحویل دهم و بهترین جایی که می توانستم این کار را کنم، مملکت خودم بود. مخاطب من ایرانی است و من درباره چیزهایی صحبت می کنم که مخاطبانم در آن شریک هستند و جای درست عرضه آنها همین جا بود؛ ولی در سه، چهار سال گذشته صاحب یک بازار جهانی شدم که می توانم کارهایم را در خارج از ایران هم ارائه کنم؛ البته به اندازه مملکت خودم درک نمی شوند.

من کار اصلی ام را با ماندن در اینجا در طول این سال ها انجام داده ام. حالا برای دست و پا کردن بازارهای تازه و مخاطب های تازه دیر شده است. بنابراین مطلقا پشیمان نیستم که ماندم و فکر می کنم کار درستی کردم. کسان دیگری هستند که شاید این قید را نداشتند؛ مثلا نقاشی مثل «ابوالقاسم سعیدی»، مخاطب خارجی هم داشت. هر چند کارهایش ذخیره ای بود از فرهنگ ایران. حالا او خودش به عنوان یک فرهیخته طراز اول، صلاح دیده خارج از ایران زندگی کند؛ ولی من همیشه به مخاطب، مستقیم دل بسته بودم. این مخاطب فقط در زمینه نقاشی نبود. من فقط نقاش نبودم؛ سخنرانی می کردم، می نوشتم، کارشناس آثار هنری ایران بعد از اسلام بودم. نمی توانستم نقاشی باشم مانند «ناصر عصار» که به تاسی از هنر چین، در پاریس نقاشی های فوق العاده می کشد.

بعد از بازگشت همچنان حضور دارید و چند سخنرانی نیز در شهرستان ها و دانشگاه ها داشتید...

بله، به دو دلیل این سخنرانی ها را قبول کردم؛ یکی اینکه جوابی بدهم به این تصور که خداحافظی کرده ام و رفته ام. دوست دارم برنامه ریزی کنم که اصلا شش ماه ایران باشم و شش ماه جاهایی را که ندیده ام، ببینم. هر چقدر سن و سالم بالاتر می رود، جا به جایی و سفرکردن برایم سخت تر می شود. فکر کردم این چند سالی که مانده به آرزوی خود جامه عمل بپوشانم. فکر می کردم قصه خیلی ساده است و آدم حق دارد برود و یک سال دور باشد؛ ولی فضای دیگری به وجود آمد. انگار از من توقع می رفت که از سر جای خودم تکان نخورم. می خواستم بگویم همراه با همه کسانی که اهل این قبیله هستیم، مانده ام.

دلیل دوم اینکه فکر کردم سوالاتی هست که می توانم به آنها جواب بدهم. من مسئول چیزی نیستم؛ ولی به فراخور علم و اطلاعاتم می توانم برای بعضی از سوال های هنرمندان جوان جواب داشته باشم. این سوال ها پیش از آنکه به سوالات کلی مثل هنر چیست و هویت چیست مربوط باشد، درباره موضوع های مشخص تری است. درباره حراج هاست و درباره اینکه نسل جوان تر هنرمندان ما به چه صورت می توانند در لایه های شکل گرفته بازار هنر ایران نفوذ کنند. چطور می توانند به درستی شناخته شوند و چطور می توانند زندگی شان را از این راه بگذرانند و... .

یکی از مهم ترین این سوالات که اتفاقا سخنرانی شیرازم در این باره بود این است که هنر معاصر ایران، در کجای هنر معاصر جهان ایستاده؟ سوالاتی بسیار مهم...

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

یک بار شما اواسط دهه 70 در پاسخ به این پرسش در مجله «آدینه» مقاله ای نوشته بودید.

زمان خیلی فرق کرده است. آن زمان این حراج ها راه نیفتاده بود و اصلا هنر ایران معرف نشده بود.

در آن مقاله هم معتقد بودید: «جایی که ایستاده ایم، جای کمی نیست».

بله، حتی الان مطمئن تر هم هستم. جایی که ایستاده ایم مهم است. جای دلخواهی نیست؛ اما خب جای بهتری نسبت به گذشته را به دست آورده ایم. اینجا را به ما ندادند؛ چرا که اساسا به کسی جا نمی بخشند. جایگاه را باید به دست آورد.

این روزها از کم رونقی محافل هنری حرف زده می شود. استقبال را چگونه دیدید؟

بیش از حد تصور من بود؛ البته این نشانه اهمیت من نیست؛ بلکه نشانه اشتیاقی است که برای طرح شدن، بازگو شدن و سوال کردن وجود دارد. این نشان از حجم سوالات بی پاسخ مانده دارد. جامعه موثر و نافذ هنرهای تجسمی معاصر ایران در جاهای بسیاری نیاز به تصحیح دارد. در جاهای بسیاری باید از برج عاجی که ساخته بیاید بیرون. باید استعدادهای درخشان جوان را بشناسد. باید سهم عمده نسل جوان به آنها داده شود. بلافاصله نمی شود این اتفاق بیفتد؛ ولی حتما باید برنامه ریزی برای آن وجود داشته باشد. حتما باید پاسخ سوالات داده شود.

اصلا نباید این طور فکر کنیم که یک استاد تاریخ هنر یا آدمی که دارد یک حراج را برگزار می کند و آن را کارآمد کرده، نیازی به پاسخ گویی ندارد. نباید این بخش اداره کننده و تصمیم گیرنده که اصلا هم دولتی نیست، مشغول کار و برنامه ریزی باشد.

«علی مرادخانی»، معاونت هنری وزیر ارشاد سال پیش در جایی گفته بود در دهه های گذشته برای برخی امور از شما مشاوره هایی گرفته می شد، هنوز هم از شما مشاوره می گیرند؟

نه واقعا. البته به معنای این نیست که جفای دولت قبلی را در یکی، دو سال اخیر ادامه می دهند. من از سال 1330 به بعد در جریان هنر معاصر ایران بوده ام. منطقی است که جاهایی هم از من مشاوره بخواهند. در طول هشت سال دولت آقای احمدی نژاد، انکار شدم و هنوز هم فکر می کنم انکاری که چند وقت اخیر در جاهایی به شدت ابراز شد، ریشه در سیاست های آن هشت سال دارد؛ یعنی هنوز بازمانده های آن سیاست، تندی می کنند؛ منتها اگر من حضوری ندارم، به این دلیل نیست که خواسته نمی شود، به دو دلیل دیگر است: دو دلیل شخصی.

یکی اینکه نزدیک به سی و اندی سال است که وظیفه برنامه ریزی فرهنگی را از خودم خلع کرده ام. خودم را برنامه ریزی فرهنگی نمی دانم و نمی خواهم بدانم. دلیل دوم اینکه من فکر می کنم اگر جایی کسی بخواهد پاسخی به مشکلی بدهد، آن را می تواند از طریق کاری که من می کنم، انجام دهد: از راه مصاحبه، نوشتن و سخنرانی. این طریقه غیرمستقیم به نظر من موثرتر و نافذتر است.

گفت و گو با آیدین آغداشلو پس از یک سال شلوغ

در تمام این سال ها شما همیشه پذیرا بوده اید. حرف زده اید. سخنرانی کرده اید، در تجلیل از هنرمندان دیگر حضور داشته اید روحیه ای که خیلی از هم نسلان شما ندارد. این خصلت شما از کجا می آید؟

انگیزه ای که مطرح کردید امر پیچیده ای است. خب آدم معمولا نسبت به خودش تساهل دارد و فکرهای خوبی درباره خودش می کند. من هم از این قاعده مستثنا نیستم. وجه تندش شاید این است که آیا به خاطر خودخواهی و خودنمایی بوده؟ آیا پاسخی بوده به انکارشدگی طولانی از طرف دولت ها؟ که به نوعی جبرانش را در صورت سخنرانی، مصاحبه و... خواسته ام به جا بیاورم. همه اینها. حتما بوده است؛ ولی شاید بخش شریفی هم در این میان وجود داشته و آن هم حال من است که همیشه آدم ها را خیلی دوست داشته ام. نه اهل کینه بودم، نه بغض و شکایت.

 خیلی هم از مهربانی حاصلی ندیده ام. به این خاطر که این مهربانی اغلب تلقی از ضعف می شود، اما مهم این است که این حس مهربانی نسبت به آدم ها در من وجود دارد. اهالی کوچه، نانوایی، دوستان قدیمی،  جوان ها، شاگردان، دوستان جدیدم، نسبت به همه. هر خبرنگار جوانی که می خواست با من صحبت کند، با وجود این که می دانستم سوالات تکراری خواهد پرسید و پاسخ های تکراری خواهدداشت، نمی توانستم دلش را بشکنم؛ اما جوابش را هم گرفتم. من مجموعه حیثیت سی و اندی سال گذشته ام را مدیون روزنامه نگاران هستم. آنها بودند که نگذاشتند سیاست هایی که قصد جاانداختن، انکار و نادیده گرفتن من را داشتند، موفق شوند.

و سوال آخر، در مجموع سالی که گذشت چطور بود. با تمام اوصافی که ذکرش رفت؟

به این خاطر که نام اعمالم را ارائه کردم، سال بسیار  مهمی بود. با خوب و بدش کاری ندارم. سال مهمی بود که توانستم حاصل عمر را به نماش بگذارم. به من خیلی سخت گذشت، به دلایل شخصی، به خاطر جسمی که وظیفه اش را به علت سن زیاد درست انجام نمی دهد. همیشه اسباب افسوس بوده برایم که جسم در یک دوره ای زه می زند، ذهن را نمی تواند حمل کند، حالا هر ذهنی، ولی این ذهن باید به وسیله این جسم حل شود و جسم حملش نمی کند، خسته شده ، بار سبک یا سنگین را زمین می گذارد. سال سختی از نظر جسمانی بر من گذشت و هنوز هم ادامه دارد. سال سختی بود برای اینکه بعضی از نزدیک ترین دوستانم را از دست دادم.

سال خوشی بود برای اینکه بچه هایم آسوده بودند. سال خوشی بود به این خاطر که بالاخره بعد از 60 سال کار، صاحب بازار کار تثبیت شده ای شدم که نگران پرداخت هایم نبودم. خلاصه اینکه درهم و هم چیز همراه هم بود. بعضی وقت ها به شوخی به دوستانم می گویم با نمایشگاهی که گذاشتم و چاپ کتاب هایم، به خودم که نگاه می کنم به نظر می رسد: دونده ای مسافت طولانی را دویده و وقتی به استادیوم می رسد دور آخر را می زند. من اینها را به عنوان دور آخر خودم تلقی می کنم. فقط یک جایی دلم می شکند، بعد بلافاصله ترمیمش می کنم.
برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج