غزل شاکری این روزها چه می کند؟
گلنار، اسمش، شعرهایش، دستمال آبی و کلوچه هایش و... برای خیلی ها هم هنوز پر از خاطرات شیرین و ماندگار است.
هفته نامه تماشاگران امروز: گلنار مثل گلی بود که گفتند پرپرگشته/ شکر خدا دوباره به ده ما برگشته/ قوقولی قولی شادیم، از جور و غم آزادیم/ روزها دیگه سپیدند، شب ها پر از امیدند/ قدقدقدقداقدا شاید کنید آی بچه ها/ عمر غصه سر اومد روزهای بهتر اومد/ درختی خشکیده بودم پیر و پوسیده بودم/ اما حالا بهارم چون که اومد گلنارم/ آیینه بندون کنید، ده رو چراغون کنید...» گلنار، اسمش، شعرهایش، دستمال آبی و کلوچه هایش و... برای خیلی ها هم هنوز پر از خاطرات شیرین و ماندگار است.
حالا 26 سال از آن سال ها گذشته است اما باز هم اگر گلنار را پخش کنند احتمالا خیلی ها دلشان نمی آید تماشای آن را از دست بدهند. گلنار قصه آن سال ها، الان برای خودش خانمی شده است. دختر 10 ساله ای که الان بعد از خواندن طراحی صنعتی، مشغول انجام طراحی صحنه، طراحی داخلی، آواز و موسیقی و البته بعضی اوقات، بازیگری است. باز هم به بهانه گلنار بودنش به سراغش رفتیم تا بار دیگر ما را ببرد به آن سال های دور، و خاطرات را هم برای خودش و هم برای ما تازه کند.
چی شد که شما برای نقش اول فیلم سینمایی گلنار انتخاب شدید؟
آقای پرتوی سر یکی دو پروژه با خانم طائرپور، مادرم همکاری داشت. در یک بخش از فیلم «ماهی» هم من برای آقای پرتوی بازی کردم. از همان ابتدا که ایشان فیلم نامه گلنار را می نوشت در کنارش بودم و بعد از آن متوجه شدم من را برای نقش گلنار انتخاب کرده است. در ابتدا خانواده ام چندان موافق نبودند، اما به هر حال ماجرا طوری پیش رفت که من تبدیل به گلنار قصه شدم.
شما در خانواده هنرمندی بزرگ شده اید و خودتان از اول با سینما آشنا بودید، ولی به بازیگری هم علاقه مند بودید؟
فضای سینما، فضای جذابی است و وقتی به من پیشنهاد بازیگری داده شد خیلی دوست داشت. اما در آن زمان که من ۱۰ سال بیشتر نداشتم آدم نمی داند دقیقا چه چیزی می خواهد. برای من آن زمان فضا جذاب و خوشایند بود؛ همین.
نظر مادرتان چی بود؟ اصلا با مادرتان درباره این موضوع که دوست دارید بازیگر شوید حرف زدید؟
من ۱۰ سالم بود. این سن خیلی طوری نیست که بخواهم صحبت کنم. ولی در کل ین حرفه را دوست داشتم. مثلا در مدرسه، تئاتر بازی می کردیم. انشاهایم همیشه خوب بود، اما اینکه من تصمیم گیرنده باشم که می خواهم این نقش را بازی کنم، خیر، در جریان نبودم و بزرگترها خودشان بریده و دوخته بودند. ولی طوری نبود که وقتی به من گفتند بازی کن دوست نداشته باشم. خیلی هم دوست داشتم و استقبال کردم.
لابد برای شما کار بازیگری آسان بوده است دیگر، نه؟
من تا حدی با سینما آشنا بودم و در پشت صحنه یک سری از کارها حضور داشتم. واقعیت این است که وقتی به عنوان بازیگر جلوی دوربین می روید خیلی چیزها برای شما تازه است. ضمن اینکه در عالم بچگی بیشتر از اینکه شما بازی کنید، از شما بازی می گیرند. آن قدر سکانس ها خرد شده هستند که بازیگر کودک قدرت تشخیص و حفظ کردن مداوم را ندارد و برای همین بار آن بر دوش کارگردان است.
یعنی کار این قدر سخت بود؟ پشیمان نشدید و نگفتید نمی خواهید بازی کنید؟
آن قدر در پشت صحنه اتفاقات مختلف می افتد که شما دیگر وقت فکرکردن به این چیزها را ندارید. بیشتر از آن چیزی که به نظر می آید سر آدم شلوغ است و خسته می شود. اتفاقات جالب پشت صحنه به شما خیلی مهلت این چیزها را نمی دهد.
بار اولی که فیلم را دیدید یادتان هست؟ چه حسی داشتید؟
زمانی که برای بار اول تصویر خودم را در مقابل دوربین دیدم، برایم خیلی عجیب بود. نمی دانستم دوست دارم یا نه و حتی قایم می شدم. اما الان که فیلم را می بینم آن را دوست دارم. یعنی به عنوان بیننده دوست دارم و به این فکر نمی کنم که من الان گلنار فیلم هستم. وقتی خودم گلنار را مونتاژ شده، دوبله شده و با موسیقی دیدم، نمی توانم بگویم که کمتر از بققیه تحت تاثیر قرار گرفتم. من هم مثل بقیه بچه ها درگیر داستان شده بودم. حتی وقتی فیلم را برای اولین بار دیدم و در پایان فیلم، جمله های خداحافظی گلنار و خانم خرسه را شنیدم، خیلی ناراحت شدم و گریه کردم.
تا الان چند بار فیلم گلنار را دیده اید؟
خیلی زیاد. آن زمان هرکس می خواست فیلم گلنار را ببیند، من با او می رفتم. ولی سال ها بود ندیده بودم و الان که یک خواهرزاده کوچک دارم به بهانه او فیلم را دوباره می بینم.
از گلنار بعد از گذشت ۲۶ سال چه خاطراتی به یاد دارید؟
خاطرات زیادی دارم مثل پاره شدن دامن بلند و چین دار، از درخت بالارفتن، گردوچیدن و.. ولی بیشتر از خاطره های دوران فیلم برداری، خاطره هایی بعد از نمایش فیلم به یادم مانده... آدمهای بزرگ و جدی که وقتی مرا می دیدند و می شناختند، شروع می کردند به خواندن آوازهای خاله قورباغه یا آقا خرسه.
هیچ یادگاری هم از فیلم برایتان مانده است؟
لباس های گلنار و دستمال آبی و عروسک ها (به جز آنها که در موزه سینما هستند) در دفترخانه ادبیات نگهداری می شوند... من هم به جز چند عکس قاب شده در اتاقم ضبط صوتی را که به عنوان دستمزد گرفته بودم داشتم که چند وقت پیش آن را به دختری همسن همان روزهای خودم هدیه دادم و چیز دیگری ندارم.
مردم الان که شما را می بینند هنوز گلنار را به خاطر می آورند؟
در یک دوره ای نه. اما الان هرچند وقت یک بار می شناسند. فکر می کنم یک نسلی بچه های شان دارند این فیلم را می بینند و برای همین دوباره من را می بینند می شناسند. آن هم در موقعیت های خیلی عجیب و غریب. مثلا یک جا می روم آبمیوه بخورم کسی که دارد آبمیوه می گیرد سرش را بالا می آورد و می گوید شما گلنار هستید؟ یا صندوق دار یک فروشگاه یا یک نفر در راهروی بیمارستان و... مکان هایی که اتفاقا آدم ها خیلی حضور ذهن ندارد این اتفاق می افتد.
بازیگرهایی که در دوران کودکی بازی کردند، هیچ کدامشان وقتی بزرگ شدند نتوانستند در این عرصه موفق باشند یا اصلا حضور داشته باشند، به نظر شما چرا چنین اتفاقاتی افتاده است؟
برای اینکه در دوران کودکی؛ نویسنده، کارگردان و تیم فیلم ساز هستند که کسی را براساس فیلمنامه و کاراکتری که دارد انتخاب می کنند و الزاما آن کودک بازیگری را انتخاب نکرده. بعد هم اینکه تجربه بازیگری یک بخش است و اینکه بخواهی آن را ادامه بدهی و واقعا بازیگر باشی یک بخش دیگر. برای خود من این طور اتفاق افتاد که بعد از بازی در فیلم گلنار آن قدر شناخته شده بودم که حتی اذیت می شدم. برای همین، دوره ای از بازی و بازیگری فاصله گرفت. الان بعد از چند سال با انتخاب خودم دوباره برگشتم آن هم نه زیاد و فقط وقتی که می بینم یک چیزی می تواند برای من ویژه باشد یا کنار کارهای دیگرم یک نقشی باشد که فکر می کنم به اینکه تجربه اش کنم می ارزد.
الان چی؟ فیلم یا سریالی دارید که به تجربه اش بیارزد؟
در حال حاضر سر کار سریال آقای حسن فتحی به نام شهرزاد هستم و در آن بازی می کنم.
حالا 26 سال از آن سال ها گذشته است اما باز هم اگر گلنار را پخش کنند احتمالا خیلی ها دلشان نمی آید تماشای آن را از دست بدهند. گلنار قصه آن سال ها، الان برای خودش خانمی شده است. دختر 10 ساله ای که الان بعد از خواندن طراحی صنعتی، مشغول انجام طراحی صحنه، طراحی داخلی، آواز و موسیقی و البته بعضی اوقات، بازیگری است. باز هم به بهانه گلنار بودنش به سراغش رفتیم تا بار دیگر ما را ببرد به آن سال های دور، و خاطرات را هم برای خودش و هم برای ما تازه کند.
چی شد که شما برای نقش اول فیلم سینمایی گلنار انتخاب شدید؟
آقای پرتوی سر یکی دو پروژه با خانم طائرپور، مادرم همکاری داشت. در یک بخش از فیلم «ماهی» هم من برای آقای پرتوی بازی کردم. از همان ابتدا که ایشان فیلم نامه گلنار را می نوشت در کنارش بودم و بعد از آن متوجه شدم من را برای نقش گلنار انتخاب کرده است. در ابتدا خانواده ام چندان موافق نبودند، اما به هر حال ماجرا طوری پیش رفت که من تبدیل به گلنار قصه شدم.
شما در خانواده هنرمندی بزرگ شده اید و خودتان از اول با سینما آشنا بودید، ولی به بازیگری هم علاقه مند بودید؟
فضای سینما، فضای جذابی است و وقتی به من پیشنهاد بازیگری داده شد خیلی دوست داشت. اما در آن زمان که من ۱۰ سال بیشتر نداشتم آدم نمی داند دقیقا چه چیزی می خواهد. برای من آن زمان فضا جذاب و خوشایند بود؛ همین.
نظر مادرتان چی بود؟ اصلا با مادرتان درباره این موضوع که دوست دارید بازیگر شوید حرف زدید؟
من ۱۰ سالم بود. این سن خیلی طوری نیست که بخواهم صحبت کنم. ولی در کل ین حرفه را دوست داشتم. مثلا در مدرسه، تئاتر بازی می کردیم. انشاهایم همیشه خوب بود، اما اینکه من تصمیم گیرنده باشم که می خواهم این نقش را بازی کنم، خیر، در جریان نبودم و بزرگترها خودشان بریده و دوخته بودند. ولی طوری نبود که وقتی به من گفتند بازی کن دوست نداشته باشم. خیلی هم دوست داشتم و استقبال کردم.
لابد برای شما کار بازیگری آسان بوده است دیگر، نه؟
من تا حدی با سینما آشنا بودم و در پشت صحنه یک سری از کارها حضور داشتم. واقعیت این است که وقتی به عنوان بازیگر جلوی دوربین می روید خیلی چیزها برای شما تازه است. ضمن اینکه در عالم بچگی بیشتر از اینکه شما بازی کنید، از شما بازی می گیرند. آن قدر سکانس ها خرد شده هستند که بازیگر کودک قدرت تشخیص و حفظ کردن مداوم را ندارد و برای همین بار آن بر دوش کارگردان است.
یعنی کار این قدر سخت بود؟ پشیمان نشدید و نگفتید نمی خواهید بازی کنید؟
آن قدر در پشت صحنه اتفاقات مختلف می افتد که شما دیگر وقت فکرکردن به این چیزها را ندارید. بیشتر از آن چیزی که به نظر می آید سر آدم شلوغ است و خسته می شود. اتفاقات جالب پشت صحنه به شما خیلی مهلت این چیزها را نمی دهد.
بار اولی که فیلم را دیدید یادتان هست؟ چه حسی داشتید؟
زمانی که برای بار اول تصویر خودم را در مقابل دوربین دیدم، برایم خیلی عجیب بود. نمی دانستم دوست دارم یا نه و حتی قایم می شدم. اما الان که فیلم را می بینم آن را دوست دارم. یعنی به عنوان بیننده دوست دارم و به این فکر نمی کنم که من الان گلنار فیلم هستم. وقتی خودم گلنار را مونتاژ شده، دوبله شده و با موسیقی دیدم، نمی توانم بگویم که کمتر از بققیه تحت تاثیر قرار گرفتم. من هم مثل بقیه بچه ها درگیر داستان شده بودم. حتی وقتی فیلم را برای اولین بار دیدم و در پایان فیلم، جمله های خداحافظی گلنار و خانم خرسه را شنیدم، خیلی ناراحت شدم و گریه کردم.
تا الان چند بار فیلم گلنار را دیده اید؟
خیلی زیاد. آن زمان هرکس می خواست فیلم گلنار را ببیند، من با او می رفتم. ولی سال ها بود ندیده بودم و الان که یک خواهرزاده کوچک دارم به بهانه او فیلم را دوباره می بینم.
از گلنار بعد از گذشت ۲۶ سال چه خاطراتی به یاد دارید؟
خاطرات زیادی دارم مثل پاره شدن دامن بلند و چین دار، از درخت بالارفتن، گردوچیدن و.. ولی بیشتر از خاطره های دوران فیلم برداری، خاطره هایی بعد از نمایش فیلم به یادم مانده... آدمهای بزرگ و جدی که وقتی مرا می دیدند و می شناختند، شروع می کردند به خواندن آوازهای خاله قورباغه یا آقا خرسه.
هیچ یادگاری هم از فیلم برایتان مانده است؟
لباس های گلنار و دستمال آبی و عروسک ها (به جز آنها که در موزه سینما هستند) در دفترخانه ادبیات نگهداری می شوند... من هم به جز چند عکس قاب شده در اتاقم ضبط صوتی را که به عنوان دستمزد گرفته بودم داشتم که چند وقت پیش آن را به دختری همسن همان روزهای خودم هدیه دادم و چیز دیگری ندارم.
مردم الان که شما را می بینند هنوز گلنار را به خاطر می آورند؟
در یک دوره ای نه. اما الان هرچند وقت یک بار می شناسند. فکر می کنم یک نسلی بچه های شان دارند این فیلم را می بینند و برای همین دوباره من را می بینند می شناسند. آن هم در موقعیت های خیلی عجیب و غریب. مثلا یک جا می روم آبمیوه بخورم کسی که دارد آبمیوه می گیرد سرش را بالا می آورد و می گوید شما گلنار هستید؟ یا صندوق دار یک فروشگاه یا یک نفر در راهروی بیمارستان و... مکان هایی که اتفاقا آدم ها خیلی حضور ذهن ندارد این اتفاق می افتد.
بازیگرهایی که در دوران کودکی بازی کردند، هیچ کدامشان وقتی بزرگ شدند نتوانستند در این عرصه موفق باشند یا اصلا حضور داشته باشند، به نظر شما چرا چنین اتفاقاتی افتاده است؟
برای اینکه در دوران کودکی؛ نویسنده، کارگردان و تیم فیلم ساز هستند که کسی را براساس فیلمنامه و کاراکتری که دارد انتخاب می کنند و الزاما آن کودک بازیگری را انتخاب نکرده. بعد هم اینکه تجربه بازیگری یک بخش است و اینکه بخواهی آن را ادامه بدهی و واقعا بازیگر باشی یک بخش دیگر. برای خود من این طور اتفاق افتاد که بعد از بازی در فیلم گلنار آن قدر شناخته شده بودم که حتی اذیت می شدم. برای همین، دوره ای از بازی و بازیگری فاصله گرفت. الان بعد از چند سال با انتخاب خودم دوباره برگشتم آن هم نه زیاد و فقط وقتی که می بینم یک چیزی می تواند برای من ویژه باشد یا کنار کارهای دیگرم یک نقشی باشد که فکر می کنم به اینکه تجربه اش کنم می ارزد.
الان چی؟ فیلم یا سریالی دارید که به تجربه اش بیارزد؟
در حال حاضر سر کار سریال آقای حسن فتحی به نام شهرزاد هستم و در آن بازی می کنم.
تبلیغات متنی
-
سرقت باورنکردنی طلا با لیفتراک و فرار با الاغ سارق
-
افشاگری والاستریتژورنال درباره پلن B آمریکا برای ایران
-
چهار شرط مهم دریافت وام مسکن ۵۰۰ میلیونی
-
چرا بحثهای سیاسی در فضای مجازی هیچکس را قانع نمیکند؟
-
خودروی جدید پلیس دبی همه را شگفتزده کرد
-
سنتکام از ورود بالگردهای تهاجمی آپاچی به خاورمیانه خبر داد
-
نجات بوکسور جوان از چوبه دار
-
اخراج یک خبرنگار روستبار از هواپیمای نتانیاهو
-
جیمز وندربیک، ستاره هالیوود درگذشت
-
ماجرای اقامت جفری اپستین مجرم جنسی در عربستان
-
زلزله نسبتا شدید این منطقه از ایران را لرزاند
-
جشنوارهای که بیرمق آغاز شد و بیفروغ تمام شد
-
تصاویر جنگنده نسل پنجم چین بحثبرانگیز شد
-
انتقاد تند روزنامه اطلاعات از افزایش قیمت خودرو
-
ملاقات ویژه شاهزاده انگلیس با دختران عربستان
-
افشاگری والاستریتژورنال درباره پلن B آمریکا برای ایران
-
سنتکام از ورود بالگردهای تهاجمی آپاچی به خاورمیانه خبر داد
-
جیمز وندربیک، ستاره هالیوود درگذشت
-
ماجرای اقامت جفری اپستین مجرم جنسی در عربستان
-
جشنوارهای که بیرمق آغاز شد و بیفروغ تمام شد
-
آتش زدن یک مجسمه در ۲۲ بهمن جهانی شد
-
۶ سریال کرهای که رنگ تازه به سال ۲۰۲۶ دادند
-
ریزش صفحه هادی چوپان میلیونی شد!
-
قوه قضاییه: اعدام مخفیانه در ایران کذب است
-
پای نادر جهانبانی به اختتامیه جشنواره باز شد
-
دو سیگنال که پس از جلسه مهم امشب مخابره شد
-
صابرین نیوز، شروط امشب نتانیاهو را منتشر کرد
-
پیام فوری ترامپ پس از پایان جلسه با نتانیاهو
-
پایان جلسه ترامپ و نتانیاهو پس از ۳ ساعت!
-
اتفاق عجیب و بیسابقه در اختتامیه جشنواره فجر
-
صابرین نیوز: سورپرایز جدید نظامی در راه است
-
عذرخواهی گزارشگر صداوسیما بابت سوتیاش در راهپیمایی
-
پرویز پرستویی: پیکر برادرم را تکه تکه تحویل گرفتم
-
آمریکا به دو کشور همسایه ایران سلاح نظامی داد
-
اهدای ماکت جنگنده J-۲۰ به فرمانده ارشد ایرانی
-
یکی از حاضران در راهپیمایی: گرانی مهم نیست، نون و پنیر میخوریم
-
همزمان با سفر لاریجانی، یک هواپیمای آمریکایی در راه مسقط
-
سروش رفیعی از ایران خارج شد
-
حضور چهره خبرسازی تلوزیون در راهپیمایی ۲۲ بهمن
-
تیپ و چهره غزاله اکرمی در تمرین تیم بولینگ هنرمندان
-
زبان بدن عارف در جشنواره فجر جلبتوجه کرد
-
تابوت فرماندهان ارشد آمریکایی در راهپیمایی ۲۲ بهمن
-
فرمانده ارشد ارتش: سس قرمز و خوک زرد نمیتوانند آسیب بزنند
-
دختر باحجاب سوار بر موتورش به راهپیمایی آمد
-
حضور زینب سلیمانی در راهپیمایی امروز ۲۲ بهمن
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



ارسال نظر