روزی که سیدحسن خمینی از امام ترسید و بغض کرد
۵۰۶۶۶۸
۱۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۰
۶۱۱۹ 
تابستان بود و گرمای نجف و آقا که زیر نورگیر سرداب خوابیده بود. من
جماران بخشی از خاطرات سیدحسن خمینی درباره امام را منتشر کرده است.

در این خاطره نگاری آمده است:

تابستان بود و گرمای نجف و آقا که زیر نورگیر سرداب خوابیده بود. من هم که کودکی پنج ـ. شش ساله بودم با کبریتی خود را سرگرم کرده و بازی می‌کردم.

در همین حین، کبریت از دستم روی زمین افتاد و او را از خواب بیدار کرد.

بسیار ترسیدم و با بغض به گوشه حیاط رفتم و منتظر تا آقا مرا دعوا کند.

آقا از پله‌ها بالا آمد و دستی به سرم کشید و نوازشم کرد تا ترسم بنشیند و هیچ به رویم نیاورد که او را از خواب بیدار کرده ام.
برچسب ها:
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج