قتل پایان پیامک های مزاحم برای نوعروس
پسر جوان که مزاحم تلفنی همسرش را به قتل رسانده است در انتظار اجرای حکم اعدام است.
روزنامه ایران: پسر جوان که مزاحم تلفنی همسرش را به قتل رسانده است در انتظار اجرای حکم اعدام است.
۲۱ سال دارد و کوچکترین فرزند خانوادهای است که در یکی از روستاهای حاشیه شهر مشهد زندگی میکنند. او تا دیپلم درس خوانده سپس راهی خدمت سربازی شده است. پسر جوان هیچ وقت فکر نمیکرد مهر قاتل بر صفحه زندگیاش بخورد و به این اتهام در انتظار صدور حکم قضایی روزها و شبهای وحشتناکی را سپری کند.
وی در بیان داستان زندگی خود گفت: پدرم کشاورزی ساده و مادرم خانهدار است. سه سال قبل در مسیر مدرسه با دختری آشنا شدم و حدود یک سال با هم رابطه تلفنی داشتیم. دیپلمم را که گرفتم خانوادهام را مجبور کردم به خواستگاری مریم بروند. پدر و مادرم راضی نبودند و میگفتند دهانت بوی شیر میدهد، عجله نکن، برو سربازی و بعد....
اما کو گوش شنوا؟ هر دوپای خود را در یک کفش کردم و گفتم باید به خواستگاری بروید. آنها از ترس آبرویشان خواستهام را پذیرفتند و تنها شرط پدر مریم نیز این بود که باید هر چه زودتر به خدمت سربازی بروم و این دوران را سپری کنم. به این ترتیب بود که به سربازی رفتم و بعد هم دختر مورد علاقه ام را به عقد خودم در آوردم. دوران نامزدی بسیار شیرینی را سپری کردیم. در طول خدمت سربازی هم همه وظایفم را به خوبی انجام میدادم تا اضافه خدمت نخورم و مشکلی پیش نیاید. همه چیز خوب پیش میرفت و من برنامههای زیادی برای آیندهام داشتم.
اما یک روز که همراه نامزدم بیرون رفته بودیم متوجه شدم گوشی تلفن همراهش زنگ میخورد و وی که مضطرب و نگران به نظر میرسید گوشی را قطع میکند. ابتدا اهمیت ندادم ولی حرکات و رفتارش شک و ظن مرا بر انگیخت. به خانه برگشتیم. در فرصتی مناسب گوشی مریم را برداشتم و آن را چک کردم. من پیامکهای عاشقانهای را روی گوشی همسرم دیدم و در این باره از مریم توضیح خواستم ابتدا طفره میرفت. اصرار کردم که باید واقعیت را برایم تعریف کند. او گفت که از چندی پیش پسری مزاحمش میشود و پیامکهای عاشقانه میفرستد.
با شنیدن این حرف عصبانی شده بودم. از طریق مخابرات موضوع را پیگیری کردم و مرد مزاحم که هم روستاییام نیز بود، شناسایی شد. موضوع را با برادر زنم مطرح کردم. من و هادی تصمیم گرفتیم مرد مزاحم را درست و حسابی گوشمالی بدهیم. او را به مکانی خلوت کشاندیم. بدون مقدمه، موضوع را پیش کشیدیم. وی منکر قضیه شد ولی وقتی با عصبانیت و خشم ما روبهرو شد اعتراف کرد که برای مریم مزاحمت ایجاد کرده است.
مرتضی در برابر ما ایستاد و گفت مریم را دوست دارد و دلش میخواهد با او ازدواج کند. با شنیدن این حرف دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود و نمیفهمیدم چکار میکنم. با او درگیر شدم. هادی هم جلو آمد و چاقویی را از جیبش درآورد و آن را به دستم داد. با چاقو چند ضربه به مرتضی زدم و وقتی به خودم آمدم دیدم او غرق در خون روی زمین افتاده است. من و هادی بدون آن که موضوع را به کسی بگوییم فرار کردیم. خیلی نگران بودیم. پس از چند ساعت باخبر شدیم مرتضی در بیمارستان جان باخته است.
با گزارش موضوع به پلیس ۱۱۰، مأموران پلیس وارد عمل شدند. فکر نمیکردیم کسی از این ماجرا بویی ببرد. ولی یکی از اهالی محل ما را دیده بود و با اطلاعاتی که در اختیار پلیس گذاشت من به خاطر قتل و هادی به عنوان همدست دستگیر شدیم. ما در بازسازی صحنه قتل نیز حقیقت را گفتیم و الآن در انتظار حکم هستیم.
۲۱ سال دارد و کوچکترین فرزند خانوادهای است که در یکی از روستاهای حاشیه شهر مشهد زندگی میکنند. او تا دیپلم درس خوانده سپس راهی خدمت سربازی شده است. پسر جوان هیچ وقت فکر نمیکرد مهر قاتل بر صفحه زندگیاش بخورد و به این اتهام در انتظار صدور حکم قضایی روزها و شبهای وحشتناکی را سپری کند.
وی در بیان داستان زندگی خود گفت: پدرم کشاورزی ساده و مادرم خانهدار است. سه سال قبل در مسیر مدرسه با دختری آشنا شدم و حدود یک سال با هم رابطه تلفنی داشتیم. دیپلمم را که گرفتم خانوادهام را مجبور کردم به خواستگاری مریم بروند. پدر و مادرم راضی نبودند و میگفتند دهانت بوی شیر میدهد، عجله نکن، برو سربازی و بعد....
اما کو گوش شنوا؟ هر دوپای خود را در یک کفش کردم و گفتم باید به خواستگاری بروید. آنها از ترس آبرویشان خواستهام را پذیرفتند و تنها شرط پدر مریم نیز این بود که باید هر چه زودتر به خدمت سربازی بروم و این دوران را سپری کنم. به این ترتیب بود که به سربازی رفتم و بعد هم دختر مورد علاقه ام را به عقد خودم در آوردم. دوران نامزدی بسیار شیرینی را سپری کردیم. در طول خدمت سربازی هم همه وظایفم را به خوبی انجام میدادم تا اضافه خدمت نخورم و مشکلی پیش نیاید. همه چیز خوب پیش میرفت و من برنامههای زیادی برای آیندهام داشتم.
اما یک روز که همراه نامزدم بیرون رفته بودیم متوجه شدم گوشی تلفن همراهش زنگ میخورد و وی که مضطرب و نگران به نظر میرسید گوشی را قطع میکند. ابتدا اهمیت ندادم ولی حرکات و رفتارش شک و ظن مرا بر انگیخت. به خانه برگشتیم. در فرصتی مناسب گوشی مریم را برداشتم و آن را چک کردم. من پیامکهای عاشقانهای را روی گوشی همسرم دیدم و در این باره از مریم توضیح خواستم ابتدا طفره میرفت. اصرار کردم که باید واقعیت را برایم تعریف کند. او گفت که از چندی پیش پسری مزاحمش میشود و پیامکهای عاشقانه میفرستد.
با شنیدن این حرف عصبانی شده بودم. از طریق مخابرات موضوع را پیگیری کردم و مرد مزاحم که هم روستاییام نیز بود، شناسایی شد. موضوع را با برادر زنم مطرح کردم. من و هادی تصمیم گرفتیم مرد مزاحم را درست و حسابی گوشمالی بدهیم. او را به مکانی خلوت کشاندیم. بدون مقدمه، موضوع را پیش کشیدیم. وی منکر قضیه شد ولی وقتی با عصبانیت و خشم ما روبهرو شد اعتراف کرد که برای مریم مزاحمت ایجاد کرده است.
مرتضی در برابر ما ایستاد و گفت مریم را دوست دارد و دلش میخواهد با او ازدواج کند. با شنیدن این حرف دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود و نمیفهمیدم چکار میکنم. با او درگیر شدم. هادی هم جلو آمد و چاقویی را از جیبش درآورد و آن را به دستم داد. با چاقو چند ضربه به مرتضی زدم و وقتی به خودم آمدم دیدم او غرق در خون روی زمین افتاده است. من و هادی بدون آن که موضوع را به کسی بگوییم فرار کردیم. خیلی نگران بودیم. پس از چند ساعت باخبر شدیم مرتضی در بیمارستان جان باخته است.
با گزارش موضوع به پلیس ۱۱۰، مأموران پلیس وارد عمل شدند. فکر نمیکردیم کسی از این ماجرا بویی ببرد. ولی یکی از اهالی محل ما را دیده بود و با اطلاعاتی که در اختیار پلیس گذاشت من به خاطر قتل و هادی به عنوان همدست دستگیر شدیم. ما در بازسازی صحنه قتل نیز حقیقت را گفتیم و الآن در انتظار حکم هستیم.
تبلیغات متنی
-
سردار آزمون با انتشار چند استوری به مهدی قایدی پیوست
-
بازگشایی مرکز درخواست ویزای بریتانیا در تهران
-
برای شادی مردم، آن شبکه بدنام صداوسیما را تعطیل کنید
-
عکس تکاندهندهای که در صفحه اول یک روزنامه منتشر شد
-
برشی از پایتخت ۴ که دیشب سانسور نشد!
-
مدیرعامل پلتفرم «کارزار» ممنوع المکالمه شده است!
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
افزایش چند صد میلیونی خودروها در بازار امروز
-
هافبک ۲۷ ساله آرژانتینی به پرسپولیس لینک شد
-
رفیق تازه آقای غفوریان در جشنواره کمرمق فجر
-
در خانه رویاپردازترین زن جهان به روی مردم باز شد!
-
حرفهای عجیب عضو ۸۴ ساله شورای شهر تهران
-
پیشنهاد اعدام بازداشتیها در صورت حمله آمریکا
-
بیتکوین دوباره در ۲۴ ساعت گذشته سقوط کرد
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
سردار آزمون با انتشار چند استوری به مهدی قایدی پیوست
-
برای شادی مردم، آن شبکه بدنام صداوسیما را تعطیل کنید
-
عکس تکاندهندهای که در صفحه اول یک روزنامه منتشر شد
-
برشی از پایتخت ۴ که دیشب سانسور نشد!
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
هافبک ۲۷ ساله آرژانتینی به پرسپولیس لینک شد
-
رفیق تازه آقای غفوریان در جشنواره کمرمق فجر
-
حرفهای عجیب عضو ۸۴ ساله شورای شهر تهران
-
بیتکوین دوباره در ۲۴ ساعت گذشته سقوط کرد
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
چند ایرانی که ساعات اخیر را دربست مال خود کردند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
عاقبت عشق هوسی همینه
پاسخ ها
الان دقیقن منظورت از هوس چیه؟؟هوس یعنی بری با دختری که دوسش داری ازدواج کنی؟شما اینو هوس معنی میکنی؟بعد اونوقت کسی که مزاحم ناموس مردم میشه عاشق دلباخته؟؟!!!
الان چه ربطی به موضوع داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط دوست دارید ساز مخالف بزنید
متاسفانه به ما ایرانیا کنترل احساسات و هیجان یاد داده نشده
پاسخ ها
hاخه خدا وکیلی کسی که هنوز نه تجربه تو زندگی نداره نه سربازی رفته نه شغل درست حسابی داره عشقش هوسی نیست پس چیه
پدر و مادر پسره بی خود نمیگفتن گه دهنت بوی شیر میده.
این موضوع رو به روش های دیگه ای هم میشد حل کرد.