طلسمِ حذف زنان شکسته شد
شکستِ واقعی، پیروزیِ نمادین: میراثِ تیم مستقل دختران برای «شاهگل»
طلسم حضور و دیدهشدن بانوان در بازی سنتی و ریشهدارِ «گل یا پوچ»، سرانجام در اتمسفر ملتهب «شاهگل» شکسته شد.
برترینها: طلسم حضور و دیدهشدن بانوان در بازی سنتی و ریشهدارِ «گل یا پوچ»، سرانجام در اتمسفر ملتهب «شاهگل» شکسته شد. «گل یا پوچ» برای دههها بهعنوان یک بازیِ کاملا مردانه و قهوهخانهای شناخته میشد که در آن کریخوانیهای سنگین، فضایی انحصاری ساخته بود. اما «شاهگل» از همان قسمتهای ابتداییِ انتخابی، با سپردنِ سکان اجرا به بهار کاتوزی بهعنوان اولین مجری زن در رئالیتیشوهای تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی در این ژانر، نشان داد که سودای دیگری در سر دارد و میخواهد قواعدِ این قلمروِ انحصاری را بازنویسی کند. ماجرا به همینجا ختم نشد و تیم دختران هم آمد و اثری ماندنی به یادگار گذاشت.

با ورود گروه مستقل بانوان (متشکل از دلارام، یاسی و نگار) به مسابقه اصلی، معادلات به کلی تغییر کرد. آنها ثابت کردند که حضورشان در این برنامه صرفاً یک ویترینِ نمایشی برای تنوع جنسیتی نیست. زنانِ «شاهگل» نشان دادند که هم در بازیخوانی، هم در مهندسیِ فریب و هم در پیچیدهترین بخشِ این فرهنگ یعنی «لفظبازی و کریخوانی»، حرفهای زیادی برای گفتن دارند. در تقابل با گرگهای باراندیدهای چون عمو حسن و حسین داداشی (هیولا)، تیم بانوان نه تنها عقب ننشست، بلکه با دیالوگهای تهاجمی و جسورانه و انجام بازی روانی، سنگر خود را در برابرِ سنگینترین فشارهای استودیو حفظ کرد.
یکی از درخشانترین ابعادِ حضور زنان در این مسابقه، پایانِ عصرِ «ترحمِ پاستوریزه» بود. در بسیاری از تقابلهای رسانهای، مردان در مواجهه با حریفِ زن دچار نوعی محافظهکاری یا ترحمِ آمیخته به غرور میشوند. اما در شاهگل، حریفانِ مرد با تمام قوا و بدون هیچ تخفیفی به میدان آمدند. آنها با همان بیرحمی و استراتژیِ همیشگیِ خود بازی کردند و این عریان بودنِ رقابت، بالاترین سطح از احترام به رقیبِ زن بود. تیم بانوان در یک میدانِ کاملا برابر و بدون هیچ ارفاقی جنگید و این دقیقا همان چیزی است که به حضورِ آنها ارزشِ جامعهشناختی میبخشد.

از سوی دیگر، تیم بانوان یک کلاسِ درسِ بزرگ برای این رئالیتیشو به همراه داشت: تبدیلِ «من» به «ما». در قسمتهایی که بسیاری از تیمهای مردانه پس از شکست، دچار فروپاشیِ درونی میشدند و باخت را به گردنِ گلگیر یا همتیمی خود میانداختند، زنان نشان دادند که درکِ عمیقتری از «کار تیمی» دارند. حتی در نفسگیرترین لحظات بازی که اشتباهاتِ فردی یا سوءتفاهمهای شنیداری منجر به از دست رفتنِ شاهگل میشد، آنها مسئولیت را به صورت جمعی پذیرفتند و اجازه ندادند منیتهای فردی، انسجامِ روانیِ تیمشان را نابود کند.
با این حال، حذف زودهنگامِ تیم دختران که به تازگی در جریان مسابقه ها رخ داد، حاملِ یک پیامِ بسیار مهم برای مخاطب بود: ما در حالِ تماشای یک رئالیتیشویِ واقعی هستیم. در شاهگل هیچ فیلمنامهی از پیش تعیینشدهای برای حفظِ تیمها به نفعِ شعارهای برابریطلبانه وجود ندارد. ذاتِ این بازی بیرحم است و شایستهسالاری، بیتوجه به جنسیت، حرف اول و آخر را میزند. تیم بانوان در لحظاتی از بازی قربانیِ استرسِ بیسابقه دوربین، کمتجربگی در چیدنِ استراتژیِ مکعبها و تکرویهای مقطعی شد و در نهایت، به شکلِ کاملا طبیعی و دراماتیک از گردونه رقابت کنار رفت، اما این حذف، چیزی از ارزشِ این خطشکنی کم نمیکند.
این اولین حضور مستقل بانوان در یک تیمِ اختصاصی بود؛ حضوری که با وجودِ نرسیدن به مراحل پایانی، جسورانه، قابلاحترام و فراتر از انتظار بود.
آنها مسیر را برای آینده باز کردند و به مخاطب و برنامهسازان ثابت کردند که در تاریکترین و پرالتهابترین بازیهای روانشناختی نیز، زنان میتوانند با قدرتِ تمام پشتِ میز بنشینند، چشم در چشمِ حریفِ کهنهکار بدوزند و ضربانِ بازی را در دست بگیرند.
«شاهگل» و نیک یوسفی بالاخره توانستند این طلسمِ تاریخی را بشکنند و فصلِ جدیدی در برنامهسازیِ رقابتیِ ایران رقم بزنند.
ارسال نظر