پاتوق های امروزی، قدرت جذب آدمها را ندارند
آنچه امروز جامعهشناسان و مردمشناسها بر آن پای میفشارند نقش فضاهای عمومی یا پاتوقها در تلطیف ارتباط آدمها با خود و دیگران است. کلانشهرها جایی است کهگاه هیجانها، تعارضها، اصطکاکها، اعتراضها و حرفها در آدمها تلنبار میشود.
روزنامه ایران: ما امروز در شهرها زندگی میکنیم. شهرهایی بزرگ، قوطی کبریتی و بیقواره. بزرگترین جمع شدنهای انسانی کنار هم و تضاد ماجرا از آنجا آغاز میشود که در این کندوی بزرگ انسانی، آدمها گاهی حس میکنند کسی دور و بر آنها نیست و هر کسی در حجره هشت ضلعی خودش به سر میبرد.
از همین جاست که اهمیت فضاهای عمومی برای شهرها جای خود را پیدا میکند. اگر از دیدگاه یک معمار به قصه نگاه کنیم احتمالاً در آن صورت فضاهای عمومی حکم همان پاگردهایی را پیدا خواهد کرد که در فضاهای میانی پلهها قرار دارد، جایی که زانوها و پاها و ساقها فرصتی پیدا میکنند که فشار بالا آمدن یا پایین رفتن از پلهها را قدری کم کنند.
فضاهای عمومی و پاتوقها هم پاگردهای یک شهرند، پاگردهایی که ذهن و زبان آدمها را تسکین میدهد. آنچه امروز جامعهشناسان و مردمشناسها بر آن پای میفشارند نقش فضاهای عمومی یا پاتوقها در تلطیف ارتباط آدمها با خود و دیگران است. کلانشهرها جایی است کهگاه هیجانها، تعارضها، اصطکاکها، اعتراضها و حرفها در آدمها تلنبار میشود.

آدمهایی که در محیط کار، خانه، تحصیل و محیطهای دیگر به اصطکاک و تعارض با دیگران رسیدهاند. جوانهایی که میخواهند در یک محیط دنج کنار هم باشند. آدمهایی که قرار گذاشتهاند و میخواهند در یک پاتوق برای نخستین بار با هم آشنا شوند. از این روست که یک فضای عمومی مثل یک کافه در برابر انباشتگی هیجانها و وازدگی روانی عمل میکند.
از کافههای روشنفکری دهه ۳۰ تا کافی شاپهای امروز
اما فضاهای عمومی مثل کافهها برای ما تجربه نوظهوری نیستند. فراگیر شدن فرهنگ کافهنشینی در ایران را به دهه ۲۰ و ۳۰ مربوط میدانند یعنی زمانی که آرام آرام کشور با مظاهر تمدن غربی مواجهه پررنگتر و جدیتری پیدا میکند.
با این همه، این کافهها در آن زمان بیشتر بعد روشنفکرانه داشتند و نویسندهها و شاعران در این کافهها از جمله کافه نادری، کافه فیروز و کافه فردوسی رفت و آمد میکردند اما نسل دیگری از این کافهها چندین دهه بعد؛ یعنی بعد از انقلاب و جنگ، آرام آرام در تهران و کلانشهرها پا میگیرد. کافی شاپها آرام آرام به عنوان فضاهای عمومی پذیرفته شده درمیآیند اما باز استقبال از آنها بیشتر معطوف به طبقه خاصی از جوانان میشود.

کافه نشینی، تجربهای که اروپا از سر گذراند
اما مطابق تعریفی که در ویکی پدیا آمده است: «ریشههای کافه نشینی به شکل امروزی آن، به سدههای هجده و نوزده اروپایی و دوران انقلاب فرانسه و انقلابهای سیاسی این پهنه برمیگردد. کافهنشینی عمدتاً در اقامتگاه افراد نیکوکار و فرهنگی و دارا برگزار میشد که از هنرمندان و اندیشمندان نادار پشتیبانی میکردند.
کلوبهای انقلابی در انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را نیز میتوان نوعاً آغاز کافهنشینی (شاید سیاسی) دانست؛ یعنی گرد هم آمدن در یک محیط بیرونی، برای سرگرمی و همزمان بحث و گفتوگو. این کنش در سده بیستم تا دهه ۱۹۸۰ بشدت رشد کرد و هر بار که جنبشهای اجتماعی پدیدار میشد، کافهنشینی هم فراگیرتر میشد و از دهه ۱۹۶۰ همراه با مفهوم روشنفکری و دیگر شیوهها به کشورهای دیگر جهان نیز سرایت کرد.
با این همه، از یکی دو دهه پیش، اندک اندک با شیوههای دیگری جایگزین شد که فضا و مکان را به صورت دیگری تعریف میکردند، ولی در آنها نیز مسأله - بیش از گذران اوقات فراغت با آسایش و بدون اندیشه - ورود سیستم اندیشه و جدل فکری در اوقات فراغت در یک حوزه عمومی بود.»
کارکردهای اجتماعی و فرهنگی قهوهخانهها
چهار قرن پیشینه دارند و از مهمترین پاتوقهای عمومی ما هستند. شکلگیری این پاتوقها را به دوران صفویه نسبت میدهند؛ چایخانهها و قهوهخانهها را میگویم. در واقع قهوهخانهها اسلاف و پدربزرگهای چایخانهها هستند چون چای بسیار دیرتر - حدود ۱۵۰ سال پیش - وارد کشور میشود و طول میکشد که به عنوان یک نوشیدنی مشترک در فضاهای عمومی عرضه شود، بنابراین نام قهوهخانه روی بسیاری از چایخانهها میماند.

همچنان که امروز هم در بسیاری از مناطق ایران با اینکه قهوهای در این قهوهخانهها عرضه نمیشود و عملاً چایخانه و گاه قلیانخانه است اما هنوز هم نام قهوهخانه به آنها اطلاق میشود. قهوهخانهها و چایخانهها از دیرباز در بافت شهری ما نَفَسخانه ذهنی و فرهنگی و به یک معنا آموزشی و رسانهای و هنری هم بودند. بسیاری از هنرمندانی که بعدها از آنان به عنوان هنرمندان نقاشی قهوهخانهای نام برده شد، در این فضاها رشد کردند و آثار خود را در غیاب گالریها، در آنها ارائه کردند.
البته کسانی که از بیرون به این مکانها نگاه میکردند و کمی هم زاویه بدبینانه را چاشنی این نگاه از بیرون میکردند چندان متوجه کارکردهای قهوهخانهها به عنوان پاتوقهای عمومی نبودند، اما چه کسی است که نداند همین قهوهخانهها و چایخانهها با وجود همه حاشیههایی کهگاه ممکن بود پدید آید، میتوانستند آدمها را کنار هم بنشانند، شانههایی را بتکانند و سبک کنند، هیجانهایی را فرو بنشانند و خندههایی را به لب بیاورند؛ جایی برای خالی شدن آدمها از حرفهای ناگفته و انبان حرفهایی تازه برای گوشهای تیز.
پاتوقهایی که قدرت جذب آدمها را ندارند
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد، توجه به این مسأله است که وقتی فضاهای عمومی در یک کلانشهر جدی گرفته نمیشود یا آن فضاهای عمومی قدرت جذب قشر وسیعتری از یک جامعه را ندارند - همچنان که امروز این اتفاق در جامعه ما افتاده است و پاتوقها نظیر کافیشاپ یا قهوهخانهها بخش ناچیزی از جمعیت را میتوانند جذب کنند - در آن صورت، تمام بار گردهماییها و جمع شدنها روی شانههای جمعهای فامیلی و دوستانه
میافتد.
امروز به هر دلیل پاتوقهای کلاسیک و مدرن مثل قهوهخانه و کافیشاپها توان جذب بسیاری از طیفهای اجتماعی را در ایران ندارند.
در آن صورت به یک نکته میرسیم و آن اینکه اگر میخواهیم از آسیبهای تک افتادگی خانوادههای هستهای دور بمانیم، راهی نداریم جز اینکه کنار هم آمدن آدمها در ارتباطهای خویشاوندی و دوستانه را تسهیل کنیم. این همه در حالی است که ما دیگر خانواده گسترده چند دهه پیش را در اختیار نداریم.

امروز برخی از جامعهشناسان ایرانی بر این نکته مهم دست گذاشتهاند که جامعه ایران در حال تجربه یک پدیده مهم اجتماعی است. اینکه ما امروز نه آن خانواده گسترده دیروزی را داریم و نه خانواده هستهای مطلوب را.
سالها ما با یک حس نوستالژیک در برابر گسیختگی خانوادههای گسترده مقاومت کردیم، همچنان که در سریالهای ایرانی مانند «پدرسالار» یا «خانواده سبز» تلاش میشد آدمها را به پیوند دوبارهای با هم و زندگی در قالب یک خانواده گسترده تشویق کنند، اما ضرورتهای امروزی چیزدیگری است.
حالا دیگر فضاهای بیرون و هنجارها و خوشایندهای ذهنی و فرهنگی عوض شده است.
از فال حافظ و سمک عیار به جوجه کباب رسیدهایم
امروز اندیشه و فربه کردن فکر، کمتر در گردهماییهای ما مورد توجه قرار میگیرد، در حالی که در پیشینه فرهنگی ما چنین امری بسیار مرسوم بوده است. این رسم از دیرباز در بسیاری از خانوادههای ایرانی بوده که یک کتاب، کانون توجه و محور یک گردهمایی خانوادگی و فامیلی میشده است.
قصههای حسین کرد شبستری، ارسلان نامدار، سمک عیار، هزار و یک شب و رمانسهایی از این دست، زمانی غذای اصلی و گاه حتی بهانه دور هم جمع شدنها بوده است. فال حافظ و ورود به دنیای خیالانگیز شعر به عنوان منتخب ذائقه ایرانی در انتقال اندیشه، حکمت و تفکر، از گذشته در فرهنگ دور هم جمع شدنها مورد توجه بوده است، اما اکنون ما از آن پیشینه فاصله گرفتهایم و کمتر پیش میآید که در یک نشست فامیلی و خانوادگی، فرهنگ و تفکر به صورت محور یک میهمانی خانوادگی جلوهگر شود. پس نکته مهمی که جا دارد در کانون توجه ما قرار گیرد این است که در دور هم جمع آمدنها چقدر پروردن اندیشه حاضران و غنای فکری و فرهنگی مورد توجه قرار میگیرد.
امروز در گردهماییها، کانون توجهمان بیشتر به پروردن تن و توجه افراطی به غذاها و متنوع و رنگینتر کردن سفره است که عملاً آدمها را خسته میکند. جمله معروفی که بارها همه ما شنیدهایم و آن قدر تکرار شده که صورت یک کلیدواژه جمعی را به خود گرفته، این عبارت است: «یه دقیقه اومدیم خودتون رو ببینیم همهش تو آشپزخونه بودید».

این جمله از یک واقعیت فراگیر اجتماعی در ایران خبر میدهد که توجه افراطی به غذا در دور هم جمع شدنهای دوستانه و فامیلی به عنوان یک جریان اجتماعی درآمده است. در چنین فضایی است که میهمانی دادن و میهمانی برگزار کردن به یک امر هولناک، خستهکننده و پرهزینه تبدیل میشود؛ یعنی زن و مرد خانه احتمالاً از چند روز پیش در تدارک برگزاری چنین مراسمی هستند و میخواهند میهمانیشان کاملاً پنج ستاره باشد اما این اصرار بر پنج ستارگی، آنان را عملاً در طول میهمانی به موجوداتی خسته و فرسوده تبدیل میکند که مدام باید نقش بازی کنند و ادای آدمهای پرانرژی و سرزنده را دربیاورند.
واضح است که ادامه این وضعیت، آدمها را به دور شدن بیشتر از همدیگر میکشاند، آدمهایی که از دور هم جمع شدنها لذت چندانی نمیبرند. آدمهایی که نمیتوانند براحتی زیر فشار و بار برگزاری یک میهمانی لوکس و مجلل بروند.
ظاهرگرا و نمایشگر شدهایم
عامل دیگری که به عنوان یک مانع مهم در شکلگیری فضاهای جمعی و گردهماییها تأثیر دارد، برجسته شدن فرهنگ ظاهرگرایی است. ما امروز بیش از گذشته درگیر و دربند ظواهر زندگی شدهایم. رشد میزان مصرفگرایی افراطی در سالهای اخیر در جامعه ایران و میزان واردات لوکس نشان میدهد که تا چه اندازه لوکس خواهی و تجملگرایی در حال نهادینه شدن در زندگی جمعی ماست.
درست در سالهایی که ایران در بدترین شرایط تحریمهای مالی و بانکی قرار دارد و بسیاری از آدمها در گیرودار مشکلات معیشتی و اقتصادی هستند خبر میرسد که بیشترین حجم واردات پورشه در خاورمیانه به ایران اختصاص دارد.
از آن سو، اگر در گذشته ثروتمندان سنتی ایران، علاقهای به نمایش ثروت و دارایی خود نشان نمیدادند، امروز نمایش ثروت و تفاخر به داشتهها آرام آرام به یک هنجار در جامعه ایران تبدیل میشود. حالا هر کسی در سطح خود - یکی با پورشه و دیگری با یخچال ساید بای ساید و مبلهایی که هر سال یا دو سال یک بار عوض میشوند - در این مسابقه شرکت کرده است. این همان فرهنگی است که اجازه نمیدهد ما براحتی دور هم بنشینیم و گپ بزنیم و از بودن کنار هم لذت ببریم.
از همین جاست که اهمیت فضاهای عمومی برای شهرها جای خود را پیدا میکند. اگر از دیدگاه یک معمار به قصه نگاه کنیم احتمالاً در آن صورت فضاهای عمومی حکم همان پاگردهایی را پیدا خواهد کرد که در فضاهای میانی پلهها قرار دارد، جایی که زانوها و پاها و ساقها فرصتی پیدا میکنند که فشار بالا آمدن یا پایین رفتن از پلهها را قدری کم کنند.
فضاهای عمومی و پاتوقها هم پاگردهای یک شهرند، پاگردهایی که ذهن و زبان آدمها را تسکین میدهد. آنچه امروز جامعهشناسان و مردمشناسها بر آن پای میفشارند نقش فضاهای عمومی یا پاتوقها در تلطیف ارتباط آدمها با خود و دیگران است. کلانشهرها جایی است کهگاه هیجانها، تعارضها، اصطکاکها، اعتراضها و حرفها در آدمها تلنبار میشود.

آدمهایی که در محیط کار، خانه، تحصیل و محیطهای دیگر به اصطکاک و تعارض با دیگران رسیدهاند. جوانهایی که میخواهند در یک محیط دنج کنار هم باشند. آدمهایی که قرار گذاشتهاند و میخواهند در یک پاتوق برای نخستین بار با هم آشنا شوند. از این روست که یک فضای عمومی مثل یک کافه در برابر انباشتگی هیجانها و وازدگی روانی عمل میکند.
از کافههای روشنفکری دهه ۳۰ تا کافی شاپهای امروز
اما فضاهای عمومی مثل کافهها برای ما تجربه نوظهوری نیستند. فراگیر شدن فرهنگ کافهنشینی در ایران را به دهه ۲۰ و ۳۰ مربوط میدانند یعنی زمانی که آرام آرام کشور با مظاهر تمدن غربی مواجهه پررنگتر و جدیتری پیدا میکند.
با این همه، این کافهها در آن زمان بیشتر بعد روشنفکرانه داشتند و نویسندهها و شاعران در این کافهها از جمله کافه نادری، کافه فیروز و کافه فردوسی رفت و آمد میکردند اما نسل دیگری از این کافهها چندین دهه بعد؛ یعنی بعد از انقلاب و جنگ، آرام آرام در تهران و کلانشهرها پا میگیرد. کافی شاپها آرام آرام به عنوان فضاهای عمومی پذیرفته شده درمیآیند اما باز استقبال از آنها بیشتر معطوف به طبقه خاصی از جوانان میشود.

کافه نشینی، تجربهای که اروپا از سر گذراند
اما مطابق تعریفی که در ویکی پدیا آمده است: «ریشههای کافه نشینی به شکل امروزی آن، به سدههای هجده و نوزده اروپایی و دوران انقلاب فرانسه و انقلابهای سیاسی این پهنه برمیگردد. کافهنشینی عمدتاً در اقامتگاه افراد نیکوکار و فرهنگی و دارا برگزار میشد که از هنرمندان و اندیشمندان نادار پشتیبانی میکردند.
کلوبهای انقلابی در انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه را نیز میتوان نوعاً آغاز کافهنشینی (شاید سیاسی) دانست؛ یعنی گرد هم آمدن در یک محیط بیرونی، برای سرگرمی و همزمان بحث و گفتوگو. این کنش در سده بیستم تا دهه ۱۹۸۰ بشدت رشد کرد و هر بار که جنبشهای اجتماعی پدیدار میشد، کافهنشینی هم فراگیرتر میشد و از دهه ۱۹۶۰ همراه با مفهوم روشنفکری و دیگر شیوهها به کشورهای دیگر جهان نیز سرایت کرد.
با این همه، از یکی دو دهه پیش، اندک اندک با شیوههای دیگری جایگزین شد که فضا و مکان را به صورت دیگری تعریف میکردند، ولی در آنها نیز مسأله - بیش از گذران اوقات فراغت با آسایش و بدون اندیشه - ورود سیستم اندیشه و جدل فکری در اوقات فراغت در یک حوزه عمومی بود.»
کارکردهای اجتماعی و فرهنگی قهوهخانهها
چهار قرن پیشینه دارند و از مهمترین پاتوقهای عمومی ما هستند. شکلگیری این پاتوقها را به دوران صفویه نسبت میدهند؛ چایخانهها و قهوهخانهها را میگویم. در واقع قهوهخانهها اسلاف و پدربزرگهای چایخانهها هستند چون چای بسیار دیرتر - حدود ۱۵۰ سال پیش - وارد کشور میشود و طول میکشد که به عنوان یک نوشیدنی مشترک در فضاهای عمومی عرضه شود، بنابراین نام قهوهخانه روی بسیاری از چایخانهها میماند.

همچنان که امروز هم در بسیاری از مناطق ایران با اینکه قهوهای در این قهوهخانهها عرضه نمیشود و عملاً چایخانه و گاه قلیانخانه است اما هنوز هم نام قهوهخانه به آنها اطلاق میشود. قهوهخانهها و چایخانهها از دیرباز در بافت شهری ما نَفَسخانه ذهنی و فرهنگی و به یک معنا آموزشی و رسانهای و هنری هم بودند. بسیاری از هنرمندانی که بعدها از آنان به عنوان هنرمندان نقاشی قهوهخانهای نام برده شد، در این فضاها رشد کردند و آثار خود را در غیاب گالریها، در آنها ارائه کردند.
البته کسانی که از بیرون به این مکانها نگاه میکردند و کمی هم زاویه بدبینانه را چاشنی این نگاه از بیرون میکردند چندان متوجه کارکردهای قهوهخانهها به عنوان پاتوقهای عمومی نبودند، اما چه کسی است که نداند همین قهوهخانهها و چایخانهها با وجود همه حاشیههایی کهگاه ممکن بود پدید آید، میتوانستند آدمها را کنار هم بنشانند، شانههایی را بتکانند و سبک کنند، هیجانهایی را فرو بنشانند و خندههایی را به لب بیاورند؛ جایی برای خالی شدن آدمها از حرفهای ناگفته و انبان حرفهایی تازه برای گوشهای تیز.
پاتوقهایی که قدرت جذب آدمها را ندارند
نکته مهمی که در اینجا وجود دارد، توجه به این مسأله است که وقتی فضاهای عمومی در یک کلانشهر جدی گرفته نمیشود یا آن فضاهای عمومی قدرت جذب قشر وسیعتری از یک جامعه را ندارند - همچنان که امروز این اتفاق در جامعه ما افتاده است و پاتوقها نظیر کافیشاپ یا قهوهخانهها بخش ناچیزی از جمعیت را میتوانند جذب کنند - در آن صورت، تمام بار گردهماییها و جمع شدنها روی شانههای جمعهای فامیلی و دوستانه
میافتد.
امروز به هر دلیل پاتوقهای کلاسیک و مدرن مثل قهوهخانه و کافیشاپها توان جذب بسیاری از طیفهای اجتماعی را در ایران ندارند.
در آن صورت به یک نکته میرسیم و آن اینکه اگر میخواهیم از آسیبهای تک افتادگی خانوادههای هستهای دور بمانیم، راهی نداریم جز اینکه کنار هم آمدن آدمها در ارتباطهای خویشاوندی و دوستانه را تسهیل کنیم. این همه در حالی است که ما دیگر خانواده گسترده چند دهه پیش را در اختیار نداریم.

امروز برخی از جامعهشناسان ایرانی بر این نکته مهم دست گذاشتهاند که جامعه ایران در حال تجربه یک پدیده مهم اجتماعی است. اینکه ما امروز نه آن خانواده گسترده دیروزی را داریم و نه خانواده هستهای مطلوب را.
سالها ما با یک حس نوستالژیک در برابر گسیختگی خانوادههای گسترده مقاومت کردیم، همچنان که در سریالهای ایرانی مانند «پدرسالار» یا «خانواده سبز» تلاش میشد آدمها را به پیوند دوبارهای با هم و زندگی در قالب یک خانواده گسترده تشویق کنند، اما ضرورتهای امروزی چیزدیگری است.
حالا دیگر فضاهای بیرون و هنجارها و خوشایندهای ذهنی و فرهنگی عوض شده است.
از فال حافظ و سمک عیار به جوجه کباب رسیدهایم
امروز اندیشه و فربه کردن فکر، کمتر در گردهماییهای ما مورد توجه قرار میگیرد، در حالی که در پیشینه فرهنگی ما چنین امری بسیار مرسوم بوده است. این رسم از دیرباز در بسیاری از خانوادههای ایرانی بوده که یک کتاب، کانون توجه و محور یک گردهمایی خانوادگی و فامیلی میشده است.
قصههای حسین کرد شبستری، ارسلان نامدار، سمک عیار، هزار و یک شب و رمانسهایی از این دست، زمانی غذای اصلی و گاه حتی بهانه دور هم جمع شدنها بوده است. فال حافظ و ورود به دنیای خیالانگیز شعر به عنوان منتخب ذائقه ایرانی در انتقال اندیشه، حکمت و تفکر، از گذشته در فرهنگ دور هم جمع شدنها مورد توجه بوده است، اما اکنون ما از آن پیشینه فاصله گرفتهایم و کمتر پیش میآید که در یک نشست فامیلی و خانوادگی، فرهنگ و تفکر به صورت محور یک میهمانی خانوادگی جلوهگر شود. پس نکته مهمی که جا دارد در کانون توجه ما قرار گیرد این است که در دور هم جمع آمدنها چقدر پروردن اندیشه حاضران و غنای فکری و فرهنگی مورد توجه قرار میگیرد.
امروز در گردهماییها، کانون توجهمان بیشتر به پروردن تن و توجه افراطی به غذاها و متنوع و رنگینتر کردن سفره است که عملاً آدمها را خسته میکند. جمله معروفی که بارها همه ما شنیدهایم و آن قدر تکرار شده که صورت یک کلیدواژه جمعی را به خود گرفته، این عبارت است: «یه دقیقه اومدیم خودتون رو ببینیم همهش تو آشپزخونه بودید».

این جمله از یک واقعیت فراگیر اجتماعی در ایران خبر میدهد که توجه افراطی به غذا در دور هم جمع شدنهای دوستانه و فامیلی به عنوان یک جریان اجتماعی درآمده است. در چنین فضایی است که میهمانی دادن و میهمانی برگزار کردن به یک امر هولناک، خستهکننده و پرهزینه تبدیل میشود؛ یعنی زن و مرد خانه احتمالاً از چند روز پیش در تدارک برگزاری چنین مراسمی هستند و میخواهند میهمانیشان کاملاً پنج ستاره باشد اما این اصرار بر پنج ستارگی، آنان را عملاً در طول میهمانی به موجوداتی خسته و فرسوده تبدیل میکند که مدام باید نقش بازی کنند و ادای آدمهای پرانرژی و سرزنده را دربیاورند.
واضح است که ادامه این وضعیت، آدمها را به دور شدن بیشتر از همدیگر میکشاند، آدمهایی که از دور هم جمع شدنها لذت چندانی نمیبرند. آدمهایی که نمیتوانند براحتی زیر فشار و بار برگزاری یک میهمانی لوکس و مجلل بروند.
ظاهرگرا و نمایشگر شدهایم
عامل دیگری که به عنوان یک مانع مهم در شکلگیری فضاهای جمعی و گردهماییها تأثیر دارد، برجسته شدن فرهنگ ظاهرگرایی است. ما امروز بیش از گذشته درگیر و دربند ظواهر زندگی شدهایم. رشد میزان مصرفگرایی افراطی در سالهای اخیر در جامعه ایران و میزان واردات لوکس نشان میدهد که تا چه اندازه لوکس خواهی و تجملگرایی در حال نهادینه شدن در زندگی جمعی ماست.
درست در سالهایی که ایران در بدترین شرایط تحریمهای مالی و بانکی قرار دارد و بسیاری از آدمها در گیرودار مشکلات معیشتی و اقتصادی هستند خبر میرسد که بیشترین حجم واردات پورشه در خاورمیانه به ایران اختصاص دارد.
از آن سو، اگر در گذشته ثروتمندان سنتی ایران، علاقهای به نمایش ثروت و دارایی خود نشان نمیدادند، امروز نمایش ثروت و تفاخر به داشتهها آرام آرام به یک هنجار در جامعه ایران تبدیل میشود. حالا هر کسی در سطح خود - یکی با پورشه و دیگری با یخچال ساید بای ساید و مبلهایی که هر سال یا دو سال یک بار عوض میشوند - در این مسابقه شرکت کرده است. این همان فرهنگی است که اجازه نمیدهد ما براحتی دور هم بنشینیم و گپ بزنیم و از بودن کنار هم لذت ببریم.
تبلیغات متنی
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
تصویری از «اسفندیار» سریال سوجان در ۵۱ سالگی
-
چرا جنگنده F-۲۲ رپتور هرگز از ناوهای هواپیمابر عملیات نمیکند؟
-
عکسهایی از ترافیک وحشتناک تهران در زمستان ۱۳۵۴
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
تضمین مهم باکو به تهران: خاک و آسمان ما علیه شما استفاده نمیشود
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
استفاده مستقیم از اینترنت ماهوارهای در آیفون ممکن میشود
-
وزیر دفاع عربستان وارد واشنگتن شد
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
استایل گنگ روسی امیرحسین فتحی در فیلم «مارون»
-
فال روزانه جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
سرمربی محبوب بارسلوناییها گزینه هدایت رئال مادرید!
-
جلیلی: ترامپ سرنگون خواهد شد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
واکنش قالیباف به تروریستی اعلام شدن سپاه
-
ترامپ توییت اخیر خود در مورد ایران را پین کرد
-
بیانیه وزارت خارجه ایران پیرامون مصوبه اروپا در مورد سپاه
-
واکنش رسایی به اقدام اتحادیه اروپا علیه سپاه
-
هگست: آمادهایم تا هر آنچه ترامپ در مورد تهران از ما بخواهد را انجام دهیم
-
سخنگوی ارتش: پاسخ ما به خطای دشمن بلادرنگ است
-
واکنش وزیر خارجه اسرائیل به اقدام اروپا علیه سپاه
-
دکلمه شعر پرویز پرستویی برای مادران داغدیده
-
پزشکیان برای مذاکره با آمریکا شرط گذاشت
-
ریزش شدید طلا و بیتکوین در بازار جهانی
-
واکنش قالیباف به تهدید آمریکا علیه رهبر انقلاب
-
رقص هادی چوپان در تلویزیون حاشیهساز شد
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
علت اصلی لغو حمله آمریکا به ایران فاش شد
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
زیدآبادی: این همه فشار روانی برای ساکت کردن یک نگاه متفاوت برای چیست؟
-
خانه لیلا فروهر و فردین که در قلب یک ایران است
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
از بین بردن جای زخم بخیه جراحی | بررسی بهترین روشهای علمی و پزشکی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر