آنچه در ۲۰ روز آخر بر مرتضی پاشایی گذشت
حکایت ۲۰ روز پایانی زندگی یکی از بهترین ستارههای موسیقی پاپ ما برای خیلیها هنوز نامشخص است. این که حال مرتضی چرا ناگهان رو به وخامت گذاشت و چه شد که سرانجامش از دست دادن یک سوپراستار واقعی بود.
موسیقی ما: حکایت ۲۰ روز پایانی زندگی یکی از بهترین ستارههای موسیقی پاپ ما برای خیلیها هنوز نامشخص است. این که حال مرتضی چرا ناگهان رو به وخامت گذاشت و چه شد که سرانجامش از دست دادن یک سوپراستار واقعی بود.
پیمان عیسیزاده از همان آغاز کنسرتهای مرتضی یعنی حدود ۳ سال پیش، سرپرست ارکستر او بود. صدابردار و موزیسین باتجربه ای که بیش از ۱۰ سال است او را در موسیقی میشناسیم. در تمام مدتی هم که مرتضی روی تخت بیمارستان بود، پیگیری موارد پزشکی او توسط پیمان انجام میشد. پیمان که در این ۲۰ روز در اکثر لحظات کنار مرتضی بود، با شرایط روحی نامناسب و بغضی در گلو پاسخگوی ما شد و شرح حال ۲۰ روز پایانی مرتضی را با ما قسمت کرد.
آخرین کنسرت تهران
درست صبح آخرین روزی که مرتضی در تهران کنسرت داشت، من او، برادرش و طراح لباس هایش خانم مریم قاسمی که خیلی هم این اواخر زحمت کشید، راهی بیمارستان شدیم. مرتضی فکر میکرد متاساز استخوان به مثانهاش زده است. در بیمارستان دکترها از او سونوگرافی و سی تی اسکن گرفتند و به او گفتند که مشکلی ندارد و مسئله خاصی نیست.
اما هنگامی که مرتضی را به منزل رساندیم، دکتر با تلفن همراه برادر مرتضی (مصطفی) تماس گرفت و حقیقت را گفت. دکتر توکلی برای اینکه مرتضی روحیهاش را از دست ندهد، او را در جریان وخامت اوضاع قرار نداده بود. در حقیقت حدس مرتضی و ما درست بود و ماجرا به همان متاساز استخوان بازمیگشت.
در هرصورت آن شب مرتضی کنسرتش را برگزار کرد و بعد هم در شهر کرد روی سن رفت و کنسرت داد. قرار بود در نیشابور هم کنسرت داشته باشد که به سبب درگذشت حضرت آیتالله مهدی کنی لغو شد. با این حال بچههای گروه تا مشهد رفته بودند و من در این سفر غیبت داشتم. بچهها میگفتند در مشهد به شدت درد داشت و به خودش میپیچید.
و مرتضی بستری شد
سوم آبان بود که با توجه به زرد شدن رنگ پوست مرتضی، دوباره او را بیمارستان بردیم. آنجا سونوگرافی کردند و در نهایت فهمیدیم که سرطان به کبد و کیسه صفرایش زده است و زرد شدن پوست و سفیدی چشمهایش به دلیل انسداد مجاری کیسه صفرایش است. پزشکان من و سایر دوستان مرتضی مثل مهدی کرد و مهرزاد امیرخانی و سایرین را برای دادن بدترین خبر دنیا آماده کردند و در نهایت ما فهمیدیم که مرتضی فرصت زیادی ندارد.
به هرحال او را در بیمارستان بستری کردند و از همان روز مرتضی را مدام برای «رادیوتراپی» می بردند تا شاید زردی پوست و سفیدی چشمش کمتر شود و شرایط کیسه صفرایش بهتر شود. البته امیدی به ماندنش نداشتند. درواقع هدف این بود که از دردش کم شود و شاید کمی بیشتر بتواند زنده بماند.
کنسرت تورنتو
مرتضی کاملاً در جریان وخامت بیماریاش قرار گرفته بود اما از آنجا که روحیهای مثبت داشت و اهل مبارزه بود، با آرامش محض و بدون گلایه از چیزی به جدال با بیماری ادامه داد و حتی لحظهای ناامید نشد.
مرتضی قرار بود ۸ آذر در تورنتوی کانادا کنسرت داشته باشد. بچههای گروه برای دریافت ویزا به ترکیه رفتند، خودش هم دوشنبه هفته قبل (۱۹ آبان) بلیت داشت اما به هرحال نشد که برای دریافت ویزا راهی ترکیه شود و...
آی. سی. یو
رادیوتراپی آن جوابی که دکترها میخواستند، نداد و حال مرتضی مدام بدتر میشد. مکرر تب میکرد و اصلاً نمیتوانست غذا بخورد. جمعه هفته قبل (۱۶ آبان) با من تماس گرفتند و گفتند حال مرتضی بد است و سریع خودت را به بیمارستان برسان. وقتی بالای سرش رفتم لرز داشت و سطح هوشیاریاش هم کمی پایینتر آمده بود. این اولین باری بود که سطح هوشیاری مرتضی افت میکرد. ساعت ۱۰:۳۰ محسن یگانه آمد و خیلی کمک کرد که تب مرتضی پایین بیاید. به همراه محسن پاشویهاش کردیم و محسن خیلی سعی کرد با حرفهایش به مرتضی انرژی و روحیه بدهد.
دکتر که بالای سرش آمد، دستور انتقالش به آی. سی. یو را صادر کرد. آن روز و روز بعدش، یعنی شنبه حال مرتضی واقعاً بد بود. اما روز دوشنبه و با تلاش بیوقفه پزشکان اوضاع عمومی مرتضی بهتر شد. البته تلاش خودش هم واقعاً تأثیر داشت. مرتضی به شدت آدم مبارزی بود. آن روز مرتضی اوضاع مناسبتری پیدا کرد.
و دوباره گفت مبارزه می کنم
تلاش دکترها این بود که فرآیند کوچکی روی مرتضی انجام دهند که بتواند ماده داخل کیسه صفرا را خارج کنند. اما پلاکت خون مرتضی به شدت پایین آمده بود و در این شرایط بیمار اگر چاقو میخورد،خونش بند نمیآمد.۱۰ واحد پلاکت خون به مرتضی تزریق شد بلکه اوضاع فرق کند و پزشکان بتوانند آن عمل مخصوص را انجام دهند.
اما متأسفانه جواب نداد و آنها موفق به انجام این کار نشدند. از طرف دیگر شکم مرتضی آب آورده بود و در نهایت این کار شدنی نبود.عصر سه شنبه مرتضی تا حدی بهتر بود. دست کم به اطرافش واکنش نشان میداد. روش ارتباطی من و مرتضی هم اینگونه بود که من دستم را روی دست مرتضی میگذاشتم. اگر پاسخش به حرف من مثبت بود، دستم را فشار میداد و اگر منفی بود، عکسالعملی نداشت.
مرتضی در جریان همه مسائل پزشکیاش بود و من به همین دلیل عصر سه شنبه در گوشش گفتم: «مرتضی! اگر قرار باشد عمل شوی به خاطر پایین بودن پلاکتهایت، خونت بند نمیآید. از دیشب ۱۰ واحد پلاکت و ۶ واحد خون به تو تزریق کردهاند و فاکتورهای خونت ۷۰ درصد بهتر شده است. (البته واقعیتش ۷۰ درصد نبود و من امیدوارانه به مرتضی حرف زدم.
حقیقت این بود که شرایط فقط ۵۰ درصد تغییر کرده بود). به مرتضی گفتم اگر تسلیم نشدهای و همچنان قصد مبارزه داری به من بگو و اگر هم خسته شدی دست از مبارزه کشیدهای به من اطلاع بده». مرتضی چنان دستم را فشار داد که جای ناخنهایش روی بازویم ماند و این یعنی من همچنان میخواهم مبارزه کنم. این آخرین عکسالعملی بود که مرتضی نسبت به اطرافش داشت. من سه شنبه خیلی امیدوارتر شده بودم.
سه شنبه شب دکترها سعی کردند به نحوی مجرایی را در کبد باز کنند تا شاید فرجی شود اما متأسفانه همه مجراهای کبدش مسدود بود و کاری نمیشد کرد.
آخرین امیدها
روز چهارشنبه از ظهر به بعد درد وحشتناکی در ناحیه شکم داشت. و به شدت بیقراری میکرد. ریهاش شدیداً آسیب دیده بود و تنفسش حسابی سخت شده بود. از آن لحظه به بعد دکترها داروهای مسکن قوی به او تزریق میکردند و بیشتر زمان خواب بود.
آن شب دکترها جلسهای برگزار کردند که در آن جلسه پدر و مادر و برادر مرتضی، خود من و آقای توتونچیان حضور داشتیم. دکترها گفتند با توجه به این که تنفس مرتضی شدیداً سخت شده. ترجیح میدهیم او را به دستگاهی متصل کنیم که تنفسش راحتتر شود و زجر کمتری بکشد. (دستگاهی به نام ونیلاتور). من و برادر مرتضی مخالفت کردیم چرا که مرتضی با آن شرایط بیماری اگر به این دستگاه متصل میشد، دیگر جدا کردنش بسیار سخت و غیرممکن بود.
از دکترها خواستیم یک بار دیگر سونوگرافی انجام شود، شاید در این ۲،۳ روز گذشته فرجی حاصل و اوضاعش کمی بهتر شده باشد. دکتر لطف کرد و خواسته ما را اجابت کرد. با دکتر متخصص سونوگرافی تماس گرفت و او هم شبانه خود را به بیمارستان رساند. مرتضی سونوگرافی شد اما هیچ مجرای بازی در کبدش یافت نشد که بتواند کمکی کند.
با این حال دکترها یک روز دیگر به مرتضی فرصت دادند و امیدوار ماندیم که شاید بدون دستگاه، تنفساش کمی بهتر شود. اتفاقی که متأسفانه رخ نداد و قرار شد که اگر لازم شد، دکترها بدون اطلاع ما، مرتضی را به آن دستگاه متصل کنند.
سرانجام، آن دستگاه
سرانجام پنجشنبه (۲۲ آبان) ساعت ۹ شب بود که دکتر در آی. سی. یو صدایم کرد و مرا در جریان این مسئله گذاشت که حال مرتضی بدتر شده و اتصالش به این دستگاه ضروری است. چرا که اگر این کار انجام نمیشد، مرتضی کمتر از نیم ساعت یا یک ساعت بعد، از دست میرود. مرتضی به آن دستگاه متصل شد اما به هرحال اوضاع، اوضاع خیلی بدی بود و شانس زیادی وجود نداشت.
و پایان تلخ قصه
من و احسان علیخانی تا ۶:۳۰ صبح جمعه در بیمارستان بهمن بودیم. فرزاد فرزین، بنیامین بهادری و خیلیهای دیگر هم آن شب به بیمارستان آمدند و در نهایت ساعت ۶:۳۰ صبح من به منزل رفتم و از آنجا که به شدت خسته بودم، خوابیدم. ساعت ۹ صبح از بیمارستان با من تماس گرفته شد. در واقع هم زنگ زده بودند و هم پیامک فرستاده بودند.
من با چند دقیقه تأخیر پاسخ دادم چون به شدت خسته و غرق خواب بودم. در هرحال خبر ناگوار را به من دادند و متوجه شدم که ساعت ۸ صبح ضربان قلب مرتضی به شدت افت کرده و پزشکان نیم ساعت تمام برای احیایش تلاش کردهاند اما در نهایت ساعت ۸:۳۰ صبح جمعه ۲۳ آبان ۹۳، این فوق ستاره و این پسر فوقالعاده و شریف را برای همیشه از دست دادیم...
سپاس و تسلیت
باید از پزشکان دلسوزش دکتر توکلی و دکتر عامری تشکری کاملا ویژه داشته باشم که از هیچ تلاشی فروگزار نکردند. سپاس و عرض تسلیت دارم خدمت خانواده محترمش و همچنین پرستاران و پرسنل بیمارستان بهمن. و دوستانی مثل مهدی کرد، مهرزاد امیرخانی و خانم مریم قاسمی که همانطور که گفتم خیلی زحمت کشیدند.
از همه هنرمندانی که در این مدت بدون چشمداشت و با نهایت علاقه حواسشان به مرتضی بود و به او سر زدند هم صمیمانه ممنونم.
پیمان عیسیزاده از همان آغاز کنسرتهای مرتضی یعنی حدود ۳ سال پیش، سرپرست ارکستر او بود. صدابردار و موزیسین باتجربه ای که بیش از ۱۰ سال است او را در موسیقی میشناسیم. در تمام مدتی هم که مرتضی روی تخت بیمارستان بود، پیگیری موارد پزشکی او توسط پیمان انجام میشد. پیمان که در این ۲۰ روز در اکثر لحظات کنار مرتضی بود، با شرایط روحی نامناسب و بغضی در گلو پاسخگوی ما شد و شرح حال ۲۰ روز پایانی مرتضی را با ما قسمت کرد.
آخرین کنسرت تهران
درست صبح آخرین روزی که مرتضی در تهران کنسرت داشت، من او، برادرش و طراح لباس هایش خانم مریم قاسمی که خیلی هم این اواخر زحمت کشید، راهی بیمارستان شدیم. مرتضی فکر میکرد متاساز استخوان به مثانهاش زده است. در بیمارستان دکترها از او سونوگرافی و سی تی اسکن گرفتند و به او گفتند که مشکلی ندارد و مسئله خاصی نیست.
اما هنگامی که مرتضی را به منزل رساندیم، دکتر با تلفن همراه برادر مرتضی (مصطفی) تماس گرفت و حقیقت را گفت. دکتر توکلی برای اینکه مرتضی روحیهاش را از دست ندهد، او را در جریان وخامت اوضاع قرار نداده بود. در حقیقت حدس مرتضی و ما درست بود و ماجرا به همان متاساز استخوان بازمیگشت.
در هرصورت آن شب مرتضی کنسرتش را برگزار کرد و بعد هم در شهر کرد روی سن رفت و کنسرت داد. قرار بود در نیشابور هم کنسرت داشته باشد که به سبب درگذشت حضرت آیتالله مهدی کنی لغو شد. با این حال بچههای گروه تا مشهد رفته بودند و من در این سفر غیبت داشتم. بچهها میگفتند در مشهد به شدت درد داشت و به خودش میپیچید.
و مرتضی بستری شد
سوم آبان بود که با توجه به زرد شدن رنگ پوست مرتضی، دوباره او را بیمارستان بردیم. آنجا سونوگرافی کردند و در نهایت فهمیدیم که سرطان به کبد و کیسه صفرایش زده است و زرد شدن پوست و سفیدی چشمهایش به دلیل انسداد مجاری کیسه صفرایش است. پزشکان من و سایر دوستان مرتضی مثل مهدی کرد و مهرزاد امیرخانی و سایرین را برای دادن بدترین خبر دنیا آماده کردند و در نهایت ما فهمیدیم که مرتضی فرصت زیادی ندارد.
به هرحال او را در بیمارستان بستری کردند و از همان روز مرتضی را مدام برای «رادیوتراپی» می بردند تا شاید زردی پوست و سفیدی چشمش کمتر شود و شرایط کیسه صفرایش بهتر شود. البته امیدی به ماندنش نداشتند. درواقع هدف این بود که از دردش کم شود و شاید کمی بیشتر بتواند زنده بماند.
کنسرت تورنتو
مرتضی کاملاً در جریان وخامت بیماریاش قرار گرفته بود اما از آنجا که روحیهای مثبت داشت و اهل مبارزه بود، با آرامش محض و بدون گلایه از چیزی به جدال با بیماری ادامه داد و حتی لحظهای ناامید نشد.
مرتضی قرار بود ۸ آذر در تورنتوی کانادا کنسرت داشته باشد. بچههای گروه برای دریافت ویزا به ترکیه رفتند، خودش هم دوشنبه هفته قبل (۱۹ آبان) بلیت داشت اما به هرحال نشد که برای دریافت ویزا راهی ترکیه شود و...
آی. سی. یو
رادیوتراپی آن جوابی که دکترها میخواستند، نداد و حال مرتضی مدام بدتر میشد. مکرر تب میکرد و اصلاً نمیتوانست غذا بخورد. جمعه هفته قبل (۱۶ آبان) با من تماس گرفتند و گفتند حال مرتضی بد است و سریع خودت را به بیمارستان برسان. وقتی بالای سرش رفتم لرز داشت و سطح هوشیاریاش هم کمی پایینتر آمده بود. این اولین باری بود که سطح هوشیاری مرتضی افت میکرد. ساعت ۱۰:۳۰ محسن یگانه آمد و خیلی کمک کرد که تب مرتضی پایین بیاید. به همراه محسن پاشویهاش کردیم و محسن خیلی سعی کرد با حرفهایش به مرتضی انرژی و روحیه بدهد.
دکتر که بالای سرش آمد، دستور انتقالش به آی. سی. یو را صادر کرد. آن روز و روز بعدش، یعنی شنبه حال مرتضی واقعاً بد بود. اما روز دوشنبه و با تلاش بیوقفه پزشکان اوضاع عمومی مرتضی بهتر شد. البته تلاش خودش هم واقعاً تأثیر داشت. مرتضی به شدت آدم مبارزی بود. آن روز مرتضی اوضاع مناسبتری پیدا کرد.
و دوباره گفت مبارزه می کنم
تلاش دکترها این بود که فرآیند کوچکی روی مرتضی انجام دهند که بتواند ماده داخل کیسه صفرا را خارج کنند. اما پلاکت خون مرتضی به شدت پایین آمده بود و در این شرایط بیمار اگر چاقو میخورد،خونش بند نمیآمد.۱۰ واحد پلاکت خون به مرتضی تزریق شد بلکه اوضاع فرق کند و پزشکان بتوانند آن عمل مخصوص را انجام دهند.
اما متأسفانه جواب نداد و آنها موفق به انجام این کار نشدند. از طرف دیگر شکم مرتضی آب آورده بود و در نهایت این کار شدنی نبود.عصر سه شنبه مرتضی تا حدی بهتر بود. دست کم به اطرافش واکنش نشان میداد. روش ارتباطی من و مرتضی هم اینگونه بود که من دستم را روی دست مرتضی میگذاشتم. اگر پاسخش به حرف من مثبت بود، دستم را فشار میداد و اگر منفی بود، عکسالعملی نداشت.
مرتضی در جریان همه مسائل پزشکیاش بود و من به همین دلیل عصر سه شنبه در گوشش گفتم: «مرتضی! اگر قرار باشد عمل شوی به خاطر پایین بودن پلاکتهایت، خونت بند نمیآید. از دیشب ۱۰ واحد پلاکت و ۶ واحد خون به تو تزریق کردهاند و فاکتورهای خونت ۷۰ درصد بهتر شده است. (البته واقعیتش ۷۰ درصد نبود و من امیدوارانه به مرتضی حرف زدم.
حقیقت این بود که شرایط فقط ۵۰ درصد تغییر کرده بود). به مرتضی گفتم اگر تسلیم نشدهای و همچنان قصد مبارزه داری به من بگو و اگر هم خسته شدی دست از مبارزه کشیدهای به من اطلاع بده». مرتضی چنان دستم را فشار داد که جای ناخنهایش روی بازویم ماند و این یعنی من همچنان میخواهم مبارزه کنم. این آخرین عکسالعملی بود که مرتضی نسبت به اطرافش داشت. من سه شنبه خیلی امیدوارتر شده بودم.
سه شنبه شب دکترها سعی کردند به نحوی مجرایی را در کبد باز کنند تا شاید فرجی شود اما متأسفانه همه مجراهای کبدش مسدود بود و کاری نمیشد کرد.
آخرین امیدها
روز چهارشنبه از ظهر به بعد درد وحشتناکی در ناحیه شکم داشت. و به شدت بیقراری میکرد. ریهاش شدیداً آسیب دیده بود و تنفسش حسابی سخت شده بود. از آن لحظه به بعد دکترها داروهای مسکن قوی به او تزریق میکردند و بیشتر زمان خواب بود.
آن شب دکترها جلسهای برگزار کردند که در آن جلسه پدر و مادر و برادر مرتضی، خود من و آقای توتونچیان حضور داشتیم. دکترها گفتند با توجه به این که تنفس مرتضی شدیداً سخت شده. ترجیح میدهیم او را به دستگاهی متصل کنیم که تنفسش راحتتر شود و زجر کمتری بکشد. (دستگاهی به نام ونیلاتور). من و برادر مرتضی مخالفت کردیم چرا که مرتضی با آن شرایط بیماری اگر به این دستگاه متصل میشد، دیگر جدا کردنش بسیار سخت و غیرممکن بود.
از دکترها خواستیم یک بار دیگر سونوگرافی انجام شود، شاید در این ۲،۳ روز گذشته فرجی حاصل و اوضاعش کمی بهتر شده باشد. دکتر لطف کرد و خواسته ما را اجابت کرد. با دکتر متخصص سونوگرافی تماس گرفت و او هم شبانه خود را به بیمارستان رساند. مرتضی سونوگرافی شد اما هیچ مجرای بازی در کبدش یافت نشد که بتواند کمکی کند.
با این حال دکترها یک روز دیگر به مرتضی فرصت دادند و امیدوار ماندیم که شاید بدون دستگاه، تنفساش کمی بهتر شود. اتفاقی که متأسفانه رخ نداد و قرار شد که اگر لازم شد، دکترها بدون اطلاع ما، مرتضی را به آن دستگاه متصل کنند.
سرانجام، آن دستگاه
سرانجام پنجشنبه (۲۲ آبان) ساعت ۹ شب بود که دکتر در آی. سی. یو صدایم کرد و مرا در جریان این مسئله گذاشت که حال مرتضی بدتر شده و اتصالش به این دستگاه ضروری است. چرا که اگر این کار انجام نمیشد، مرتضی کمتر از نیم ساعت یا یک ساعت بعد، از دست میرود. مرتضی به آن دستگاه متصل شد اما به هرحال اوضاع، اوضاع خیلی بدی بود و شانس زیادی وجود نداشت.
و پایان تلخ قصه
من و احسان علیخانی تا ۶:۳۰ صبح جمعه در بیمارستان بهمن بودیم. فرزاد فرزین، بنیامین بهادری و خیلیهای دیگر هم آن شب به بیمارستان آمدند و در نهایت ساعت ۶:۳۰ صبح من به منزل رفتم و از آنجا که به شدت خسته بودم، خوابیدم. ساعت ۹ صبح از بیمارستان با من تماس گرفته شد. در واقع هم زنگ زده بودند و هم پیامک فرستاده بودند.
من با چند دقیقه تأخیر پاسخ دادم چون به شدت خسته و غرق خواب بودم. در هرحال خبر ناگوار را به من دادند و متوجه شدم که ساعت ۸ صبح ضربان قلب مرتضی به شدت افت کرده و پزشکان نیم ساعت تمام برای احیایش تلاش کردهاند اما در نهایت ساعت ۸:۳۰ صبح جمعه ۲۳ آبان ۹۳، این فوق ستاره و این پسر فوقالعاده و شریف را برای همیشه از دست دادیم...
سپاس و تسلیت
باید از پزشکان دلسوزش دکتر توکلی و دکتر عامری تشکری کاملا ویژه داشته باشم که از هیچ تلاشی فروگزار نکردند. سپاس و عرض تسلیت دارم خدمت خانواده محترمش و همچنین پرستاران و پرسنل بیمارستان بهمن. و دوستانی مثل مهدی کرد، مهرزاد امیرخانی و خانم مریم قاسمی که همانطور که گفتم خیلی زحمت کشیدند.
از همه هنرمندانی که در این مدت بدون چشمداشت و با نهایت علاقه حواسشان به مرتضی بود و به او سر زدند هم صمیمانه ممنونم.
تبلیغات متنی
-
حال مجری تلویزیون وخیم شد
-
بخشی از واکنش ترامپ به صحبتهای امروز رهبر انقلاب
-
ساپینتو: همه خسته هستند
-
اقدام معنادار عراق با رونمایی از یک شهر موشکی
-
کشف ۳ قطعه شمش طلا قاچاق در هنگ مرزی تایباد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
-
موج تازه برف و باران شدید در راه است
-
آغاز پروازهای شرکت هواپیمایی هلند به خاورمیانه
-
شجاع خلیلزاده امشب دوباره به صدر اخبار رفت
-
این شبکه اجتماعی از دسترس خارج شده است
-
وضعیت افزایش مبلغ کالابرگ مشخص شد
-
آرایش نظامی پایگاههای آمریکا در منطقه تغییر کرد!
-
سارا منجزیپور: باید از فولاد باشیم تا دوام بیاوریم
-
شروط عراقچی برای توافق با آمریکا اعلام شد
-
بخشی از واکنش ترامپ به صحبتهای امروز رهبر انقلاب
-
اقدام معنادار عراق با رونمایی از یک شهر موشکی
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
-
موج تازه برف و باران شدید در راه است
-
آغاز پروازهای شرکت هواپیمایی هلند به خاورمیانه
-
شجاع خلیلزاده امشب دوباره به صدر اخبار رفت
-
آرایش نظامی پایگاههای آمریکا در منطقه تغییر کرد!
-
شروط عراقچی برای توافق با آمریکا اعلام شد
-
اقدام معنادار زننده سوپرگل این هفته لیگ برتر
-
راهکار خبرساز پاریس برای جلوگیری از جنگ در ایران
-
ادعای رویترز: دو نفتکش ایرانی توقیف شد
-
دقیقی با پیکان از روی استقلال رد شد
-
عراقچی برنامه ایران را بعد از شکست مذاکرات مشخص کرد
-
یک آتشسوزی در بندرعباس رخ داد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
-
تاریخ جدید رزمایش دریایی ایران، چین و روسیه مشخص شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
چه لحظات سخت و طاقت فرسایی یه مرتضی عزیز و اطرافیانش گذشته ..
روحت شاد .
روحت شاید ویاد ت گرامی,وبرای همه احساس های خوبی که منتقل کردی فاتحه ای نثار روح بلندت. الهم صل علی محمد و ال محمد
هرکس ک دوست داره واسه شادی روحش صلوات بفرسته و ثوابشو نثار روح پاکش کنه...
خداوند روحش را مورد رحمت بیشتر خود قرار دهد!!
تورو خدا دیگه وارد این جزئیات نشین :( یه کم به فکر اونایی باشین که با این بیماری دارن دست و پنجه نرم میکنن و این مطالب رو میخونن. منی که خدارو شکر این بیماری رو ندارم با خوندن این مطلب اعصابم بهم ریخت. خدا بیامرزدش ولی خواهشا دیگه تمومش کنین
لعنت بر سرطان .....لعنت بر سرطان ....با خوندن این مقاله اشکم دراومد برگشتم به زمانی که عفریت سرطان پدر و مادرم رو همین طور ذره ذره نابود کرد و از ما گرفت ......اونها به جوانی مرتضای عزیز نبودند ولی مادرم سرطان معده داشت خیلی اذیت شد خیلی.....20ماه عذاب کشید و در انتها یک افسوس برای ما ماند..در 62سالگی فوت شد ...روح همه قربانیان سرطان و از جمله مرتضی شاد....
پاسخ ها
روحشون شاد عزیزم
شما باید مرتب چکاپ بشید
سپاس از همدردی و توجه شما
تورو خدا اینقد با جزییات تعریف نکنید خیلی دردناکن.........روحش شاد حیف بود قسمت خاک بشه
جیگر ادم واقعا میسوزه
کاش میشد صدای تو را بوسید مرتضی عزیز
عزیزمممم تا اون لحظه آخر مبارزه کرد می خواسته بمونه... تسلیم نشده... ای وای...
اون لحظه ای که دست دکتر رو فشار داد یعنی که میخواد مبارزه کنه و زنده بمونه....
لعنت بر سرطان مرتضی پاشایی جوان ناکام ماند روحت شاد مرتضی جان
قهرمانييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي پسر قهرمانييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي روحت شاد و يادت گرامي
من عاشقش بودم وهر روز دارم گريه ميكنم به خاطر نبودش و با اهنگاش زندگى كردمو ميكنم روحش شاد
. جيگرم كباب شد. طفلك چه زجري كشيده. خدا به پدرومادرش صبر بده واقعا.
خدا رحمتش کنه
....