حاشیه های مراسم تشییع مرتضی پاشایی
ترافیک از میدان هفت تیر آغاز می شود. جایی که میتوان ماشینهایی را دید که عکسهای مرتضی پاشایی را پشت شیشههایشان نصب کردهاند و برای وداع با او راهی تالار وحدت شدهاند.
خبرآنلاین: ترافیک از میدان هفت تیر آغاز می شود. جایی که میتوان ماشینهایی را دید که عکسهای مرتضی پاشایی را پشت شیشههایشان نصب کردهاند و برای وداع با او راهی تالار وحدت شدهاند.
نفس بلوار کریمخان زند از حجم ماشینها تقریبا بند آمده است. رادیو پیام وضعیت آب و هوا را اعلام میکند و راننده در فاصله تنظیم آینه ماشین و مکث کردن روی چهره عابری که از عرض خیابان میگذرد، میگوید: «خدا رحمتشه کنه، جوون بود، خیلی جوون بود.»
مرد میانسالی که جلو نشسته، اما دلش برای خانواده پاشایی میسوزد: «بیچاره پدر و مادرش.»
مجری رادیو پیام از توده هوای سردی میگوید که از فردا بخشهای مختلفی از ایران را در بر میگیرد و ارمغانش برف و باران است.
خیابان حافظ از تقاطع کریمخان زند بسته است، پلیسی که ماشینها را راهنمایی میکند میگوید دلیلش ازدحام جمعیت در چهار راه کالج است.
خیابانهای دیگری هم که منتهی به چهار راه کالج هستند هم بسته شدهاند، این را راننده موتوری میگوید که راضی میشود ۵ هزار تومان بگیرد و ما را تا چهار راه کالج ببرد.
۴۵ سال دارد و تا پیش از فوت مرتضی پاشایی آهنگهای او را گوش نکرده است: «زیاد موسیقی گوش نمیکنم، گاهی شجریان، شهرام ناظری ... این جوونها رو نمیشناسم ولی دلم برای این پاشایی خیلی سوخت. جوون بود.»
روی پل حافظ هستیم، زیر پایمان حوزه هنری است و تقاطع سمیه و طالقانی. میگوید: «از حق نگذریم ترانههاش خوب بود.» منظورش چند ترانهای است که پس از مرگ پاشایی از تلویزیون ایران و شبکههای فارسی زبان آن سوی آب شنیده. پل را که سرازیر میشویم به سمت چهار راه کالج انبوه جمعیت را میبینیم. جمعیتی که انگار خیابان انقلاب را بلعیده است.
بیشتر مغازهها بسته است، جز لوارم التحریر فروشی نبش چهارراه کالج. جایی که مردی ۷۲ ساله پشت دخل ایستاده میگوید از وقتی آمده همین طور آدمهایی را دیده که پیاده به سمت تالار وحدت میروند: «از سال ۱۳۴۱ اینجا مغازه دارم. اتفاقات زیادی را دیدهام. از حوادث سال ۴۲ که شما یادتان نیست گرفته تا انقلاب؛ ۳۶ سال پیش.»
روی جوان بودن آدمهایی که امروز دیده تاکید دارد: «همه جوون هستند. زیر چهل سال، این حرف داره...» سکوتم را که میبیند با لحن خاصی می پرسد: «نداره...؟»
میپرسم مرتضی پاشایی را میشناختید؟
ــ نه، ولی وقتی مرد آهنگهاش رو از همین رادیو شنیدم.
دستش را به سمت راست مغازه دراز میکند. جایی که یک رادیوی قدیمی آرام جا خوش کرده است. میگوید از این رادیو خبرهای زیادی را شنیده است. خوب و بد.
بیرون مغازه انبوه جمعیت آن قدر زیاد است که به سختی میشود در خیابان و پیاده رو راه رفت. همه جوان هستند و به قول صاحب مغازه لوازم التحریر فروشی، زیر ۴۰ سال. پوسترهای مختلفی از مرتضی پاشایی را در دست گرفتهاند. هنرمندی که سال ۶۳ در تهران به دنیا آمد و پاییز ۹۳ چشمهایش را به روی زندگی بست.
روبروی تالار وحدت جمعیت به حدی است که واژه ازدحام برای توصیفش کم میآورد. پسر جوانی که سمت راستم پشت به تالار حافظ ایستاده برای همراهانش دارد از مراسم جلو بیمارستان بهمن میگوید: «روز جمعه یکی از بچهها که توی بیمارستان بود زنگ زد، گفت پاشو بیا اینجا، مرتضی رفت. نبودید ببینید علی دایی چه گریهای میکرد.»
محمد علیزاده میخواند. همراهانش سرشان را تکان میدهند. یکی میگوید مرتضی عشق بود. میپرسم از کی مرتضی پاشایی را میشناختید، چپ چپ نگاهم میکنند، انگار حرف بدی زده باشم، پسر جوان درشت اندامی، موبایلش را سمتم میگیرد و میگوید: «ببین!! همه آهنگهاش این توئه.» جرات نمیکنم بپرسم چرا دوستش داشتهاند.
میروم به سمت تالار وحدت، اما جمعیت آنقدر زیاد شده که نمیشود به این راحتیها در محوطه تالار رفت. خیلیها گریه میکنند، مخصوصا دختران جوانی که بیشترشان عکس پاشایی را دست گرفتهاند همراه با یک شاخه گلایل سفید.
تقریبا همه جوان پاشایی را به اسم کوچک صدا میزنند. آن قدر ساده و صمیمی میگویند: «مرتضی گفته بود»، «مرتضی خواسته بود»، «مرتضی خوانده بود» که فکر میکنی سالها با او رفاقت داشتهاند.
جرات میکنم و از دختر جوانی که با همراهانش دارد یکی از ترانههای مرتضی پاشایی را زمزمه میکند میپرسم که چرا این قدر ترانههایش را دوست دارد. جوابش چند کلمه است: «چون خیلی با احساس است.»
بغل دستیاش که عکس او را دست گرفته میگوید: «متفاوت بود، آهنگهایش با بقیه فرق داشت.»
مسئولان معاونت هنری مرکز موسیقی وزارت ارشاد که پیش بینی چنین حضوری را کرده بودند از شب قبل محوطه تالار وحدت را برای برپایی این مراسم آماده کردهاند، کار تا بامداد روز یکشنبه ۲۵ آبان طول کشیده. داربستهایی که زدهاند و برزنتهایی که کشیدهاند، نظم خوبی به داخل محوطه داده است.
حضور چهرهها در بین جمعیت اما همه را به را به دردسر میاندازد. هم خودشان را، هم هواداران را که میخواهند از آنها عکس بگیرند.
اول ترانههای پاشایی پخش میشود. بعد سخنرانیها آغاز میشود. (اینجا). جمعیت لحظه به لحظه زیادتر میشود. مرد میانسالی که با دخترش آمده میگوید که کلا صدای خوانندههای جدید را نمیپسندد، اما وقتی صدای مرتضی پاشایی را شنیده به دلش نشسته. او هم مثل خیلی از افراد میانسالی که امروز دیدهام غصه جوانمرگ شدن این هنرمند را میخورد. دخترش، اما همه چهرههای جدید موسیقی را میشناسد.
پدرش میگوید: «همه مثل هم میخوانند.» دختر میگوید: «بابا کجا همه مثل هم هستند؟» کلمه بابا را جوری میکشد که شاکی بودنش را نشان دهد.
پیکر پاشایی که تشییع میشود آنهایی که شاهد تشییع مراسم هستند آرام آرام عزم رفتن میکنند. ۲۰ دقیقه که میگذرد جای آدمها تقریبا عوض میشود. همزمان شایعهای دهان به دهان میچرخد. «جنازه مرتضی را هنوز تشییع نکردهاند منتظرند مردم بروند بعد جنازه را ببرند.»
تعدادی از چهرههای هنری، ورزشی به خاطر ازدحام جمعیت به ساختمان تالار وحدت رفتهاند تا از میزان جمعیت کاسته شود. در چهارراه کالج امین حیایی در بین مردم گیر کرده است و این طرف در محوطه تالار وحدت وقتی گلزار میخواهد برود جمعیت به سمت او هجوم میآورد.
خانم جوانی می پرسد: «کی بود؟» چند نفر می گویند: «گلزار» زن میانسالی که همراه دخترش کنار صندلیهای توی محوطه ایستاده میگوید: «خوبه گلزاره، براد پیت نیست، این جوری میکنند مردم.»
خانم دیگری جوابش را می دهد: «براد پیت برای خارجیها براد پیته، برای ما گلزار، گلزاره.»
جمعیت قصد برگشتن ندارد، شایعه دهان به دهان می چرخد. چند پسر جوانی که اکوهای مکعبی شکل را دارند از داخل محوطه بیرون میبرند برای دو سه گروه آدم قسم میخورند که مراسم برگزار شده و جنازه پاشایی هم تشییع شده است و الان حتما در بهشت زهراست.
البته خیلیها حرفش را جدی نمیگیرند و کماکان منتظر تشییع جنازه هستند. ساعت نزدیک ۱۱ است. خیابان حافظ هم باز شده و ماشینها راه افتادهاند. هنوز جمعیت زیادی در پیاده رویهای خیابان انقلاب و حافظ هستند، به سمت فردوسی که می پیچیم پسر جوانی با دوستش دارد در مورد تعداد آدم هایی که برای این مراسم آمده اند حرف می زنند. عدد درستی را نمی توانند پیدا کنند. شروع می کنند به مقایسه و بعد یکی از آنها می گوید: «اگه کل جمعیت به بهشت زهرا می رفت، بهشت زهرا قرق می شد.»
دور میدان فردوسی نبیش خیابان سپهبد قرنی، یک تاکسی سبز نصیبم می شود که می گوید فقط تا زیر پل کریمخان می رود، توی ماشین هم بحث مرتضی پاشایی داغ است.
مردی که عقب کنار من نشسته می گوید از کرج می آید. از ترافیک امروز می نالد و می گوید خیلی شلوغ بود، خیلی. راننده تاکسی تائید می کند. پسر جوان که جلو نشسته مرتضی پاشایی را دوست دارد از آهنگ هایش تعریف می کند. مردی که از کرج آمده اصالتا اهل زنجان است. باید برود دفتر یکی از بیمه ها که توی خیابان سپند است. می گوید: «شبی که رحمت خدا رفت کرج شلوغ شده بود. عظیمیه، گوهردشت، گلشهر... مردم آمده بودند بیرون و شمع روشن کرده بودند.»
راننده میگوید: «من ترانه هایش را که گوش می کنم (اشاره می کند به توی ماشین که یعنی اینجا گوش می کند) احساس می کنم حرف هایش همه فهم است، حس دارد، آدم می فهمد.»
پسر جوان که جلو نشسته به ساختمان ها سمت راستش خیره شده و می گوید: «مرتضی کارش حرف نداشت.»
نفس بلوار کریمخان زند از حجم ماشینها تقریبا بند آمده است. رادیو پیام وضعیت آب و هوا را اعلام میکند و راننده در فاصله تنظیم آینه ماشین و مکث کردن روی چهره عابری که از عرض خیابان میگذرد، میگوید: «خدا رحمتشه کنه، جوون بود، خیلی جوون بود.»
مرد میانسالی که جلو نشسته، اما دلش برای خانواده پاشایی میسوزد: «بیچاره پدر و مادرش.»
مجری رادیو پیام از توده هوای سردی میگوید که از فردا بخشهای مختلفی از ایران را در بر میگیرد و ارمغانش برف و باران است.
خیابان حافظ از تقاطع کریمخان زند بسته است، پلیسی که ماشینها را راهنمایی میکند میگوید دلیلش ازدحام جمعیت در چهار راه کالج است.
خیابانهای دیگری هم که منتهی به چهار راه کالج هستند هم بسته شدهاند، این را راننده موتوری میگوید که راضی میشود ۵ هزار تومان بگیرد و ما را تا چهار راه کالج ببرد.
۴۵ سال دارد و تا پیش از فوت مرتضی پاشایی آهنگهای او را گوش نکرده است: «زیاد موسیقی گوش نمیکنم، گاهی شجریان، شهرام ناظری ... این جوونها رو نمیشناسم ولی دلم برای این پاشایی خیلی سوخت. جوون بود.»
روی پل حافظ هستیم، زیر پایمان حوزه هنری است و تقاطع سمیه و طالقانی. میگوید: «از حق نگذریم ترانههاش خوب بود.» منظورش چند ترانهای است که پس از مرگ پاشایی از تلویزیون ایران و شبکههای فارسی زبان آن سوی آب شنیده. پل را که سرازیر میشویم به سمت چهار راه کالج انبوه جمعیت را میبینیم. جمعیتی که انگار خیابان انقلاب را بلعیده است.
بیشتر مغازهها بسته است، جز لوارم التحریر فروشی نبش چهارراه کالج. جایی که مردی ۷۲ ساله پشت دخل ایستاده میگوید از وقتی آمده همین طور آدمهایی را دیده که پیاده به سمت تالار وحدت میروند: «از سال ۱۳۴۱ اینجا مغازه دارم. اتفاقات زیادی را دیدهام. از حوادث سال ۴۲ که شما یادتان نیست گرفته تا انقلاب؛ ۳۶ سال پیش.»
روی جوان بودن آدمهایی که امروز دیده تاکید دارد: «همه جوون هستند. زیر چهل سال، این حرف داره...» سکوتم را که میبیند با لحن خاصی می پرسد: «نداره...؟»
میپرسم مرتضی پاشایی را میشناختید؟
ــ نه، ولی وقتی مرد آهنگهاش رو از همین رادیو شنیدم.
دستش را به سمت راست مغازه دراز میکند. جایی که یک رادیوی قدیمی آرام جا خوش کرده است. میگوید از این رادیو خبرهای زیادی را شنیده است. خوب و بد.
بیرون مغازه انبوه جمعیت آن قدر زیاد است که به سختی میشود در خیابان و پیاده رو راه رفت. همه جوان هستند و به قول صاحب مغازه لوازم التحریر فروشی، زیر ۴۰ سال. پوسترهای مختلفی از مرتضی پاشایی را در دست گرفتهاند. هنرمندی که سال ۶۳ در تهران به دنیا آمد و پاییز ۹۳ چشمهایش را به روی زندگی بست.
روبروی تالار وحدت جمعیت به حدی است که واژه ازدحام برای توصیفش کم میآورد. پسر جوانی که سمت راستم پشت به تالار حافظ ایستاده برای همراهانش دارد از مراسم جلو بیمارستان بهمن میگوید: «روز جمعه یکی از بچهها که توی بیمارستان بود زنگ زد، گفت پاشو بیا اینجا، مرتضی رفت. نبودید ببینید علی دایی چه گریهای میکرد.»
محمد علیزاده میخواند. همراهانش سرشان را تکان میدهند. یکی میگوید مرتضی عشق بود. میپرسم از کی مرتضی پاشایی را میشناختید، چپ چپ نگاهم میکنند، انگار حرف بدی زده باشم، پسر جوان درشت اندامی، موبایلش را سمتم میگیرد و میگوید: «ببین!! همه آهنگهاش این توئه.» جرات نمیکنم بپرسم چرا دوستش داشتهاند.
میروم به سمت تالار وحدت، اما جمعیت آنقدر زیاد شده که نمیشود به این راحتیها در محوطه تالار رفت. خیلیها گریه میکنند، مخصوصا دختران جوانی که بیشترشان عکس پاشایی را دست گرفتهاند همراه با یک شاخه گلایل سفید.
تقریبا همه جوان پاشایی را به اسم کوچک صدا میزنند. آن قدر ساده و صمیمی میگویند: «مرتضی گفته بود»، «مرتضی خواسته بود»، «مرتضی خوانده بود» که فکر میکنی سالها با او رفاقت داشتهاند.
جرات میکنم و از دختر جوانی که با همراهانش دارد یکی از ترانههای مرتضی پاشایی را زمزمه میکند میپرسم که چرا این قدر ترانههایش را دوست دارد. جوابش چند کلمه است: «چون خیلی با احساس است.»
بغل دستیاش که عکس او را دست گرفته میگوید: «متفاوت بود، آهنگهایش با بقیه فرق داشت.»
مسئولان معاونت هنری مرکز موسیقی وزارت ارشاد که پیش بینی چنین حضوری را کرده بودند از شب قبل محوطه تالار وحدت را برای برپایی این مراسم آماده کردهاند، کار تا بامداد روز یکشنبه ۲۵ آبان طول کشیده. داربستهایی که زدهاند و برزنتهایی که کشیدهاند، نظم خوبی به داخل محوطه داده است.
حضور چهرهها در بین جمعیت اما همه را به را به دردسر میاندازد. هم خودشان را، هم هواداران را که میخواهند از آنها عکس بگیرند.
اول ترانههای پاشایی پخش میشود. بعد سخنرانیها آغاز میشود. (اینجا). جمعیت لحظه به لحظه زیادتر میشود. مرد میانسالی که با دخترش آمده میگوید که کلا صدای خوانندههای جدید را نمیپسندد، اما وقتی صدای مرتضی پاشایی را شنیده به دلش نشسته. او هم مثل خیلی از افراد میانسالی که امروز دیدهام غصه جوانمرگ شدن این هنرمند را میخورد. دخترش، اما همه چهرههای جدید موسیقی را میشناسد.
پدرش میگوید: «همه مثل هم میخوانند.» دختر میگوید: «بابا کجا همه مثل هم هستند؟» کلمه بابا را جوری میکشد که شاکی بودنش را نشان دهد.
پیکر پاشایی که تشییع میشود آنهایی که شاهد تشییع مراسم هستند آرام آرام عزم رفتن میکنند. ۲۰ دقیقه که میگذرد جای آدمها تقریبا عوض میشود. همزمان شایعهای دهان به دهان میچرخد. «جنازه مرتضی را هنوز تشییع نکردهاند منتظرند مردم بروند بعد جنازه را ببرند.»
تعدادی از چهرههای هنری، ورزشی به خاطر ازدحام جمعیت به ساختمان تالار وحدت رفتهاند تا از میزان جمعیت کاسته شود. در چهارراه کالج امین حیایی در بین مردم گیر کرده است و این طرف در محوطه تالار وحدت وقتی گلزار میخواهد برود جمعیت به سمت او هجوم میآورد.
خانم جوانی می پرسد: «کی بود؟» چند نفر می گویند: «گلزار» زن میانسالی که همراه دخترش کنار صندلیهای توی محوطه ایستاده میگوید: «خوبه گلزاره، براد پیت نیست، این جوری میکنند مردم.»
خانم دیگری جوابش را می دهد: «براد پیت برای خارجیها براد پیته، برای ما گلزار، گلزاره.»
جمعیت قصد برگشتن ندارد، شایعه دهان به دهان می چرخد. چند پسر جوانی که اکوهای مکعبی شکل را دارند از داخل محوطه بیرون میبرند برای دو سه گروه آدم قسم میخورند که مراسم برگزار شده و جنازه پاشایی هم تشییع شده است و الان حتما در بهشت زهراست.
البته خیلیها حرفش را جدی نمیگیرند و کماکان منتظر تشییع جنازه هستند. ساعت نزدیک ۱۱ است. خیابان حافظ هم باز شده و ماشینها راه افتادهاند. هنوز جمعیت زیادی در پیاده رویهای خیابان انقلاب و حافظ هستند، به سمت فردوسی که می پیچیم پسر جوانی با دوستش دارد در مورد تعداد آدم هایی که برای این مراسم آمده اند حرف می زنند. عدد درستی را نمی توانند پیدا کنند. شروع می کنند به مقایسه و بعد یکی از آنها می گوید: «اگه کل جمعیت به بهشت زهرا می رفت، بهشت زهرا قرق می شد.»
دور میدان فردوسی نبیش خیابان سپهبد قرنی، یک تاکسی سبز نصیبم می شود که می گوید فقط تا زیر پل کریمخان می رود، توی ماشین هم بحث مرتضی پاشایی داغ است.
مردی که عقب کنار من نشسته می گوید از کرج می آید. از ترافیک امروز می نالد و می گوید خیلی شلوغ بود، خیلی. راننده تاکسی تائید می کند. پسر جوان که جلو نشسته مرتضی پاشایی را دوست دارد از آهنگ هایش تعریف می کند. مردی که از کرج آمده اصالتا اهل زنجان است. باید برود دفتر یکی از بیمه ها که توی خیابان سپند است. می گوید: «شبی که رحمت خدا رفت کرج شلوغ شده بود. عظیمیه، گوهردشت، گلشهر... مردم آمده بودند بیرون و شمع روشن کرده بودند.»
راننده میگوید: «من ترانه هایش را که گوش می کنم (اشاره می کند به توی ماشین که یعنی اینجا گوش می کند) احساس می کنم حرف هایش همه فهم است، حس دارد، آدم می فهمد.»
پسر جوان که جلو نشسته به ساختمان ها سمت راستش خیره شده و می گوید: «مرتضی کارش حرف نداشت.»
تبلیغات متنی
-
کف قیمت ساخت مسکن اعلام شد
-
مجلس: مذاکره هستهای نداریم
-
امارات مدعی حمله ایران به نفتکش این کشور شد
-
واکنش دختر بیحجاب درباره سخنان دوقطبیساز درباره حجاب
-
اولین تصاویر از خدمه آزادشده کشتی توسکا
-
بلیت نیمبهای سینما دو روزه شد
-
بازداشت عامل قتل در پارتی شبانه در خاوران
-
هشدار آکسیوس درباره رویارویی آمریکا و ایران
-
واکنش سنتکام به خبر هدف قرار دادن ناو جنگی آمریکا
-
قیمت نفت باز هم افزایش پیدا کرد
-
رپ خوانی یک جوان در تجمعات شبانه جلب توجه کرد
-
دلیل توقف جنگ ایران و آمریکا چیست؟
-
طعنه زیدآبادی به ابراز نگرانی برخی درباره وضع معیشت مردم
-
اقدام بازیکن ملیپوش استقلال برای حضور در جام جهانی
-
دفاع تمامقد از حضور بیحجابها در اجتماعات شبانه
-
امارات مدعی حمله ایران به نفتکش این کشور شد
-
اولین تصاویر از خدمه آزادشده کشتی توسکا
-
بلیت نیمبهای سینما دو روزه شد
-
واکنش سنتکام به خبر هدف قرار دادن ناو جنگی آمریکا
-
قیمت نفت باز هم افزایش پیدا کرد
-
رپ خوانی یک جوان در تجمعات شبانه جلب توجه کرد
-
دفاع تمامقد از حضور بیحجابها در اجتماعات شبانه
-
برگزاری اولین کنسرت در کشور بعد از ۵ ماه تعطیلی
-
پیشنهاد جالب؛ تاج قبل از جام جهانی استعفا دهد!
-
پاسخ دو کلمهای ترامپ به سوالی درباره روند مذاکره با ایران
-
انتقاد تند یک رسانه از یادداشت جدید یوسف پزشکیان
-
فارس: اصابت دو موشک به ناوچه آمریکایی در تنگه هرمز
-
دو سناریوی محتمل دولت برای کالابرگ سال ۱۴۰۵
-
انتقاد سخنگوی وزارت امور خارجه از رفتارهای امارات
-
ویدیوی منتشره فارس از سه اعدامی امروز در مشهد
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
-
اقدام خودسرانه شهرداری تهران خبرساز شد
-
آقای تاج، خسته نباشی اما کسی حرفهایت را باور نکرد!
-
عکاس مشهور کافههای تهران، خانهنشین شد!
-
ویدیوی منتشره فارس از سه اعدامی امروز در مشهد
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
ملت انگار اومدن سینما!
هر وقت این موبایلای وامونده از دست مردم جدا شد میتونیم امیدوار باشیم که انسانیت و عشق دوباره برگرده به ایران و ایرانی!
طرف همش در حال فیلم گرفتنه! بعضیا که با دوربین اومده بودن! انگار میخواستن مستند بسازن!
گريه نكن اون ديگه برنميگرده به خونه . فقط براش دعا كنيد
دهنم باز مونده یعنی چه طوری یک آدم 30 ساله می تونه قلب این همه انسان رو جذب خودش کنه من آهنگ های ایشون را گوش نکرده بودم ولی وقتی این جمعیت رو دیدم فهمیدم یقینا ایشان به خوبی زمزمه های محبت را از عالم بالا گرفته و در جامعه تسری داده است . روز جمعه از دنیا رفتن کار هرکسی نیت بی شک او از اولیا خدابوده است روحش شاد.
خدایش بیامرزد . امین یا رب العالمین
سلام... واقعا دوسش داشتم...خودشو...آهنگاشو...اما حیف که زووود رفت...دلم خیلی تنگ میشه واسه ,دانلود آهنگ جدید مرتضی پاشایی,...کاش خوب میشد و میموند...کاش همه ی اینا خواب بوود...کاش برگرده...خیلی داغونم...اشکام نمیذارن بنویسم...
الان 5روزه که نبض احساس مرتضی نمیزنه...
حالا صدای کی سربه آسمون بکشه ودلای عاشق و به جنون بکشه...به خداخیلی سخته
گفتن این جمله خیلی سخته اما..روحش شاد
واقعا دوسش دارم مرتضی را با ان صدایش حیف که زود رفت دلم خیلی تنگ میشه برای اهنگ هایش خیلی داغونم
خيالم راحته... مطمئنم كه جاش آرومه و دلش شاد ...
هرگز دعا كردن براش و فراموش نم يكنم ...
اون هنوز اينجاست ... قول ميدم ...
من واقعا دوستش داشتم و می شناختمش خیلی سخته خدا به خانواده اش صبر بده
نبض احساستو میگیرمو حالت خوش نیست /این دفعه پرمیزنی میریو فالت خوش نیست / دارم میبازمت ای دادبیداد زدست دادم تورا لعنت به من باد.