روزهای آخر حاملگی
چگونه من مادر خواهم شد؟
سی روز آخر حاملگی پر از اضطراب و هیجان است. حالا شمارش معکوس شروع شده: ۳۰، ۲۹، ۲۸ ...

30 روز مانده
برترین ها: روی میز یک شمارنده گذاشتهام که نشان میدهد فقط یک ماه تا آمدن تو مانده. هنوز کلی کار دارم که باید در همین ۳۰ روز جمع و جورشان کنم. در همین هفتهای که گذشت، وسایل اتاق تو را گذاشتیم، کمددیواری را مرتب کردیم و پردههای اتاقت را نصب کردیم. پردهها را خودم دوختم! اولین بار بود پشت چرخ خیاطی مینشستم، اما نتیجهاش آن قدرها هم بد نبود. حالا فقط مانده خریدن لوستر و هواگیری فنکوئلها و پر کردن فریزر و پر کردن برگه مرخصی دانشگاه و پیگیری کارهای مرخصی و... اووووه! چقدر کار مانده. زود نیاییها؛ ما هنوز وقت لازم داریم!
۲۴ روز مانده
این روزها بیشتر از همیشه سعی میکنم به زایمان فکر نکنم و آن وقت شب و روز هم دارم به آن فکر میکنم! هر از چندگاهی که دلم درد میگیرد، ناگهان میترسم. هرچند میدانم اینها دردهای واقعی نیستند و فقط تمرینهای رحم هستند برای مسابقه اصلی، اما چیزی از نگرانیام کم نمیشود. چند روز پیش یکی تعریف میکرد روزی که برای سزارین به بیمارستان رفته بوده، یکی از مادرها ترسیده و گفته حاضر نیست وارد اتاق عمل شود! بماند که چقدر حرفش خندهدار بوده (بالاخره چی؟ آخرش که آن بچه باید یک جوری بیرون بیاید!) اما آدم میتواند بفهمد که در چنین شرایطی «ترس» چقدر واقعی و نزدیک است. این روزها بیشتر از این که از درد، زایمان، خون یا این چیزها بترسم، از خود ترس میترسم. میترسم در روزی که باید شجاعتر از همیشه باشم، بترسم و غش کنم! من که میدانی، سابقه این چیزها را هم دارم! از آمپول و دکتر و خون هم وحشتناک میترسم! حالا نکند آن روز هم این طوری بترسم؟ آن وقت چه کسی نرگس را به دنیا بیاورد؟! وای... عجب دردسر بزرگی!
خدایا! این روزها بیشتر هوایم را داشته باش. بیشتر از همیشه محتاج لطف تو هستم. قلبم را آرام کن، خالق من و فرزندم!
19 روز مانده
- من از بخش زایمان برگشتم!
بیرون بخش، همسرم منتظر بود تا من را که انگار از قبر درآمده بودم، تحویل بگیرد! واقعا ترسیده بودم. هرچند، حالا که یک روز از این ماجرا برمیگردد، فکر میکنم آن قدرها هم بحرانی نبود. اصلا آن ماماها حق داشتند. هرچقدر که دامن و شلیته من غیرعادی بود، گرفتن نوار قلب جنین برای آنها کاملا عادی بود.حتی حالا فکر میکنم باید برای این تقلب کوچک از خدا متشکر باشم. لااقل حالا میدانم که پشت آن در مات چه خبر است و خیلی آرامتر شدهام. ضمنا، برخلاف پیشبینی دکتر، امشب هم نزاییدم!
۱۲ روز مانده
وقتی اوایل بارداری بودم، فکر میکردم آنهایی که هفته 38 و 39 بارداری هستند (یعنی یک چیزی در مایههای هزار سال دیگر!) چه کار میکنند و چه حالی دارند. مثلا همهاش خوابیدهاند؟ بیرون هم میروند؟ چطوری میخوابند؟ مهمانی چطور؟ حالا خودم رسیدهام به آن تصور دور و دستنیافتنی و میتوانم جواب آن سوالها را بدهم. هیچ چیز! همه چیز مثل همیشه است، فقط کمی کندتر و سنگینتر. سر کار نمیروم، اما با همسر بیرون میرویم، فیلم میبینیم، کارهای پایاننامه همسر را انجام میدهیم که چند روز دیگر دفاع دارد و هر دو کمی نگران و منتظریم. سختتر میخوابم، راحتتر غذا میخورم (چون سر نرگس پایین رفته و کمتر به معدهام فشار میآورد)، زیاد پیادهروی میکنم و روی یکی از این توپهای بزرگ یوگا مینشینم و آن را میچرخانم که میگویند برای پایین آمدن سر بچه مفید است. کتابهای بارداری را ول کردهام و کتابهایی در مورد زایمان و شیردهی و عوض کردن پوشک و این چیزها میخوانم. حوصله هیچ چیز دیگری جز بچه را ندارم و به طور کامل روحیه خبرنگاریام را کنار گذاشتهام و حتی روزنامه هم نمیخوانم! واقعا نرگس هم تمام فضای دلم را پر کرده و هم تمام حجم فکرم را.
6 روز مانده
در مسابقهمان، همسر برنده شد! میخواستیم ببینیم کداممان زودتر فارغ میشویم؛ همسر از دفاعیه پایاننامه و من از تولد تو! بابایت برنده شد. دیروز جلسه دفاعیه پایاننامه را نشستیم و حالا دیگر هیچ کاری نداریم جز انتظار برای آمدن تو.
چیز زیادی نمانده است. حتی اگر بخواهی تا آخرین روز و دقیقه هم طولش بدهی (که انگار تصمیمت همین است!) باید تا یک هفته دیگر بیایی. آخرین جلسات کلاس بارداری و زایمان بیمارستان را با یادداشت کردن چیزهایی در مورد زایمان و مراقبت از نوزاد گذراندم. فهمیدم که علائم خطر در نوزادان سرفه، زردی، تب، ادرار سخت و دردناک، استفراغ جهشی و جوشهای سرسفید است. این را هم فهمیدم که تا وقتی کیسه آب پاره نشده یا خونریزی نداریم، بهتر است زود به بیمارستان نیاییم و مثلا تا وقتی فاصله دردها به حدود ۵ دقیقه رسید، صبر کنیم و به جایش در خانه دوش آب گرم بگیریم. این چیزها را باید به خاطر بسپارم. همین روزها لازمم میشود.
۲ روز مانده
مامان جان! این پاشنه پایت من را کشته. گذاشتی روی شکمم و همین طور یکبند فشار میدهی. پوستم درد گرفته از این همه فشار. باور کن راه خروج از اینجا نیست!
به نظر میرسد بیرونبیا نیستی! دکتر گفته بود حواسم به حرکات تو باشد و تو هم که ماشالا از همیشه بیشتر لگد میزنی. دیشب تمام شب را در مسیر اتاق و دستشویی بودم. امروز هم از صبح ترشحات عجیبی دارم که شفاف و غلیظند. به گمانم مادهای باشد که دهانه رحم را در طول بارداری میبندد. جدی جدی زایمان دارد نزدیک میشود. فقط تو ماندهای که رضایت بدهی و بیایی بیرون. پسفردا نوبت چکآپ چهل هفتگی را دارم. اگر نیایی دیگر به زور بیرونات میآوریم! ساک را بستهام و همه چیز را تویش گذاشتهام. لباس زیر و رو و حوله و مسواک و صابون و شانه و دمپایی و مدارک و دفترچه بیمه و دوربین و... این چیزها برای خودم، سرهمی و پوشک و دستکش و پتو و این چیزها هم برای تو.
دیگر چیزی نمانده
احتمالا خندهدارترین روز آخر دنیا را ما داشتهایم! صبح رفتیم منزل مادر همسر، بعد رفتیم کافیشاپ فرودگاه مهرآباد، بعد رفتیم سینما و شب هم پیتزا را در یک پیتزایی نوستالژیک خوردیم و رفتیم خانه! انگار که گذاشتهاند پشت سرمان که یک وقت نرویم خانه. دلم میخواست از آخرین روزهای دونفریمان لذت ببریم. حالا چند ساعت است که چند قلپ روغن کرچک خوردهام و بدجوری دل و رودهام به هم ریخته. نمیدانم به خاطر آش مفصل خانه مادر همسر است یا این روغنکرچک لعنتی که احساس میکنم رودههایم درد میکنند. دردش کم است، وگرنه فکر میکردم درد زایمان است. فردا هم وقت دکتر دارم. بیا دیگر!
روز آمدن
تا 4 صبح به خودم پیچیدم و باز هم فکرش را نمیکردم که این درد زایمان باشد. دردش واقعا جزئی بود. من که دردهای عادت ماهانه شدید را تجربه کرده بودم، فکر میکردم دست کم باید به اندازه آن باشد. ضمن این که درد بیشتر سمت رودههایم بود تا جلوی شکمم. دم صبح که ساعت آوردم و دیدم دردها به فاصله 10 دقیقه و منظم هستند، باور کردم که اینها همان دردهای زایمان هستند. تصمیم گرفتم بخوابم تا برای زایمان انرژی داشته باشم. تا 5 خوابیدم و ناگهان با دردی عجیب از خواب پریدم. کیسه آبم پاره شده بود. با سر و صدا همسر را بیدار کردم و حاضر شدیم. ترسیده بودم. فکرش را نمیکردم. درد واقعا شدید بود. دائمی نبود. وقتی درد میآمد هیچ کار نمیتوانستم بکنم. بعد تا درد تمام میشد، میدویدیم سمت آسانسور. خیلی زود به بیمارستان رسیدیم و معاینه اولیه نشان داد دهانه رحم 5 سانتیمتر باز است. شوکه شدم! انتظار نداشتم این قدر پیشرفت کرده باشم.
خودم تصور میکردم ساعتها و ساعتها درد کشیدهام، اما بعدا فهمیدم کل فرایند زایمان از وقتی که از در خانه بیرون آمدیم تا به دنیا آمدن بچه 3 ساعت و نیم بیشتر طول نکشیده و مرحله درد شدید حدود 2 ساعت بوده است. هیچ کس نمیتواند درد زایمان را توصیف کند. در آن لحظات آدم آرزو میکند از هستی محو شود، اما این درد تمام شود، اما وقتی پای سلامت بچه در میان باشد، ناگهان خون به رگهای آدم برمیگردد. آن آخر، وقتی دیگر هیچ توانی برای فشار آوردن نداشتم، به محض این که دکتر گفت بچهات بدجایی مانده، زور بزن، با تمام توان زور زدم و ناگهان یک موجود کوچک روی دستهای دکتر جای همه دردها را گرفت. این یک اغراق رمانتیک نیست که میگویند دردهای زایمان طبیعی با تولد فرزند تمام میشود. اصلا انگار که هیچ وقت دردی در کار نبوده است. فقط تو هستی و یک نوزاد کوچک با چشمهای سیاه و درشت که روی سینهات میگذارند و میگویند این دختر توست!
ساعت 9 صبح روز سهشنبه نرگس نفس کشید و من مادر شدم.
تبلیغات متنی
-
تازه عروس سینمای ایران در وضعیت روحی بد و غمانگیز
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
این اشتباه غذایی با تخممرغ، خطر مرگ را افزایش میدهد
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
دلنوشته تلخ صحرا اسدالهی در استوری جدیدش
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
ماجرای خبر محدودیت تردد کشتیهای ایران در بنادر امارات
-
دستیار رهبری: نظم جدیدی در راه است
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران شنبه ۱۱ بهمن
-
امام جمعه اهواز: ترامپ لاف میزند
-
استقلال خواهان خروج پرسپولیس از تهران شد!
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
علی کریمی در آستانه بازگشت به لیگ برتر ایران
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران شنبه ۱۱ بهمن
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
تلگراف: تهدید نظامی ترامپ برای مذاکره است
-
رکورد اتصال ایرانیها به سایفون شکست!
-
مهر: انصراف برخی از بازیکنان تیم ملی دروغ است
-
ادعای داغ ویتکاف درباره تماس با ایران
-
تعجب رسانه نزدیک به سپاه از توییت تازه شمخانی!
-
اولین تصاویر از دیدار امروز عراقچی و اردوغان
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک نرگس خانوم تولدت مبارک ایشاا... که زیر سایه ی مامان و بابات به سلامتی بزرگ شی و عاقبت به خیر!مامان نرگس شما هم خسته نباشی خدا قوت!
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم...
تولد نینی کوچولو رو بهتون تبریک می گم منم باردارم وهفته 22 هستم خیلی هم دوست دارم زایمان طبیعی کنم برام دعا کنین خیلی خیلی میترسم دعا کنین پسرم سالم به دنیا بیات این از همه چیز تو دنیا برام مهمتره
زیبا و واقعی توصیف کرده بود ... مادر نرگس...
باسلام ولی در بیمارستانهای نیمه دولتی و دولتی اگه به دکترها و ماماها پول ندی بخدا قسم از ماماها و دکترهای زنان در ایران بی رحمتر خداوند هنوز نیافریده
انشاالله خدا یه پسر کاکل زری و سالم و سلامت و خلف بهت اعطا کنه این دعا از ته قلبم تقدیم شما مینا جان مادر شدنتم تبریک
برمحمدواله محمدصلوات