طنز؛ چرا این قدر چاق شدی عزیزم؟
۵۰۳۴۲۱
۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۷:۳۹
۹۶۰۵ 
اگر شما هم جزو آن دسته افرادی هستید که اسفند ماه برای خرید لباس به مغازه ها می رفتید، بزرگ ترین سایز موجود، دو سه سایز برای تان کوچک بود؛ باید بگویم که اصلا تنها نیستید، من هم هستم!
بی قانون، ضمیمه طنز روزنامه قانون - فاطمه تهرانی: اگر شما هم جزو آن دسته افرادی هستید که اسفند ماه برای خرید لباس به مغازه ها می رفتید، بزرگ ترین سایز موجود، دو سه سایز برای تان کوچک بود؛ باید بگویم که اصلا تنها نیستید، من هم هستم! اگر شما هم جزو آن دسته افرادی هستید که وقتی لباسی که تن مانکن بود به فروشنده نشان می دادید و می پرسیدید: «از این لباس اندازه منم دارین؟» فروشنده با چشمانی گرد شده می پرسید: «اندازه شما؟!»... (نگارنده، بغض می کند و دیگر نمی تواند ادامه دهد.)

فارغ از مقوله لباس عید، مهم ترین معضل زندگی ما چاق ها در نوروز، مبحث عیددیدنی است. من همیشه به آنهایی که آن قدر خوشبختند که بزرگ ترین مصیبت شان این است که وقتی مهمان های شان می آیند خانه شان عیددیدنی، به تحلیل کلیه مسائل روز، از خاورمیانه گرفته تا خاور دور و اگزوز خاور می پردازند، حسودی ام می شود؛ چون مهمان های ما وقتی می آیند خانه مان، در حالی که دست شان تا مرفق در کاسه آجیل است، نسبت به بحران اضافه وزن من اظهار نگرانی و اظهار فضل می کنند.

عقاید این کارشناسان معمولا بر دو مکتب فکری متفاوت استوار است؛ عده ای از آنها معتقدند چاقی من تنها با رژیم گرفتن رفع می شود، برخی دیگر معتقدند رژیم و این جور چیزها سوسول بازی است و راه حل نهایی ورزش است. مثلا یک بار یکی شان می گفت: «تو باید بری بسکتبال بازی کنی. این جوری چربی های شیکمت می ره توی استخونات و قد می کشی. هم قدت بلند می شه، هم شیکمت می ره تو.»

راستش را بخواهید، پس از شنیدن این جمله حالتی شد که سلول های چربی لیپیدها، استخوان ها، غده هیپوفیز و هورمون رشد قد به فریاد آمد. یعنی این سطح از استدلال عمیق حتی در ترانه وزین «اگه اون ویلا داره، منم سمبوسه می خرم» هم به چشم نمی خورد.

ما چاق ها وقتی خودمان به عیددیدنی می رویم هم در امان نیستیم. فرض کنید به منزل دایی پدرتان که سالی یک بار شما را می بیند، می روید. تا چشمش به شما می افتد، می گوید: «سلام (دست تان را به گرمی می فشارد، آن قدر گرم که حس می کنید نکند انگشت تان شکسته باشد). درست تموم نشده به سلامتی؟ (ماچ اول را می کند و با هر یک تار ریشی که در صورتش دارد، یک سوراخ در صورت تان ایجاد می کند)، چرا ازدواج نمی کنی فدات شم؟ (ماچ دوم را می کند و فرآیند فوق الذکر را روی آن سمت صورت تان انجام می دهد.) چرا آنقدر چاق شدی عزیزم؟ (محل ماچ اول را دوباره ماچ مالی می کند.)»

باز هم الحمدلله که ماکسیمم سه تا بوس است، اگر بیشتر بود حتما دست تان را هم می گرفت و می برد باشگاهِ سر کوچه ثبت نام می کرد. پس از این سلام و احوالپرسی گرم به سمت پذیرایی می روید و وقتی به آنجا می رسید متوجه می شوید که عمه و شوهر عمه تان هم برای عیددیدنی به آنجا آمده اند و شما نه راه پس دارید نه راه پیش!

برای رهایی از این بحران، سریع سعی می کنید بحث را بکشید به سمت مسائل خاورمیانه و می گویید: «راستی دیدید امیر عربستان تو توییتر چی نوشته بود؟» شوهر عمه تان با دو کیلومتر مربع سطح زیر کشت سبیل، بلافاصله به صورت لاینقطع شروع می کند به پاسخ دادن: «امیر عربستان کدوم بود؟ همون که مث تو چاقه؟ یاه یاه یاه! ببین از دستم ناراحت نشو ولی قدرتی کردگار رو نگاه کن که از بین این همه استعداد، فقط به تو استعداد چاقی داده. هار هار هار! حالا عیب نداره، یه چیزی بردار بخور. از شنبه می ری دکتر، رژیم می گیری ایشالا... البته شنبه تعطیله، کلا عید همه شنبه هاش، جمعه ان. هور هور هور!»

عمه ات هم همینه: «کلا شما چاقی تون ارثیه. آب هم بخورید چاق می شید، پس بهتره آب نخورید. هیر هیر هیر!»

چون هیچ کاری از دست تان بر نمی آید، سعی می کنید به نیمه پر لیوان فکر کنید. یک نگاه عاقل اندر سفیه به شوهرعمه تان می اندازید و از این که چاقی باعث شده متوجه شوید ازدواج فامیلی می تواند چه آثار مخربی بر مغز و روان یک انسان داشته باشد، احساس خرسندی می کنید. بالاخره با هر مشقتی که هست، مهمانی را به پایان می رسانید و با قلبی پر اندوه و جانی کاهیده به خانه باز می گردید.

بنده خودم بارها در شرایط فوق الذکر بوده ام و همچنان هم هستم. چند روز پیش با یکی از دوستانم که اخیرا موفق شده است 30 کیلو کاهش وزن داشته باشد تماس گرفتم و همه مسیرهایی که برای لاغری رفته ام و پاسخی نگرفته ام را به او گفتم. سپس راز موفقیتش را پرسیم. او به من راه خارق العاده ای را پیشنهاد کرد، به طوری که در 5 روز گذشته توانسته ام 4 کیلو وزن کم کنم. اگر شما هم دوست دارید چنین کاهش وزنی را تجربه کنید، همین حالا عدد 1 را به 300009 ارسال کنید.

بله! من مرتضی حسینی هستم و آمده ام که دوباره تاکید کنم طرفدار همه تیم ها هستم. بنده در این سال جدید به حوزه پزشکی هم ورود کرده ام و از این به بعد نه تنها در تلویزیون بلکه در بین صفحات روزنامه ها و مجلات نیز در خدمت تان هستم و بعد از خواندن هر صفحه، مجددا در صفحه بعد می آیم تا به شما عزیزان یادآوری کنم که عدد 1 را به شماره گفته شده ارسال کنید.
برچسب ها:
مطالب مرتبط
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج