حاج ابراهیمهای بدنام به اسم قرآن کاسبی میکنند
سکانس رویارویی یلدا و اسماعیل در راهروی دادگاه، آن اشاره به قرآن و دیالوگهای پینگپونگی در مذمت ریاکاری امتداد همان مسیری است که حامد عنقا در گناه فرشته و آقازاده پیش گرفته بود.
برترینها: سکانس رویارویی یلدا و اسماعیل در راهروی دادگاه، آن اشاره به قرآن و دیالوگهای پینگپونگی در مذمت ریاکاری امتداد همان مسیری است که حامد عنقا در گناه فرشته و آقازاده پیش گرفته بود. بدنام در ابتدای مسیر آماج حملات شده بود و اصلا پخشش عقب افتاد، چون گروهی به درستی احساس خطر کرده بودند، گروه ریاکارانِ بلندگو به دست جهانشان اندازه امیالشان است.

حاج ابراهیم را فقط حاج ابراهیم نبینید، مثل او در این شهر فراوان است، تمام حیات یک جامعه متکثر و متنوع را گروگان گرفتهاند، خودشان چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند. مصادیقش زیاد است، اگر ذهنتان سمت یک مداح رفت، اگر فکر کردید شبیه آن بازیگر پرکار است، اگر حس کردید چقدر یادآور آن تحلیلگر همهچیز دانِ هیچچیز ندان است، همهاش درست است، ذهن شما دروغ نمیگوید. شهر حاج ابراهیمهایی دارد که زندگی دیگران را گروگان امیال شخصیشان کردهاند، باز دم حاج ابراهیم گرم که صرفا دو سه زندگی و چهار پنج نفر از اطرافیاتش را نگونبخت کرده، چون هوسباز است. برخی هوسهایشان در یلدا خلاصه نمیشود، ولع سیریناپذیر قدرت آنچنان تسخیرشان کرده که آیه به آیه قرآن را خرج هیولای درونشان کردهاند. کاسبان دین و مذهب اتفاقا به تنها چیزی که ربط ندارند، دین و مذهب است، از همین جهت چون خیلی هم اهل دو دو تا چهار تا هستند، تا کسی مثل عنقا، "ریا" را سیبل میکند، اینها تب میکند و فریاد وامصیبتا سر میدهند که "ای وای اسلام به خطر افتاد"، "یلدا چرا ورزش کرد؟"، "اسماعیل و یلدا چرا همدیگر را دوست دارند؟" اتفاقا همه میدانیم آنها خلوتهایی دارند که نگو و نپرس، اصلا مسالهشان این نیست، اینها را ابزار میکنند که عدهای از اهالی را تحریک کنند، برای آنها اهالی اهل شهر آلت دست هستند، وگرنه که کارنامه پستوهای آنها واویلا!
درد اصلی حاجابراهیمها رو شدن دستشان در یک اثر سرگرمکننده است، سریال اساسا قالب پرهواداری است. اگر که مثل بدنام داستان تعریف کردن هم بلد باشد که احساس خطر مضاعف میشود. عده زیادی بدنام را میبینند و خب مواجهه با ذات ریاکارانه حاج ابراهیم را به طور ملموس تجربه میکنند. پس بدنام روشنگر وضعیتی است که مملو از پول و قدرت است. نور انداختن به چنین کوچههای تاریکی با آن ساکنان بیرحمش خب حتما هم واکنشبرانگیز میشود.
قرار نیست از بدنام به تعمیمگرایی افراطی برسیم، اما تقریبا هر چه درد میکشیم در این روزها از صدقه سر معاملهکنندگان باورهای پاک یک مردم با منافع شخصی مزورانه است، حاج ابراهیم حرف قرآن میزند اما کار قرآن را نمیکند، خشم یلدا شبیه خشم خیلی دیگر از این مردم است که اتفاقا قرآن را محدود به چند تار مو نکردهاند و آن را در وجب به وجب زیست روزمره جاری کردند. این که یلدا بیشتر شبیه باورهای اسلام است و یا حاج ابراهیم مشخص است کاملا. فریب دستکاریهای رسانهای را نخورید. به نتیجه رفتارهایشان نگاه کنید، چه کسی و چه کسانی مسبب این همه بیباوری و بییاوری بودهاند؟ پاسخ روشن است؛ حاج ابراهیم و همپیالههایش. اقبال به بدنام یک نشانه است در کنار نشانههای دیگر؛ فصل زوال حاج ابراهیمها شروع شده است. این تنها خبر خوب این روزهاست.
ارسال نظر