همیشه محبوب و وفادار مثل «استیون جرارد»
۴۵۸۱۲۶
۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۸
۸۰۷۶
«استیون جرارد»، کاپیتانی که برای خروج از آنفیلد، برای میلیاردر شدن در چلسی و رئال مادرید و منچستر یونایتد فرصت های زیادی داشت اما همیشه در برابر آن پیشنهادهای وسوسه انگیز ژوزه مورینیو و بقیه جاه طلب ها گفت «نه».
هفته نامه همشهری جوان - علی سیف الهی: شنبه شبی که «استیون جرارد» می خواست از آنفیلد دل بکند و برود ینگه دنیا، آنفیلد دوباره خیس شد. «خیس شدن»، «همیشه کم آوردن» و «ناتمام ماندن رویاها»، در «آنفیلد» کلمات پرکاربردی هستند. ققنوس لیورپول مدت هاست آتش گرفته و توان برخاستن از خاکسترهایش را نداردو مسئولان موزه آنفیلد خیلی وقت است چیدمان جام های تاریخ باشگاه را برای قرار دادن یک جام دیگر تغییرنداده اند.
 
مجسمه پسر آنفیلد می تواند جای خالی تمام جام های گرفته نشده این سال ها را برایشان پر کند. مثل همه سال هایی که هوداران روی سکوهای آنفیلد برایش دم می گرفتند: «آیا تا به حال دیده اید که جرارد قهرمان لیگ شود؟» توی بندر لیورپول همه از این که شکست موتیف کارنامه قرمزهاست، خبر دارند. اما این را هم می دانند که کاپیتان جرارد تنها گنجی است که از خاکسترهای لیورپول دوست داشتنی گذشته. ارزش توی موزه رفتن دارد؛ داستان کاپیتانی که اسطوره ای بود در میانه شکست ها.
 
استیون جرارد؛ شیرسنگی

1- «اولین باری که برای لیورپول بازی کردم، رویایی بود که به حقیقت پیوست. همه چیز بعداز آن، یک پاداش بود.»

هیچ ماشینی اجازه نداشت جلوی خانه آنها پارک کند. اگر «استیوی. جی» از خانه بیرون می زد و کسی آنجا، وسط یکی از ده ها بن بست مرسی ساید پارک کرده بود، خیلی زود باید می زد به چاک. چون پسربچه شیطان با آن صورت کک و مکی اش می خواست روی سنگفرش های آنجا فوتبال بازی کند.
 
زخم های بازی در خیابان صمیمی و کارگرنشین آیرون ساید کم بال سرش نیاورده بود. یک بار به جای توپ، یک چنگال باغبانی را شوت کرده بود و طوری زخمی شده بود که یک هفته در بیمارستان بسیتری شد. دکترها گفته بودند انگشت بزرگ پای راست او را باید قطع کنند، اما شانس آورد. مثل دفعه قبل و موقع تولدش که گفتند او یکی از «پاچنبری»هاست؛ یکی از آنها که پایشان تغییر شکل داده و قسمت جلویش به سمت داخل و پایین چرخیده.

دکترها می گفتند استیون یک بچه معمولی نیست. حق با آنها بود. چون از فوتبال سیر نمی شد. او می خواست در همه چیز بهترین باشد. همیشه با بزرگتر از خودش بازی می کرد و آن قدر خوب بود که در هشت سالگی او را به لیورپول پیشنهاد دادند. او و مایکل اوون و جیسون کوماس و چند پسربچه تخس هفت، هشت ساله دیگر را.
 
آن روزها فوتبال  فقط بخشی از برنامه روزانه بود. بقیه روز باید رختکن ها راتمیز و توپ ها را باد می کرد. باید کفش های بازیکن های اصلی تیم را برق می انداخت. کفش بازیکن هایی را که همیشه آرزو داشت مثل آنها باشد؛ جیمی ردنپ، رابی فولر، دیوید جیمز و پل اینس.

2- «لیورپول برای من ساخته شده است و من برای لیورپول»

هفت سال از آن روزها گذشته بود. از روزهایی که یازده سال بود و با یکی از دوستانش تصمیم گرفت از یک لوازم التحریرفروشی دزدی کند. وقتی خودکارها را در جیبش گذاشت، نگهبان مغازه متوجه شد و مچ او را گرفت و ماجرا را به عمه و مدرسه و پدرش خبر داد. پدرش گفت اگر «استیو هایووی» مربی اش بفهمد، او را از آکادمی پرت می کنند بیرون. اما او حالا شده بود گوهری که «هولیه» کشف کرده بود. شده بود. پسر دوست داشتنی لیورپول.
 
 استیون جرارد؛ شیرسنگی

خیلی زود رویایش شگفت انگیزتر شد. کی؟ وقتی بازوبند کاپیتانی لیورپول را از «سامی هیپیا» آن بلوند اسکاندیناویایی گرفتند و گفتند استیوی باید تیمش را رهبری کند. انتظارش را نداشت. از آن هایی نبود که هر دو دقیقه یک بار سر بقیه فریاد بکشد. هیچ وقت این طوری نبود. حتی وقتی پل گاسکویین با آرنج به او ضربه زد، ترجیح داد جواب ضربه ستاره میدلزبورو را با لایی زدن بدهد. او یک لیورپولی اصیل بود و یکی از آن کاپیتان های کمیاب؛ یکی مثل فرناندو هیرو، روی کین، پاتریک ویرا و خاویر زانتی، یکی از آن رهبران واقعی

3- «آن دیدار احتمال بهترین فینال چمپیونزلیگ تاریخ بود؛ واقعا یک معجزه بود... استانبول همیشه با من خواهدبود.»

خودش استادیوم آتاتورک استانبول را با پائولو مالدینی آرام و مودب به یاد می آورد، با دندان های بسیار سفید او. مالدینی کاپیتانی رویایی از میلان بود با چهار جام اروپایی، اما او یک پسربچه بیست و چهارساله که دوست داشت وقتی اول بازی فینال 2005 عکس یادگاری می گیرند، برود و توی گوش مالدینی بگوید: «گوش کن پائولو، شما چهار بار این جام را برنده شده اید. لطفا اجازه بده من یک بار آن را بلند کنم.» رویای او خیلی زود فروریخت. میلانی ها در نیمه اول سه بار دروازه لیورپول را باز کردند اما درام با ضربه سر جرارد شروع شد. با گلی که تسکین درد قرمزها بود.  کاپیتان محبوب و وفادار، دست هایش را بالا برد و آتش سکوهای پر از اشک لیورپولی ها را روشن کرد.

حق با «جان چمپیون» گزارشگر مشهور بود که گفت لیورپول در همان ثانیه هایی که دست های جرارد مثل یک رهبر واقعی برای تحریک تماشاگران پس از گل اول در آتاتورک به آسمان بلند شده بود، میلان را شکست داد! شش دقیقه بعد گل سوم و تساوی و بعد هم ضربه های پنالتی و بعد قهرمانی در یک جنگ بی رحمانه تاریخی.

شکست مفتضحانه صفر به سه با کبودی، یخ، بانداژ، عرق، گرد و خاک و مقدار زیادی اشک به یک خوشحالی دیوانه وار رسید. به داستان همیشگی استیوی. جی؛ بازی. مسابقه. شکست. پیروزی.
 
استیون جرارد؛ شیرسنگی

4- «من از آن دسته آدم هایی هستم که عاشق فوتبال اند؛ آن هایی که فوتبال را دوست دارند. من عاشق تمرینات روزانه هستم. عاشق مسابقه دادند. هر دقیقه از دوران فوتبالم را دوست داشتم و مطمئنم دلم برایش تنگ می شود.»

آیا جرارد بهترین بازیکن تاریخ لیورپول است؟ جواب خیلی ها مثبت است. در تارخخ 123 ساله لیورپول تماشای بازی بازیکنانی مثل «کنی دالگیش» لذتبخش بود اما جناب «کینگ» در تیمی بود پر از بازیکنان بزرگ. جرارد اما هرگز از یک ترکیب لوکس لذت نبرد. همیشه جایی بود آن وسط. مردی برای لحظه های سخت که باید بار تیم را به دوش بکشد. مردی از تبار رو به انقراض هافبک های فدارکاری که ثمل ریک در «کازابلانکا» به نفع عشق اش از خودش گذشت.

کاپیتانی که برای خروج از آنفیلد، برای میلیاردر شدن در چلسی و رئال مادرید و منچستر یونایتد فرصت های زیادی داشت اما همیشه در برابر آن پیشنهادهای وسوسه انگیز ژوزه مورینیو و بقیه جاه طلب ها گفت «نه». او روخ خودش را در یک تیم می دمید و همه را با آن اخم های گره کرده، دندان های فشرده شده، آن موهای بی حالت و دست های بالابرده، به شور دعوت می کرد. بدون نشانه ای از خودخواهی.

هافبک ها هیچ وقت نباید اسطوره شوند چون همه آدم های روی زمین همیشه برای فورواردهایی فریاد می کشند که گل می زنند. برای پله و مارادونا و مایکل اوون و مسی و رونالدو که ضربه آخر را می زنند. برای کسی که بتواند خودش را به دروازه دشمن برساند. استیون جورج جرارد اما مثل زیزو مثال نقض این قانون بود. او یک سلحشور بود. یک فرمانده تمام عیار که با آن شوت های وحشتناک، مثل توپچی های جنگ زلزله راه می انداخت. با اسم او، بوی خون در آنفیلد می پیچید.
 
استیون جرارد؛ شیرسنگی

5- «پشت ماشین نشسته بودم و اشک از چشمانم می ریخت. سال ها بود که گریه نکرده بودم اما در راه منزل دیگر نمی توانستم جلوی گریه ام را بگیرم. اشک ها همین طور می آمدند. حتی نمی توانستم بفهمم خیابان شلوغ است یا خلوت. درد داشت من را می کشت. احساس کرختی می کردم. انگار یکی را در خانواده از دست داده بودم. انگار تمام ربع قرن حضورم در این باشگاه از من جداشده بود.»

حرف از خداحافظی استیوی. جی از لیورپول چیزی شبیه کفر گفتن بود. انگار که قلب  لیورپول از جا کنده شده باشد. عین روزی که بت من خسته شد و خودش را کشت. عین روزی که آن رویای بزرگ بر باد رفت. روزی که لیورپولی ها برای اولین بار تا آستانه قهرمانی لیگ برتر پیش رفته بودند. اگر آن لغزش لعنتی، آن لیزخوردن بی موقع آخرین مرد دفاعی قرمزها نبود، چلسی گل نمی زد.
 
رویا بر باد نمی رفت و آن فاجعه باعث نمی شد جرارد خم شود. پسر طلایی آنفیلد بزرگتر از آن است که خم شود. که دست هایش را بگذارد روی سرش. که بریزد. که کسی دست بکشد سر او. او یک تنه بزرگی یک تیم است. اعتبار و آبروی یک باشگاه. یکی از بهترین هافبک های انگلیسی در نسل خودش. از لیورپول و میانه میدان انگلیس چه چیزی به یاد می آید. جز شکوه حضور این مرد جنگی وسط میدان، جز صورت سنگی مردی که زمین و توپ زیر پایش، رام اوست.

یکی که شومن و سلبریتی نیست و مدل مویش پاپاراتزی ها را جذب نمی کند. یکی که بنای باشکو، پرغرور و باصلابتی است. یکی که مدام به تیم فکر می کرد و همیشه بزرگی می کند. مثل رهبری لیورپول در معجزه استانبول. اگر قانون اجازه می داد، باید شماره پیراهن او در لیورپول را 90 درجه می چرخاندند تا مثل معنای حضور در آنفیلد، بی نهایت شود.

«وقتی که مردم، من را به بیمارستان نبرید. من را به آنفیلد ببرید. آنجا متولد شدم و در آنجا خواهم مرد.»

جرارد به روایت اعداد و ارقام

17 سال بازی در استادیوم آنفیلد به عنوان اسطوره لیورپول کافی است تا استیوی جی را با رکوردهایش به خاطر بسپاریم. رکوردهایی که بعدی است هیچ کدام از ستاره های لیورپول بتوانند تا سال ها آن را تغییر دهند.
 
استیون جرارد؛ شیرسنگی

120 گل

فقط 15 بازیکن بیشتر از استیون جرارد در لیگ برتر گلزنی کردند. جرارد با وجود این که هافبک بود، 120 بار برای لیورپول گلزنی کرد. بهترین فصل گلزنی او 2009- 2008 بود که توانست 16 گل بزند.

504 بازی

استیون جرارد 504 بازی در لیگ برتر انجام داده. او یکی از 12 بازیکنی است که بیشتر از 500 بازی در تاریخ لیگ برتر داشته است. تنها دو بازیکن در تاریخ بیشتر از جرارد برای یک تیم در لیگ برتر بازی کرده اند. رایان گیگز با 632 بازی برای منچستر یونایتد و جیمی کاراگر با 508 بازی برای لیورپول بالاتر از استیوی جی هستند.

114 بازی

استیون جرارد در طول حضور خود در تیم ملی انگلیس 114 بازی انجام داد. تنها سه بازیکن در تیم ملی انگلیس توانستند بیشتر از جرارد برای سه شیرها بازی کنند؛ پیتر شیلتون، وین رونی و دیوید بکام.

21 گل

21 گل برای تیم ملی انگلیس زد. اولین گل او در سال 2001 برابر آلمان در برد معروف 5 بر یک بود و آخرین بار هم در سال 20123 در بازی با لهستان گلزنی کرد.
برچسب ها:
انتشار یافته: 1
در انتظار بررسی:0
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج