پایداری نزدیک به آخر خط؛ آغاز یک خداحافظی طولانی
تقدان این جریان معتقدند مهمترین ویژگی آن، نه پافشاری بر یک دستگاه فکری منسجم، بلکه توانایی بالایش در قبحزدایی و عادیسازی موضوعاتی است که در نگاه اول، پذیرفتنی به نظر نمیرسند.
برترینها: اگر توافق اخیر به سرانجام برسد، شاید یکی از مهمترین پیامدهای سیاسی آن، عقبنشینی تدریجی جبهه پایداری از مرکز قدرت باشد؛ جریانی که طی دو دهه گذشته، چه در سیاست و چه در عرصه فرهنگی و رسانهای، حضوری پررنگ و گاه تعیینکننده داشته است.

نشانهها البته هنوز قطعی نیستند، اما کم هم نیستند. از شایعات مربوط به کنار رفتن سعید جلیلی از شورای عالی امنیت ملی گرفته تا سکوت طولانی و غیرقابل تفسیر محمود احمدینژاد و کنترل سریع تجمعات علیه تفاهم ۶۰ روزه، همگی از تغییراتی حکایت میکنند که شاید چند سال پیش تصورشان دشوار بود.
نکته جالب آنجاست که بسیاری از چهرههایی که در افکار عمومی با جبهه پایداری شناخته میشوند؛ از امیرحسین ثابتی و حمید رسایی گرفته تا محمود نبویان، میثم نیلی و بخشی از مداحان مشهور، مخالفت خود را با روند جدید به شکل آشکار یا ضمنی نشان دادهاند. اما همین انتقادات نیز در یک بازه زمانی کوتاه مهار شد؛ اتفاقی که خود میتواند حامل پیامی سیاسی معناداری باشد.

پایداری از کجا آمد؟
ریشههای این جریان را باید در سالهای ابتدایی دهه ۸۰ جستوجو کرد. جایی در میان حلقههای غیررسمی، روضههای خانگی، پایگاههای بسیج و مجموعههایی که در قالب ائتلاف آبادگران فعالیت میکردند و سپس در امتداد وقایع 9 دی تحت لوای جبهه پایداری در سال 90 صورتبندی سیاسی پیدا کردند. آنها با تکیه بر گفتمان عدالتخواهی، شکاف طبقاتی و مبارزه با اشرافیت سیاسی توانستند در انتخابات ۱۳۸۴ نقش مهمی در پیروزی محمود احمدینژاد ایفا کنند. تمرکز روی ساده زیستی، تیبای ضدگلوله، کاپشن در تابستان و نان و پنیر در زمستان تنها بخشی از هویت رسانهای این جریان بود. جالب آنکه بسیاری از چهرههای الهامبخش آن دوران، یعنی احمدینژاد، اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی، امروز دیگر نه در متن این جریان حضور دارند و نه حتی نامشان در لابلای اخبر دیده میشود.

آنچه ساختند
جبهه پایداری شاید هیچگاه نتوانست اجماع کاملی میان اصولگرایان ایجاد کند. حتی نواصولگرایان و سایر طیفهای راست نیز معمولا در ائتلافهای انتخاباتی، با اکراه کنار این جریان قرار میگرفتند. آنها بیش از آنکه در ائتلافها حل شوند، ترجیح میدادند هویت مستقل خود را حفظ کنند؛ هویتی که گاه باعث انزوای سیاسیشان میشد. با این حال، نفوذ این جریان صرفا به صندوق رای محدود نماند.
اگر بخواهیم میراث جبهه پایداری را بررسی کنیم، باید فراتر از سیاست روز نگاه کنیم. شبکه افق، وحید جلیلی، محمدرضا شهبازی، علی فروغی، حسینیه معلی، برخی مداحان مسالهدار (کریمی - حدادیان - طاهری)، جلیل محبی، نزدیکان شهید رئیسی، حسن بیادی و حبیب کاشانی در پرسپولیس، رجانیوز، پیامرسان ایتا و حتی گاهی توییتر را هم ایتا میکنند.

منتقدان این جریان معتقدند مهمترین ویژگی آن، نه پافشاری بر یک دستگاه فکری منسجم، بلکه توانایی بالایش در قبحزدایی و عادیسازی موضوعاتی است که در نگاه اول، پذیرفتنی به نظر نمیرسند. به تعبیر آنها، این جریان بیش از آنکه ایدئولوژی ثابتی داشته باشد، تابع اقتضائات سیاسی روز است؛ به همین دلیل ممکن است از حامد زمانی به عنوان خواننده مطلوب یاد کند و در شرایطی دیگر ناگهان با امیرحسین مقصودلو (تتلو) نیز وارد تعامل شود.
پایان یا استحاله؟
منتقدان جبهه پایداری معمولا سقف اجتماعی این جریان را همان ۱۳ میلیون رای سعید جلیلی در انتخابات ۱۴۰۳ میدانند. اما از سوی دیگر، حامیان آنها به نفوذ گسترده در رسانه ملی، نهادهای فرهنگی و شبکههای غیررسمی قدرت اشاره میکنند.

شاید به همین دلیل باشد که صحبت از «پایان جبهه پایداری» چندان دقیق نباشد. جریانهای سیاسی لزوما نمیمیرند؛ آنها تغییر شکل میدهند.
همانطور که آبادگران جای خود را به پایداری داد، شاید امروز نیز پایداری در آستانه پوستاندازی تازهای قرار گرفته باشد. اگر توافق اخیر به سرانجام برسد، احتمالا باید بیش از آنکه منتظر حذف این جریان باشیم، در انتظار نسخه جدیدی از آن باشیم؛ نسخهای که شاید نام دیگری داشته باشد، اما بسیاری از مختصاتش همچنان آشنا به نظر برسند.
ارسال نظر