طنز؛ مرد خوشحالی فروش
آقای فکور، معلم علوم و آزمایشگاهمان بود. استخوانی و کشیده با موهای پَرکلاغی. یک روپوش هزار رنگ هم داشت که آنقدر نتایج آزمایش رویش ریخته بود، دیگر چیزی از سفیدیاش به چشم نمیآمد. خنده از لبش نمیافتاد.
علی رمضان در روزنامه شهروند نوشت:
آقای فکور، معلم علوم و آزمایشگاهمان بود. استخوانی و کشیده با موهای پَرکلاغی. یک روپوش هزار رنگ هم داشت که آنقدر نتایج آزمایش رویش ریخته بود، دیگر چیزی از سفیدیاش به چشم نمیآمد. خنده از لبش نمیافتاد. به هر بهانهای میگفت: خنده بر هر درد بیدرمان، دواست و بعد هم خودش غشغش میخندید. فرقی نمیکرد زنگ اول باشد یا آخر، همیشه پرانرژی و سرحال بود. مثل نوار ضبطشده درس را از حفظ میگفت. کلمات را جویده جویده میگفت و با دست و پایش جملات را کامل میکرد. موقع حرفزدن، همزمان روی هوا محتوای صحبتهایش را میکشید و وقتی میخواست حرف را عوض کند، شکلهای فرضی قبلی را درهوا پاک میکرد. تندتند فرمولها را روی تخته میکشید، مواد را روی هم میریخت و از تماشای واکنشها دیوانه میشد. بعضی وقتها چند دقیقه قفل میکرد روی قلقل و بخار جادویی که از سر ظرف بیرون میریخت. بعد ناگهان از آن حال بیرون میآمد و یک جوک تعریف میکرد. جوکهایش یک چیز خندهدار داشت که ما نمیفهمیدیم. خودش اما در بند خندیدن ما نبود و ریسه میرفت. همین که جوکش تمام میشد، آنقدر میخندید که ضعف میکرد. وقتهایی که قهقهه میزد، چشمهای شهلایش تنگ میشد و پوست نقرهایاش کش میآمد.
آقای فکور، معلم علوم و آزمایشگاهمان بود. استخوانی و کشیده با موهای پَرکلاغی. یک روپوش هزار رنگ هم داشت که آنقدر نتایج آزمایش رویش ریخته بود، دیگر چیزی از سفیدیاش به چشم نمیآمد. خنده از لبش نمیافتاد. به هر بهانهای میگفت: خنده بر هر درد بیدرمان، دواست و بعد هم خودش غشغش میخندید. فرقی نمیکرد زنگ اول باشد یا آخر، همیشه پرانرژی و سرحال بود. مثل نوار ضبطشده درس را از حفظ میگفت. کلمات را جویده جویده میگفت و با دست و پایش جملات را کامل میکرد. موقع حرفزدن، همزمان روی هوا محتوای صحبتهایش را میکشید و وقتی میخواست حرف را عوض کند، شکلهای فرضی قبلی را درهوا پاک میکرد. تندتند فرمولها را روی تخته میکشید، مواد را روی هم میریخت و از تماشای واکنشها دیوانه میشد. بعضی وقتها چند دقیقه قفل میکرد روی قلقل و بخار جادویی که از سر ظرف بیرون میریخت. بعد ناگهان از آن حال بیرون میآمد و یک جوک تعریف میکرد. جوکهایش یک چیز خندهدار داشت که ما نمیفهمیدیم. خودش اما در بند خندیدن ما نبود و ریسه میرفت. همین که جوکش تمام میشد، آنقدر میخندید که ضعف میکرد. وقتهایی که قهقهه میزد، چشمهای شهلایش تنگ میشد و پوست نقرهایاش کش میآمد.
عاشق آزمایشگاهش بود. هیچوقت دفتر معلمها نمیرفت. مستقیم از آزمایشگاه میآمد سر کلاس و به محض تمامشدن کلاس، دوباره برمیگشت آزمایشگاه. درظلمات زیرزمین، آزمایشگاه آقای فکور مثل یک باغ سرسبز بود. از زمین تا سقف پر بود از گلدانهایی که خودش میکاشت و رویشان تحقیق علمی میکرد. فقط حیف که هوایش گرفته بود و همین که وارد آزمایشگاه میشدیم، چرتمان میگرفت. دم گرم گلخانه و آرامش بهشتی که داشت، تمام کلاس را در هپروت فرو میبرد. تنها کلاسی بود که برای تمامشدنش لحظهشماری نمیکردیم. هیچکس متوجه گذر زمان نمیشد. آزمایشگاه مثل سرزمین عجایب بود. به محض گذشتن از در، همه چیز فرق میکرد. محبت و مهربانی آقای فکور ما را هم با همدیگر مهربانتر میکرد. دیگر کسی با کسی دعوا نمیکرد. همه فقط لبخند میزدند.
آقای فکور دست به خیر هم بود. به خرج خودش یک هواکش بزرگ برای آزمایشگاه خرید تا دود واکنشها کسی را مسموم نکند، با این حال باز هم بخارهای رنگی از هوا نمیرفت. زنگتفریحها یا وقتهایی که کلاسی در کار نبود، اوضاع از این هم بدتر میشد. مه غلیظی همه جا را میپوشاند و چشم، چشم را نمیدید. با این وضع، باز هم آقای فکور درمیانه دود و مه، مشغول کار برای پیشبرد علم بود.
همین کار و تلاش زیاد هم باعث میشد که آقای فکور با اختلاف، ثروتمندترین معلم مدرسه باشد. آقای فکور برای همه ما، قهرمان علم بهتر از ثروت بود. مردی که همیشه میگفت، اگر علم داشته باشی و درمسیر درستی از آن استفاده کنی، حتما به ثروت هم میرسی.
خودش سال اول با پیکان جوانان آمد و هرسال بهتر از پارسال شد. آنقدر بهتر که سال آخر، وقتی من داشتم برای همیشه از آن مدرسه میرفتم، یک بیامو دوهزار نو، خریده بود.
فکور آن پایین، گوشه زیرزمین، یک کارخانه کوچک خوشحالسازی برای خودش راه انداخته بود و تمام این سالها داشت شادیهایش را بین بچهها تقسیم میکرد.
اینها را اما هیچکس نفهمید. نه ناظممان آقای فراهانی که تمام وقت درگیر مو، ناخن و وضع رختولباس ما بود و نه باقی کادر مدرسه و معلمها که بحثشان هیچوقت از اطلاعیههای تعاونی اداره فراتر نمیرفت.
خاطرات کسبوکار پنهان آقای فکور را، سالها بعد همکلاسیهای معتادم تعریف کردند. همان مشتریهای مرد خوشحالیفروش.
تبلیغات متنی
-
توصیه اردوغان به عراقچی پیرامون تحرکات آمریکا
-
توضیح رسانه رسمی استقلال درباره جدایی اندونگ
-
تلگراف: تهدید نظامی ترامپ برای مذاکره است
-
استقرار احتمالی ۴ فروند B-۵۲ در دیگو گارسیا
-
رکورد اتصال ایرانیها به سایفون شکست!
-
مهر: انصراف برخی از بازیکنان تیم ملی دروغ است
-
پستهای طناز و نوید برای وقایع دیماه ۱۴۰۴
-
ادعای داغ ویتکاف درباره تماس با ایران
-
تعجب رسانه نزدیک به سپاه از توییت تازه شمخانی!
-
اولین تصاویر از دیدار امروز عراقچی و اردوغان
-
ستاره اسپانیایی استقلال محروم شد
-
گزارش تازه از اختلال ویپیانها در ایران
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
هشدار السیسی به هرگونه رویارویی نظامی میان ایران و آمریکا
-
شکست پرسپولیس در نبرد با صدرنشین جدول
-
تلگراف: تهدید نظامی ترامپ برای مذاکره است
-
رکورد اتصال ایرانیها به سایفون شکست!
-
مهر: انصراف برخی از بازیکنان تیم ملی دروغ است
-
ادعای داغ ویتکاف درباره تماس با ایران
-
تعجب رسانه نزدیک به سپاه از توییت تازه شمخانی!
-
اولین تصاویر از دیدار امروز عراقچی و اردوغان
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
تصاویری که احسان کرمی از ژیلا صادقی منتشر کرد
-
ستاره استقلال در چند سانتیمتری پرسپولیس!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
هشدار جدی لاریجانی به اتحادیه اروپا درباره سپاه
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
ترکیه از دلهره جنگ آمریکا علیه ایران خواب ندارد
-
رادان: سلبریتیهای ناسپاس عامل جنایت شدند
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
اقدام توجهبرانگیز ارتش همزمان با اخبار جنگ احتمالی
-
تصاویری از جلسه امنیتی لاریجانی در تهران
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
شرطبندی سنگین برای احتمال حمله آمریکا به ایران!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
توهین آمیز بود به معلمان. علی رمضان مودب باشید لطفا.