ارسطوی پایتخت با طناب منوچهر هادی سقوط کرد
افت ناگهانی بعضی بازیگران دردناک است؛ کسانی که حتی در آثاری ضعیف و متوسط، گلیم خود را از آب بیرون کشیدهاند.
سینما ۱۲۰: افت ناگهانی بعضی بازیگران دردناک است؛ کسانی که حتی در آثاری ضعیف و متوسط، گلیم خود را از آب بیرون کشیدهاند. دلیل عقبگرد آنها چیست؟ کارگردان، فیلمنامه، طراحی شخصیت یا چیزی دیگر؟ همه اینها هست؛ ولی سهم اصلی به شخص بازیگر برمیگردد که با چشمان کاملا باز دست به انتخاب نمیزند.

تازهترین نمونه از این مسئله مربوط است به احمد مهرانفر؛ بازیگری که با «پایتخت»، «شاهگوش»، «ابله» و... کاراکترهایی کمدی و تحسینآمیز خلق کرد و با «آکتور»، «ماجرای نیمروز» و... نشان داد در کار جدی نیز صاحب استعداد است. او در آثار دیگر و روی صحنه تئاتر هم بارها درخشیده و باوجود چند کار ضعیف، همواره مسیری روبهرشد داشته.
حالا مهرانفر در فیلم «طهران ۵۷» که اکران آنلاین شده و سریال «صفا با خانواده» نشانی از آن بازیگر توانا ندارد. در اولی نقش خسرو را ایفا کرده که جوانی است محروم از وصال به محبوب. مهرانفر در این فیلم کمدی-فانتزی هیچ برگ برندهای رو نمیکند و حس همراهی مخاطب با شخصیت را برنمیانگیزد.
اتفاق بدتر برای مهرانفر، سریال «صفا با خانواده» است که از شبکه یک پخش میشود. او در نقش صفا، مردی است دزد و زبانباز و طمعکار. باگذشت پنج قسمت از سریال، همچنان مشخص نیست که صفا کاراکتری کمدی است یا جدی! مقصر اصلی این ایراد کارگردان (منوچهر هادی) است؛ اما بازیگر نیز نتوانسته یک شخصیت ملموس را به تصویر بکشد.
تنها امتیاز مثبت مهرانفر تسلط بر لهجه کاشانی است. یعنی حداقل برای ما که اهل کاشان نیستیم، باورپذیر مینماید. غیر از این، با شخصیتی پرحرف مواجه هستیم که بهزور میخواهد بامزه باشد و بخنداند؛ ولی موفق نیست. صفا در موقعیتهای خاص مثل کلکل با مأمور پلیس نیز بیش از حد کاریکاتوری جلوه میکند و حیف که بازیگر و کارگردان چارهای برای کاستن از حجم این فاجعه نداشتهاند.
«صفا با خانواده» بر اساس کلیشهها بنا نهاده شده است. مثلاً در کانون روایت، خانوادهای فقیر قرار دارد که در پایین تهران در خانهای محقر زندگی میکنند و از شرایط راضی هستند. سازندگان با انتخاب لحن کمدی خواستهاند موضوع رضایت کاراکترهای سریال را باورپذیر جلوه دهند. چنین دورخیزی جواب نداده است؛ چون فضا و قصه قدرت کافی ندارد.
شکل متعالی این کار در سریالهای رضا عطاران به بار نشست که توانست تصویری واقعی و دلنشین (با همه تلخیها) از زیست مردم فقیر را نشان دهد. «صفا با خانواده» اما قادر نیست مخاطب را به زندگی شخصیتها نزدیک کند؛ چون حتی ظاهر آنها (لباسها و آرایشها) نشانهای از یک زندگی فقیرانه ندارد.
مخاطب از یک سریال در وهله اول داستان سرگرمکننده میخواهد؛ اما «صفا با خانواده» به این نیاز جواب نمیدهد. اصلا قصه ندارد!
مشکل بعدی به ناتوانی سریال در خلق کمدی (موقعیت و کلامی) برمیگردد. لِه کردن پای یکدیگر به دلیل تنگ بودن خانه، بارها تکرار شده؛ اما نه ایده جذاب است و نه اجرا. شوخی با سوند اداری شخصیت دایی (بهرنگ علوی) بهجای گرفتن خنده، رسماً حال بیننده را برهم میزند.
در دیالوگنویسی شاهد طنازی نیستیم و تا اینجا حتی یک مورد که منجر به خنده شده باشد را سراغ نداریم. مسئولیت اصلی این بخش برعهده شخصیت صفا است؛ اما حرافی و دیالوگهای یخ او مانع از موفقیت مأموریت شده.
وضعیت بازیها قابلدفاع نیست که به طور مجزا درباره آن خواهیم نوشت. فعلاً همینقدر اشاره شود که بازیگر (احمد مهرانفر) به همراه کارگردان (منوچهر هادی) نتوانستهاند مفهوم مورد ادعای سریال یعنی وطنپرستی را به شکل اصولی از طریق شخصیت صفا انتقال دهند. اتفاقا چیزی که فعلا میبینیم سودجویی است؛ نه وطندوستی!
ارسال نظر