گفت و گو با نخستین زن چترباز ایرانی
۵۰۹۳۰۲
۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۷:۳۴
۱۷۳۱۸
زیر پایش محکم نیست و نباید چشمانش را ببندد. سرش را باید بالا بگیرد، دستانش را باز کند و آماده پرواز باشد! پرنده نیست، اما بال و پر خیال به هر کسی توان پرواز می دهد. او اما خیال را رها می کند. ترس را کنار می گذارد. به گوشش می گوید صدای بالگرد را نشنوند و نگاهش خیره می شود به چراغی که موقع روشن شدن، دست هایش را بال پرواز می کند.
ماهنامه زنان و زندگی - نگین پذیرا: زیر پایش محکم نیست و نباید چشمانش را ببندد. سرش را باید بالا بگیرد، دستانش را باز کند و آماده پرواز باشد! پرنده نیست، اما بال و پر خیال به هر کسی توان پرواز می دهد. او اما خیال را رها می کند. ترس را کنار می گذارد. به گوشش می گوید صدای بالگرد را نشنوند و نگاهش خیره می شود به چراغی که موقع روشن شدن، دست هایش را بال پرواز می کند.
 
دو دستش را باز می کند. حواسش را به چتر نجات و چتر کمکی می دهد. حالا موقع پرواز است. حرف های بهجت و حرکت دست هایش می تواند به هر کسی حس پرواز بدهد. 74 ساله است، اما سودای پرواز و سقوط آزاد هنوز از سرش نیافتاده. «بهجت امام علیزاده» نخستین زن چترباز ایرانی است که نامش در تاریخ ثبت شده و برای اولین بار سقوط آزاد را برای زنان معنا کرده است. او رکورددار 218 پرش، 100 پرش اتوماتیک و 118 سقوط آزاد است.
 
گفت و گو با نخستین زن چترباز ایرانی

سه برادرم بعد از من وارد ارتش شدند

«بچه ارشد خانواده ام. اولین دختر خانه. پدرم همیشه می گفت: «بهجت تو باید پسر می شدی!» از بس که به بازی های پسرانه علاقه داشتم. مرا می توانستید بین پسربچه هایی که در کوچه و خیابان الک و دولک و وسطی بازی می کردند، پیدا کنید. دو تا آجر می گذاشتیم و یک تخته چوبی روی آن و من با سنگی چنان ضربه ای رو تخته می زدم که چوب روی هوا می چرخید و چند متری آن طرف تر روی زمین فرود می آمد. از بچگی بازی هایی را دوست داشتم که آن زمان می گفتند این بازی های پسرانه است بهجت! بزرگ تر که شدم پدرم اجازه بازی های معمول پسرها را در کوچه نمی داد اما من سودای کارهای جدی تر از بازی های معمول دختران را داشتم. پدرم سرگرد نیروی زمینی ارتش بود و آن زمان در ارتش کار می کرد. من اولین فرزند خانواده بودم که بعد از گرفتن دیپلم وارد ارتش شدم.»

همه این حرف ها را بی وقفه و تند تند برایم تعریف می کند و بعد از مکثی با خنده می گوید: «دیپلم آن زمان!» بعد از او سه برادر دیگرش هم وارد ارتش شدند.

«مثل حالا که نبود، هر کس یک گوشی موبایل داشته باشد و در هر خانه ای یک تلویزیون، یک رادیو بود که همه اتفاقات روز را از زبان همان رادیو می شنیدیم. برنامه رادیویی ساعت 7 بعدازظهر برنامه مورد علاقه ام بود، برنامه ارتش! آن زمان که مثل حالا نبود، ما بودیم و همین یک رادیو برای شنیدن اخبار. در آن برنامه بود که اعلام شد، نیروی هوایی ارتش می خواهد نیرو استخدام کند. همین شد که وارد ارتش شدم.»

پریدن از ارتفاعی که مردان را ترساند

عکس رنگ و رورفته ای را نشانم می دهد. عکس مربوط به اولین روز کارش ای در نیروی هوایی است، روزی که به عنوان تایپیست مشغول به کار شده بود. آن طور که بهجت می گوید عکس را عکاسی فرانسوی از او گرفته، صورت بهجت در عکس پیدا نیست و تمام حواسش روی ماشینی تایپی است که از آن روز قرار بود مهم ترین ابزار کارش باشد. «به منشی های آن زمان می گفتند تایپیست و تمام دوره های دفتری آن سال را گذراندم تا اینکه بعد از گذشت یک سال کار، یکی از همکارانم، روزنامه به دست وارد اتاق شد و گفت: بهجت باشگاه خلبانی کشوری می خواهد دوره چتربازی برگزارکند!»

آن روز نفهمید چطور خودش را به خانه رساند تا با پدرش صحبت کند. حتما گفته بود آقا من می خوام برم چتربازی! می گوید: «چشمان پدرم برقی زد و انگار خودش می خواست به رویای چترباز شدنش برسد.، از این موضوع استقبال کرد. اینطور شد که در دوره آموزش چتربازی ثبت نام کردم. در آن دوره 34 مرد و 15 زن شرکت کرده بودند. دوره ها در باغ شاه برگزار می شد، همین میدان حر امروز. هنوز هم وقتی پا به میدان حر می گذارم خاطره اولین دوره چتربازی برایم زنده می شود. تنها چیزی که از آن روزها در این میدان باقی مانده مجسمه شیرهایی است که دور تا دور میدان نشسته اند.»

منظورش همان شیرهایی است که هر روز گذر بی تفاوت ما را نظاره می کنند و روزگاری به تماشای اولین تمرین چتربازان زن نشسته بودند.
 
 گفت و گو با نخستین زن چترباز ایرانی

«روز اول ثبت نام تعهدنامه ای را امضا کردیم، مبنی بر اینکه هر اتفاقی برایمان افتاد مسئولیتش با خودمان است و باشگاه هیچ گونه مسئولیتی را به عهده نمی گیرد. این تعهد دست و دلمان را لرزاند، اما پا پس نکشیدیم. عشق پریدن و هیجانش انگیزه پرکشش تری بود. 28 هفته تمرین روز زمین شروع شد. اول از تمرینات ورزشی و پرش از سکوهایی به ارتفاع نیم متر و سرسره کابلی که ارتفاعش 4 متری می شد.
 
هر روز تمرینات سخت تر و سخت تر می شد، آن روزها 20 سالم بود و هیچ چیز دیگر جز پرواز برایم مهم نبود. ماه های اول تمام تمرینات در تهران و همان میدان حر انجام شد. بعد از آن دو ما ه تمرینات سنگین در شیراز داشتیم که از ارتفاع 20 متری و با سرعت پرش انجام می شد. آن زمان تعدادی از مردان ترسیدند و نتوانستند از آن ارتفاع بپرند. از آن تیمی که از ابتدا ثبت نام کرده بودیم تنها 4 زن و 15 مرد ماندند.»

داوطلب سقوط آزاد شدم

«اولین پرشمان میدان کهریزک با هواپیمای دوموتوره داکوتا بود. کابل ها از در هواپیما به کابین وصل بود. هیچ وقت آن تلفن های قدیمی را از یاد نمی برم. تلفن چی سیار جلوی در هواپیما می نشست، بی سیم چی دیگری از روی زمین وضعیت باد و هوا را با تلفن چی سیار هواپیما چک می کرد و اگر تلفن ها خط نمی داد و مشکلی در ارتباط بود، آتش و دودی از روی زمین روشن می کردند تا فرمانده متوجه شود باد از چه سمتی می آید.

در پرواز اول 9 مرد و 4 زن بودیم. من، مسیح مقدم، فریدا خمسه، مهرانگیز زنده نام اولین و آخرین گروه از زنان چترباز ایرانی آن سال ها بودیم که در نیروی هوایی ارتش خدمت می کردیم.»

جوان بود و پرشر و شور. حداقل عکس هایش اینطور نشان می دهد. دختر بازیگوشی که می خواست نفر اول هر کاری باشد. می خندد حالا: «به جناب سروان گفتم: می خواهم اولین نفر بپرم! دستم را گذاشتم کناره های هواپیما و پایین را نگاه کردم. ترس تمام وجودم را گرفته بود! با عصبانیت گفت: معلوم هست چیکار می کنی؟! گفتم: می خواهم ببینم ارتفاع تا زمین چقدر است! تمام تنم می لرزید و عقب رفتم. داد زد که لازم نکرده ببینی! دوباره برگشتم سر جایم، 2200 پایی بود. هنوز گیج ارتفاعی بودم که قرار بود از هواپیما پایین بپریم که گفت: بهجت بیا جلو!»

از روی صندلی بلند می شود و می ایستد رو به رویم. لحظه ای چشم هایش را روی هم می گذارد. انگار می رود در ارتفاع هزارپایی. سرش را بالا می گیرد، دست هایش را درست مثل پرنده ای سبکبال باز می کند: «حالا وقت آن است که سروان ضربه ای بزند و روانه آسمان شوم.»

می نشیند روی صندلی اش. بغضش را قورت می دهد: «هنوز هم یادآوری آن روزها موی تنم را سیخ می کند. ما چهار دختر چترباز بودیم و من اولین دختری هستم که از آن هواپیما پایین پریدم. تمام وجودم مضطرب بود. سروان چتر اصلی و کمکی را بازرسی کرد. چراغ قرمز روشن شد و بعد از آن فریاد آماده باش. سروان قفل های چتر را انداخت روی کابل و ضربه جانانه ای زد و من همچون پرنده ای سبکبال در هوا پرواز کردم. خیال می کردم زمین زیر پایم می چرخد که با ضربه محکمی به زمین خوردم. اولین و شیرین ترین فرود زندگی ام. دراز کشیدم و بچه ها را که یکی یکی از آسمان پایین می آمدند، نگاه کردم. بعد از آن هفته ای دو بار قصه پرواز و پرش ادامه داشت، اما استرسش همیشه با ما بود.»

چترم تُرش کرد!

«تِق تِق صدای باز شدن چتر را که می شنیدم خیالم راحت شد که چتر باز شده و قرار است صحیح و سالم روی زمین فرود بیایم. زمان پرش از هواپیما تا باز شدن چتر 100 متری در هوا معلق بودیم. آن لحظه ها استرس آورترین و البته به یادماندنی ترین لحظه های عمرم بود. علاوه بر چتر اصلی چتر کمکی دیگری روی قفسه سینه ام بود.
 
در سقوط آزاد خودت باید دستگیره چتر نجاتت را بکشی و نگاهت خیره به ارتفاع سنج و چتر کمک ات باشد. انگار که گردبادی داخل چتر بیافتد پیچ و تاب می خورد و در هوا می رقصید، اما باز نمی شد و به اصطلاحی ترش کرده بودم. چترم در آسمان مثل لوله شد و بلافاصله چتر کمکی را باز کردم، اما بی فایده بود. هر دو با هم یکی شدند و در یک گردباد گیر هم افتادند. بین زمین و آسمان بودم و خیال کردم کارم تمام است. کلاه کاسکتم شکست و جمجمه ام ترک خورد. بین زمین و هوا در آسمان ایران از حال رفتم. 48 ساعت بیهوش بودم و چشمانم را کنار تیم پزشکی ارتش در کشور فرانسه باز کردم. دو هفته در بیمارستان فرانسه بستری بودم و بعد از مداوای کامل با تیم ارتش به ایران برگشتم و چند روزی در بیمارستان ارتش تهران زیر نظر پزشکان بودم و در نهایت یک سال از هرگونه پرش و پرواز با چتر محروم شدم.»
 
 گفت و گو با نخستین زن چترباز ایرانی

می گوید که غروب ها که با لباس نظامی و پوتین به خانه بر می گشته و کلاه کاسکت دستش بوده همه اهل محل نگاهش می کردند. دختر و پسر، برایشان فرقی نداشت، همه از اینکه دختری نظامی است، احساس غرور می کردند و او حسابی محبوب بوده است. با دست نشانش می دادند و می گفتند: «بهجت چترباز است.» او لابد حسابی بابت این ماجرا به خودش افتخار می کرده.

«بعد از درمان آنقدر شوق پرواز داشتم که سراغ چتربازی رفتم. یک سال گذشته بود و حسابی آماده بودم. 218 رکورد پرش های من است، اما پرش های زیاد و مراقبت نکردن از مفاصل باعث شد تا زانوهایم آسیب شدیدی ببینند. تا همین اواخر درگیر پادرد و درد زانو بودم و سال 90 در زانوهایم پروتز گذاشتند. پروتز و عمل جراحی همان و خداحافظی با پرواز همان. هنوز هم اگر می توانستم پرواز می کردم.»

سال 1356 با درجه ستوان دومی به ستاد مشترک ارتش منتقل شد، بعد از انقلاب به دستور امام خمینی (ره) تمام زنان ارتشی و نظامی به عنوان کارمندان دفتری مشغول به کار شدند و او هم از این قاعده مستثنی نبود. به کارش ادامه داد و سال 1369 با خاطرات چتربازی بازنشسته شد.

از «سیاه سفید» تا «زن روز»

مجله های قدیمی مثل «سیاه سفید» و «زن روز» آن زمان را که یادگار نگه داشته با هم ورق می زنیم، آنقدر پوسیده اند که با هر ورقی کناره های صفحه ها پودر می شوند و می ریزند. سوال و جواب هایی که آن زمان، بعد از اولین پریدن، از دختران چترباز ایرانی شده را برایم می خواند و با هر بار خواندن جواب هایش در آن سال ها خنده اش می گیرد: «ببین اینجا چه گفته ام!»

گفته بود که پسرها با ما شوخی می کنند و سعی دارند ما را بترسانند، اما ما گوشمان به این حرف ها بدهکار نیست. احساس غرور خاصی می کنم و آنقدر به کارم اطمینان دارم که اصلا نمی ترسم. گفته بود که بعد از پرش در طول مدت 55 ثانیه ای که بین  زمین و آسمان بوده، نه می ترسیده، نه نمی ترسیده. از هر فکری وحشت داشته. همین هم شده که بین زمین و آسمان تصنیف خوانده. تصنیف «آقا دزده» را خوانده و پایین آمده. دوستانش که با او پایین پریده بودند، آن بالا خنده شان گرفته بود و وقتی به زمین رسیدند پرسیده بودند چه می خوانده؟! انگار که این سوال برای خودم هم پیش آمده باشد نگاهش می کنم.

جواب می دهد: «خودم هم نمی دانستم از روی استرس بود یا خوشحالی واصلا چه شد که شروع کردم به خواندن! آن زمان گفته بودم اگر شوهر کنم چتربازی را می بوسم و کنار می گذارم! حتی زنانی مثل ما که سر نترس و شجاعی داشتند هم به شوهرداری فکر می کردند. اما اگر حالا می خواستم به آن سوال جواب بدهم می گفتم که یک زن باید مستقل باشد. کار کند و دستش در جیب خودش بکند. حساب و کتاب زندگی خودش را داشته باشد و به مردی وابسته نباشد.»

همسرش در این قید و بندها نبود. آن زمان هم به اینکه دوست دارد همسرش هوانورد باشد یا نه پاسخ داده بود، این مردها هوانورد نبوده، هوایی هستند، وای به آن وقت که هوانورد باشند! دستی به صورتش می کشد، 70 و خرده ای سن دارد. چروک های صورتش یادگار سال هایی است که بدون پرواز و رویای آن از سر گذرانده. حالا اما ماحصل روزهایی که نپریده 3 دختر و 1 پسر و 8 نوه است.
انتشار یافته: 5
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
09:35 - 1396/02/07
باعث افتخارند .زنده باشند...
Iran, Islamic Republic of
22:29 - 1396/02/07
اااای ول داره این شیر زن باعث افتخاره
Iran, Islamic Republic of
10:06 - 1397/09/18
اولین زن چترباز ایرانی خانم مهرانگیز زنده نام می باشد.برابر اسناد مرتبط از روزنامه اطلاعات بانوان استخراج شده است ومطالب خانم بهجت امام علیزاده کذب میباشد.لازم بذکر است خانم مهرانگیز زنده نام همسر محمود شاهین پیروزبوده ودرحال حاضر درامریکا صحیح وسالم به زندگی روزمره خود ادامه میدهند
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج