آلا و مجتبی؛ دو زندگی که با سلولهای بنیادی تغییر کرد
پرونده آلا و مجتبی، دو نمونه از بیمارانی است که سلولهای بنیادی خون بندناف، مسیر درمان آنها را تغییر داد.
برترینها: گاهی یک نمونه خون بندناف که هنگام تولد نوزاد ذخیره میشود، سالها بعد میتواند برای یک بیمار به مهمترین فرصت درمانی زندگی تبدیل شود. پرونده آلا و مجتبی، دو نمونه از بیمارانی است که سلولهای بنیادی خون بندناف، مسیر درمان آنها را تغییر داد.
پرونده اول؛ آلا و خواهری که امید درمان شد
آلا، کودک ششسالهای از کرمان، زمانی که فقط سه سال و ده ماه داشت با بیماری ALL، نوعی سرطان خون، مواجه شد. خانواده در ابتدا شوکه بودند و پس از حدود یک سال شیمیدرمانی، پزشکان به آنها اعلام کردند که برای ادامه درمان به پیوند سلولهای بنیادی نیاز است.

مشکل اما پیدا کردن نمونه سازگار بود. خانواده مدتی طولانی در جستوجوی یک نمونه مناسب در بانکهای عمومی ایران و حتی خارج از کشور بودند، اما نتیجهای به دست نیامد. نمونههای احتمالی از کشورهای دیگر نیز با وجود پیگیری خانواده، در اختیار آنها قرار نگرفت.
در همان روزها، اتفاق مهم دیگری در زندگی خانواده در جریان بود؛ مادر آلا باردار بود و قرار بود دختر دیگری به دنیا بیاورد.
امید خانواده به تولد سارا بود
سارا در ۱۰ دی ۱۴۰۰ متولد شد و بلافاصله آزمایشهای سازگاری ژنتیکی او با خواهرش انجام شد. نتیجه برای خانواده باورنکردنی بود؛ سلولهای بنیادی خون بندناف سارا با آلا تطابق کامل داشت.
مادر آلا درباره آن روزها گفته است که خانواده بارها برای پیدا کردن نمونه مناسب تلاش کرده بودند و تقریبا امیدشان را از دست داده بودند، اما تولد سارا همهچیز را تغییر داد.
او از لحظهای که نتیجه آزمایش را شنیدند نیز یاد کرده و گفته است: «حس خاصی داشتیم. باورپذیر نبود.» به گفته خانواده، پزشکان نیز از نتیجه آزمایش خوشحال شدند و امکان انجام پیوند فراهم شد.
پیوند خواهر به خواهر
در نهایت، ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ پیوند سلولهای بنیادی خون بندناف سارا به آلا انجام شد. آلا پس از پیوند، روند افزایش گلبولهای سفید را طی کرد و در ۱۶ خرداد از بیمارستان مرخص شد.
این پرونده نمونهای از پیوند سلولهای بنیادی خون بندناف یک خواهر به خواهر دیگر است؛ نمونهای که برای خانواده آلا پس از ماهها جستوجو و نگرانی، فرصتی برای ادامه زندگی عادی فرزندشان ایجاد کرد.

مدیرعامل بانک خون بندناف رویان نیز در توضیح روند آمادهسازی این نمونهها بر اهمیت تمام مراحل کار، از خونگیری و انتقال گرفته تا پردازش و ذخیرهسازی استاندارد تأکید کرده است؛ زنجیرهای که در نهایت باید نمونه را برای استفاده احتمالی در آینده آماده نگه دارد.
پرونده دوم؛ مجتبی و پیوندی که بعد از ۱۱ سال پیدا شد
مجتبی عابدی، متولد مهر ۱۳۸۴، در سه ماهگی ناگهان بیمار شد. او که تا آن زمان کودکی سالم و سرحال بود، پس از ابتلا به بیماری بهشدت ضعیف شد و آزمایشهای بعدی نشان دادند که به تالاسمی ماژور مبتلاست.

خانواده برای درمان او به تهران آمدند و در بیمارستان شریعتی به آنها گفته شد که برای درمان قطعی، پیوند سلولهای بنیادی لازم است. اما هیچ دهنده سازگاری در میان اعضای خانواده، بستگان یا نمونههای موجود در بانک عمومی پیدا نشد.
دو سال بعد، خانواده صاحب یک دختر شدند. خون بندناف این فرزند نیز ذخیره شد، اما آزمایشها نشان داد که نمونه با مجتبی سازگار نیست. خانواده آن نمونه را اهدا کردند تا در صورت نیاز، امکان استفاده از آن برای بیمار دیگری وجود داشته باشد.
۱۱ سال انتظار برای یک تطابق کامل
خانواده با وجود شرایط سخت، درمان مجتبی را ادامه دادند و امیدشان را از دست ندادند. او سالها تحت درمانهای معمول بود و بهطور مستمر به خون نیاز داشت.
در سال ۱۳۹۵، دختر دیگری به نام طهورا به خانواده اضافه شد. این بار نتیجه آزمایش متفاوت بود. سلولهای بنیادی خون بندناف طهورا با مجتبی از نظر شاخصهای ژنتیکی ۱۰ از ۱۰ تطابق داشت.
پس از سالها انتظار، بالاخره امکان انجام پیوند فراهم شد.
پیوند موفق و بازگشت به زندگی عادی
پیوند در ۱۷ اسفند ۱۳۹۵ انجام شد و طبق روایت خانواده، سلولهای بنیادی بهطور کامل در بدن مجتبی پذیرفته شدند و او پس از آن با مشکل خاصی مواجه نشد.
پدر مجتبی گفته است فرزندش پیش از پیوند بهشدت بیمار بود و به دلیل دریافت مداوم خون، خانواده همیشه نگران عوارض و ابتلا به بیماریهای مختلف بودند. اما پس از پیوند، شرایط زندگی او به شکل محسوسی تغییر کرد.
مجتبی که در سالهای بیماری بخشی از تحصیل خود را با محدودیت و بهصورت غیرحضوری ادامه داده بود، بعدها به زندگی عادی برگشت و تحصیلاتش را ادامه داد. او به رشتههای پزشکی علاقهمند شد و خانواده میگویند حالا دیگر مانند گذشته، کسی او را صرفاً به چشم یک بیمار نمیبیند.
این دو پرونده، یکی از کرمان و دیگری از ایرانشهر، دو روایت متفاوت از یک مسیر مشترکاند؛ سالهایی از انتظار، جستوجوی نمونه سازگار و در نهایت پیوندی که توانست امید خانوادهها را به زندگی عادی برگرداند.
ارسال نظر