طنز؛ هانسل و گرتل و باقر
سلام نوزادای توی خونه. شیرتونو خوردید؟ آروغتونو زدید؟ داستان امروز که براتون تعریف میکنیم اسمش هست: «هانسل و گرتل و باقر». یکی بود یکی نبود، غیر از خدا فقط تعداد کمی بودند. در یکی از جنگلها که خوراک برجسازی بود، هیزمشکنی زندگی میکرد که.....
سلام نوزادای توی خونه. شیرتونو خوردید؟ آروغتونو زدید؟ داستان امروز که براتون تعریف میکنیم اسمش هست: «هانسل و گرتل و باقر». یکی بود یکی نبود، غیر از خدا فقط تعداد کمی بودند. در یکی از جنگلها که خوراک برجسازی بود، هیزمشکنی زندگی میکرد که بر اثر بیتدبیری دولت و رکود اقتصادی، بیکار شده بود. این هیزمشکن یکی از 96 درصد مردم ناراضی از کشورداری دولت بود و دو تا بچه داشت؛ هانسل و گرتل. روزی از روزها، نامادری اعتدالگرای هانسل و گرتل، اونها رو مجبور کرد به جنگل برن و خوراکی پیدا کنن.
نظر کاربران
خیلی لوس ایش
خیلی باحال بود عمو پدرام دمت گرم. مخصوصا آخرش... گنجیشک لالا، مهتاب لالا، اگه نخوابی، گازانبر اومد بالا...!
خخخخخخخخخخخخخخ
ههههههههههههههههههههههههه
خیلی باحال بود،کلی خندیدم.
فقط رررررررروحانی.
لوس
لوس و بی مزه
یه طنز هم در مورد حسن کلیدساز بزارین
عالي بود
يك چيزهايي هم در مورد تاسيس بانك كه تو تخصصشه تو داستان مي گنجوندين
لهجه هم كه عالي يره حرف ندره