محاکمه پسر زیر ۱۸ سال متهم به قتل
اسفندماه سال ۹۲ با ادعاهای پدری نگران مبنی بر اینکه دختر ۱۸ سالهاش به نام غزاله به طرز مرموزی گمشده است، پلیس پایتخت به تجسسهای ویژهای برای پرده برداشتن از سرنوشت دختر گمشده دست زد.
روزنامه ایران: اسفندماه سال ۹۲ با ادعاهای پدری نگران مبنی بر اینکه دختر ۱۸ سالهاش به نام غزاله به طرز مرموزی گمشده است، پلیس پایتخت به تجسسهای ویژهای برای پرده برداشتن از سرنوشت دختر گمشده دست زد.
این پدر که آشفته بود وقتی پیش روی بازپرس دادسرای جنایی تهران ایستاد، گفت: «روز گذشته دخترم برای رفتن به مطب یک پزشک از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. هر چه چشم به راه ماندیم به خانه نیامد. هر دقیقه دل نگرانیمان بیشتر میشد. چند بار به موبایلش زنگ زدم وقتی دیدم از دسترس خارج است دلواپس شدم تا اینکه به مطب آن پزشک مراجعه کردم و فهمیدم غزاله به آنجا رفته اما به دلیل شلوغی مطب از وی خواسته شده بود یک ساعت منتظر بماند، اما وی مطب را ترک کرده بود نگران هستم که دخترم گرفتار سرنوشت بدی شده باشد.»
با ادعاهای این پدر نگران، تیمی از پلیس مأموریت یافت تا درباره سرنوشت دختر گمشده دست به تحقیقات بزند.
کارآگاهان در جریان تحقیقات خود متوجه شدند که غزاله با پسری به نام آرمان چند بار در روزی که ناپدید شده است ارتباط تلفنی داشت و پیامکهایی بین آنها رد و بدل شده است.
این پسرجوان خیلی زود تحت بازجویی قرار گرفت و آشنایی با غزاله را پذیرفت. وی گفت در سفری به آنتالیا با هم آشنا شدیم و بعد از آن فقط با هم تلفنی در ارتباط بودیم اما از گمشدن وی هیچ اطلاعی ندارم.
این در حالی بود که کارآگاهان در بازرسی از خانه آرمان متوجه آثار خون در اتاق این پسر شدند و همین کافی بود تا او را بازداشت کنند.
آرمان وقتی دید راز جنایت هولناکش برملا شده است چارهای جز بیان حقیقت ندید و گفت: حدود یک سال پیش من و غزاله وقتی از آنتالیا به تهران برگشتیم دوستی تلفنیمان ادامه یافت. هر از گاهی نیز با هم در بیرون قرار ملاقات میگذاشتیم. من به وی خیلی علاقهمند شده بودم و تصمیم گرفتم با وجود اینکه کوچکتر بودم با غزاله ازدواج کنم اما این اواخر غزاله به من میگفت که قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل بدهد. خیلی ناراحت بودم و میخواستم با او حرف بزنم تا اینکه روز حادثه وی به مطب پزشک مراجعه کرد و با من تماس گرفت. از آنجا که پدر و مادرم هر دو پزشک هستند آن روز به مطبهایشان رفته بودند و من وقتی دیدم که کسی خانه نیست از فرصت استفاده و غزاله را به خانه دعوت کردم.
وقتی وی به خانهمان آمد و گفت که قصد دارد برای همیشه مرا فراموش کند خیلی عصبانی شدم. بین ما مشاجره لفظی درگرفت. من وی را هل دادم، سرش به لبه تختخوابم خورد و سپس با میله بارفیکس نیز چند ضربه به وی زدم، وقتی دیدم نفس نمیکشد نمیدانستم چکار کنم. از ترس اینکه پدر و مادرم نفهمند سریع به انباری خانهمان رفتم و یک چمدان برداشتم، جسد غزاله را در چمدان جاسازی کردم و داخل سطل زباله میرداماد انداختم، سپس به خانه آمدم و آثار قطرات خونی که در خانه بود را پاک کردم.
فردای آن روز موضوع را با دوستم فربد در میان گذاشتم اما وی باور نمیکرد. از او خواستم که با هم کنار سطل زباله برویم، وقتی با هم آمدیم تا ببینیم که جسد چه شده است، دیدیم اثری از چمدان نیست. با اعترافات آرمان، فربد نیز به عنوان مطلع به دادسرا احضار شد و ادعاهای دوستش را تأیید کرد.
پس از آن دستور داده شد تا جسد ردیابی شود اما جستوجوها حتی تا محل جمعآوری زبالهها در حاشیه تهران به بنبست خورد و هیچگاه جسد غزاله پیدا نشد.در حالی که آرمان در زندان بود.
در دادگاه
صبح دیروز آرمان در حالی که بررسیها نشان میدهد تنها هفت روز کوچکتر از ۱۸ سالگی است در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران تحت محاکمه قرار گرفت.
در ابتدای جلسه پدر و مادر غزاله در جایگاه ایستادند و قصاص آرمان را خواستند. سپس آرمان پشت تریبون دفاع اصرار بر بیگناهی کرد و همه اعترافات قبلیاش را دروغ خواند.
آرمان گفت: وقتی غزاله به خانه ما آمد گفت که میخواهد برای ادامه تحصیل راهی کشور سوئد شود. از من خواست که اطلاعاتی درباره سوئد در اختیارش بگذارم. سپس قرار شد که من در جلسه بعد به برادرش توضیح بدهم. بنابراین از من خداحافظی کرد و از پلهها پایین رفت. همین که خواستم در ورودی آپارتمان را ببندم ناگهان صدای جیغ غزاله را شنیدم و وقتی از پلهها پایین رفتم دیدم او سقوط کرده است.هر چه صدایش زدم جوابی نشنیدم با زحمت وی را بالا بردم. همزمان برادر کوچکم در را باز کرد که به او گفتم برو داخل اتاق که او نیز در را بست و متوجه حضور غزاله در خانه نشد. سپس از ترس پدر و مادرم که به من گفته بودند حق ندارم نامزدم را خانه بیاورم، ترسیدم و با چمدانی که در انباری بود پیکر غزاله را داخل آن جاسازی کردم و به بیرون انتقال دادم تا کسی متوجه نشود.
قاضی: شما ادعا داری که غزاله از پلهها سقوط کرده است پس چرا با اورژانس تماس نگرفتی؟
آرمان: آن لحظه ترسیده بودم نمیدانستم چکار کنم.
قاضی: شما داستان جنایت را برای دوستت فربد تعریف کردی، چه حرفی داری؟
آرمان: من به دروغ گفتم غزاله را کشتهام چون اگر به فربد میگفتم از پلهها سقوط کرده است، حرفم را باور نمیکرد و با من نمیآمد که برای پیدا کردن جسد به کنار سطل زباله برویم! باور کنید مجبور شدم به فربد بگویم من غزاله را کشتم!
بنابر این گزارش، حکم پسرجوان که پزشکی قانونی نیز در خصوص سن وی نظریه خود را عنوان کرده و قدرت تمیز دادن عقلی وی را مورد تأیید قرار داده است بزودی از سوی هیأت قضایی صادر خواهد شد.
این پدر که آشفته بود وقتی پیش روی بازپرس دادسرای جنایی تهران ایستاد، گفت: «روز گذشته دخترم برای رفتن به مطب یک پزشک از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. هر چه چشم به راه ماندیم به خانه نیامد. هر دقیقه دل نگرانیمان بیشتر میشد. چند بار به موبایلش زنگ زدم وقتی دیدم از دسترس خارج است دلواپس شدم تا اینکه به مطب آن پزشک مراجعه کردم و فهمیدم غزاله به آنجا رفته اما به دلیل شلوغی مطب از وی خواسته شده بود یک ساعت منتظر بماند، اما وی مطب را ترک کرده بود نگران هستم که دخترم گرفتار سرنوشت بدی شده باشد.»
با ادعاهای این پدر نگران، تیمی از پلیس مأموریت یافت تا درباره سرنوشت دختر گمشده دست به تحقیقات بزند.
کارآگاهان در جریان تحقیقات خود متوجه شدند که غزاله با پسری به نام آرمان چند بار در روزی که ناپدید شده است ارتباط تلفنی داشت و پیامکهایی بین آنها رد و بدل شده است.
این پسرجوان خیلی زود تحت بازجویی قرار گرفت و آشنایی با غزاله را پذیرفت. وی گفت در سفری به آنتالیا با هم آشنا شدیم و بعد از آن فقط با هم تلفنی در ارتباط بودیم اما از گمشدن وی هیچ اطلاعی ندارم.
این در حالی بود که کارآگاهان در بازرسی از خانه آرمان متوجه آثار خون در اتاق این پسر شدند و همین کافی بود تا او را بازداشت کنند.
آرمان وقتی دید راز جنایت هولناکش برملا شده است چارهای جز بیان حقیقت ندید و گفت: حدود یک سال پیش من و غزاله وقتی از آنتالیا به تهران برگشتیم دوستی تلفنیمان ادامه یافت. هر از گاهی نیز با هم در بیرون قرار ملاقات میگذاشتیم. من به وی خیلی علاقهمند شده بودم و تصمیم گرفتم با وجود اینکه کوچکتر بودم با غزاله ازدواج کنم اما این اواخر غزاله به من میگفت که قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل بدهد. خیلی ناراحت بودم و میخواستم با او حرف بزنم تا اینکه روز حادثه وی به مطب پزشک مراجعه کرد و با من تماس گرفت. از آنجا که پدر و مادرم هر دو پزشک هستند آن روز به مطبهایشان رفته بودند و من وقتی دیدم که کسی خانه نیست از فرصت استفاده و غزاله را به خانه دعوت کردم.
وقتی وی به خانهمان آمد و گفت که قصد دارد برای همیشه مرا فراموش کند خیلی عصبانی شدم. بین ما مشاجره لفظی درگرفت. من وی را هل دادم، سرش به لبه تختخوابم خورد و سپس با میله بارفیکس نیز چند ضربه به وی زدم، وقتی دیدم نفس نمیکشد نمیدانستم چکار کنم. از ترس اینکه پدر و مادرم نفهمند سریع به انباری خانهمان رفتم و یک چمدان برداشتم، جسد غزاله را در چمدان جاسازی کردم و داخل سطل زباله میرداماد انداختم، سپس به خانه آمدم و آثار قطرات خونی که در خانه بود را پاک کردم.
فردای آن روز موضوع را با دوستم فربد در میان گذاشتم اما وی باور نمیکرد. از او خواستم که با هم کنار سطل زباله برویم، وقتی با هم آمدیم تا ببینیم که جسد چه شده است، دیدیم اثری از چمدان نیست. با اعترافات آرمان، فربد نیز به عنوان مطلع به دادسرا احضار شد و ادعاهای دوستش را تأیید کرد.
پس از آن دستور داده شد تا جسد ردیابی شود اما جستوجوها حتی تا محل جمعآوری زبالهها در حاشیه تهران به بنبست خورد و هیچگاه جسد غزاله پیدا نشد.در حالی که آرمان در زندان بود.
در دادگاه
صبح دیروز آرمان در حالی که بررسیها نشان میدهد تنها هفت روز کوچکتر از ۱۸ سالگی است در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران تحت محاکمه قرار گرفت.
در ابتدای جلسه پدر و مادر غزاله در جایگاه ایستادند و قصاص آرمان را خواستند. سپس آرمان پشت تریبون دفاع اصرار بر بیگناهی کرد و همه اعترافات قبلیاش را دروغ خواند.
آرمان گفت: وقتی غزاله به خانه ما آمد گفت که میخواهد برای ادامه تحصیل راهی کشور سوئد شود. از من خواست که اطلاعاتی درباره سوئد در اختیارش بگذارم. سپس قرار شد که من در جلسه بعد به برادرش توضیح بدهم. بنابراین از من خداحافظی کرد و از پلهها پایین رفت. همین که خواستم در ورودی آپارتمان را ببندم ناگهان صدای جیغ غزاله را شنیدم و وقتی از پلهها پایین رفتم دیدم او سقوط کرده است.هر چه صدایش زدم جوابی نشنیدم با زحمت وی را بالا بردم. همزمان برادر کوچکم در را باز کرد که به او گفتم برو داخل اتاق که او نیز در را بست و متوجه حضور غزاله در خانه نشد. سپس از ترس پدر و مادرم که به من گفته بودند حق ندارم نامزدم را خانه بیاورم، ترسیدم و با چمدانی که در انباری بود پیکر غزاله را داخل آن جاسازی کردم و به بیرون انتقال دادم تا کسی متوجه نشود.
قاضی: شما ادعا داری که غزاله از پلهها سقوط کرده است پس چرا با اورژانس تماس نگرفتی؟
آرمان: آن لحظه ترسیده بودم نمیدانستم چکار کنم.
قاضی: شما داستان جنایت را برای دوستت فربد تعریف کردی، چه حرفی داری؟
آرمان: من به دروغ گفتم غزاله را کشتهام چون اگر به فربد میگفتم از پلهها سقوط کرده است، حرفم را باور نمیکرد و با من نمیآمد که برای پیدا کردن جسد به کنار سطل زباله برویم! باور کنید مجبور شدم به فربد بگویم من غزاله را کشتم!
بنابر این گزارش، حکم پسرجوان که پزشکی قانونی نیز در خصوص سن وی نظریه خود را عنوان کرده و قدرت تمیز دادن عقلی وی را مورد تأیید قرار داده است بزودی از سوی هیأت قضایی صادر خواهد شد.
تبلیغات متنی
-
تیتر یک تهرانتایمز درباره طرح تبدیل ایران به تگزاس
-
دستیار پوتین: آماده میزبانی از زلنسکی هستیم
-
آغاز جوانگرایی پرسپولیس از دقیقه ۸!
-
این کالاهای اساسی در صدر گرانی هستند
-
پرواز مشکوک ۴ جنگنده ناشناس در آسمان عراق
-
این بیماری زندگی ۷۰۰ هزار ایرانی را مختل کرده است
-
تصادف شدید دو پرسپولیسی در اهواز!
-
اقدام خبرساز فرانسه علیه سپاه پاسداران در ساعات اخیر
-
دستور تازه پزشکیان درباره جانباختگان حوادث اخیر
-
سهم سوختگیری با کارت شخصی افزایش یافت
-
حرفهای وزیر خارجه آمریکا درباره احتمال حمله به ایران
-
ترامپ اقدام مشکوکش علیه ایران را تکرار کرد!
-
بازیگر قهوه تلخ درگذشت
-
سردار نائینی هشدار سپاه را به گوش آمریکا رساند
-
عراقچی خطاب به ترامپ؛ دست به ماشه هستیم
-
تیتر یک تهرانتایمز درباره طرح تبدیل ایران به تگزاس
-
پرواز مشکوک ۴ جنگنده ناشناس در آسمان عراق
-
اقدام خبرساز فرانسه علیه سپاه پاسداران در ساعات اخیر
-
دستور تازه پزشکیان درباره جانباختگان حوادث اخیر
-
عراقچی خطاب به ترامپ؛ دست به ماشه هستیم
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
هشدار چین؛ بعد از حمله به ایران جهنم در راه است!
-
یمن برای نابودی ناو آبراهام لینکلن پیغام داد
-
جلسه مهم شورای امنیت ملی ترکیه درباره ایران
-
شمخانی نحوه پاسخ به حمله ترامپ را مشخص کرد
-
ثبتنام جدید ایرانخودرو روی هوا رفت!
-
سخنرانی صدراعظم آلمان علیه ایران خبرساز شد
-
یک مقام در ایران دارایی شخصی ترامپ را تهدید کرد!
-
اقدام بن سلمان برای کنسل کردن برنامه ترامپ علیه ایران
-
کلیپ معنادار دفتر رهبری بعد از تهدیدات نظامی آمریکا
-
فرمانده سپاه: نزدیک ناو آمریکا شدیم و آنها ندیدند
-
میثاقی: شاید بازیهای استقلال سه بر صفر شود!
-
شاید علیرضا دبیر خبر مهم را نشنیده باشد
-
آمریکا در نزدیکی ایران سامانه پدافند هوایی مستقر کرد
-
منشا صدای شلیک و انفجار در پارچین مشخص شد
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
قیمت حبوبات در ایران ۷ برابر قیمت جهانی است!
-
نطق جدید ترامپ درباره ایران توجهبرانگیز شد
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
طرز تهیه فلافل ترد و معطر به روش خیابانهای بیروت
-
خبر فوری درباره احتمال اقدام پیشدستانه ایران علیه آمریکا
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
معاون پزشکیان بهخاطر یک جمله درباره اینترنت برکنار شد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
حقش هست.
معلوم نیست چه به سر دختره احمق اورده و اورا کشنه این جانورها حق زندگی ندارند اعدامش کنید کسی که به این راحتی ادم کشته در اینده چه خواهد کرد
سزای دختر هرزه همینه. دختری که تنها راه میفته میره خونه یه پسر غریبه.
عوضی کوچکترین عذاب وجدانی نداره. اعدامش کنید