تنها بانوی رفتگر ایران
صغری خانم کارآفرین نیست، حتی ماهیانه درآمد زیادی هم ندارد اما او اعتقاد دارد که هر کسب و کار کوچکی، انسان را به قله های موفقیت می رساند. او پشتکار دارد، تلاشگر است و از هیچ کاری برای درآوردن روزی حلال دریغ نمی کند.
مجله سرنخ - اشکان خسروپور: این گزارش، ماجرای زندگی زنی است که سال هاست روی پاهای خودش ایستاده و نیمه های شب با جارویش به خیابان های نزدیک خانه اش می رود و برای تامین معاش زندگی اش کار می کند. صغری خانم کارآفرین نیست، حتی ماهیانه درآمد زیادی هم ندارد اما او اعتقاد دارد که هر کسب و کار کوچکی، انسان را به قله های موفقیت می رساند. او پشتکار دارد، تلاشگر است و از هیچ کاری برای درآوردن روزی حلال دریغ نمی کند.
«سرد که هست ولی ما عادت کرده ایم آقا. ده دوازه روز اولش خیلی سخت بود اما الان دیگر عادت کرده ام به سرما. به فرغون، بیل و جارو. اینجا باید خودم همه کارها را انجام بدهم؛ از جارو کشیدن بگیر تا جمع کردن آشغال ها و بردن شان به جایی که برای این کار در نظر گرفته شده است.»

نشانی: نزدیک دروازه نارنجی
همانطور که قرار گذاشته ایم، صلات ظهر یعنی در وقت استراحت صغری خانم، به خانه خانم شهرآبادی می رویم. «پشت قلعه را که بگیرید، نزدیک خیابان اصلی، یک دروازه نارنجی هست. ما همانجاییم.»
این نشانی خانه تنها بانوی رفتگر ایرانی است. یک خانه. تک اتاقه ده دوازده متری. اینجا را ۳۰ سال پیش کمیته امداد برای این خانواده ۸ نفری ساخته است. «۶ تا پسر دارم که ۵ تایشان زن گرفته اند و رفته اند دنبال زندگی خودشان. یک پسرم هم اینجا پیش خودمان است. سه نفری زندگی می کنیم. کمیته امداد ۵۰ هزار تومان به ما می دهد. بقیه خرج خانه را از پول خودم می دهم. برای همین مجبورم کار کنم.»
چطور نارنجی پوش شدم؟
۱۰ سال پیش در همین اتاق کوچک یک اتاقه بود که شهردار «پیش قلعه» به خانه «صغری خانم» آمد و از او خواست به عنوان رفتگر در شهرداری مشغول کار شود.
صغری خانم دست هایش را در هوا تکان می دهد و داستان آن روز را شمرده تر از قبل روایت می کند: «شهردار خودش به خانه مان آمد و جارو به دستم داد. کار دیگری نداشتم. شوهرم هم شغلی نداشت. پیر بود و نهمی توانست کار کند. آن زمان خرج زنگی را با کار در خانه های مردم درمی آوردم تا این که سال ۱۳۸۵ شهردار آمد و از من خواست تا شهر را تمیز کنم، من هم قبول کردم چون به کار نیاز داشتم.»

همان موقع یک جارو، یک فرغون و بیل در اختیار صغری خانم گذاشتند تا به تمیزکاری شهرشان برسد: «روال اولیه کار آنقدرها هم سخت نیست و با این که باید یکسری اصول را رعایت کرد اما اطرافیان کم و بیش هوایم را دارند. مثلا برای تحویل گرفتن جارو و بیل نباید مدام به شهرداری بروم و برگردم. لباس نارنجی شهرداری و ابزار کار در خانه ام هست. صبح ها همان ها را می پوشم. شال و کلاه می کنم و راه می افتم به سمت خیابان ها.»
صغری خانم|، روزی ۸ ساعت خیابان ها را جارو می کند. «من دو سری کار می کنم، صبح از ساعت ۷ و نیم تا ۱۱ و بعد تا ساعت یک و نیم بعدازظهر وقت استراحت دارم. استراحتم که تمام شود تا ساعت ۴ بعدازظهر باید جارو بکشم و تمیزکاری کنم.»
البته کار صغری خانم ۶۱ ساله فقط به جارو کردن خلاصه نمی شود: «بیل و فرغون که شهرداری در اختیارم قرار داده را بیشتر وقت ها همراهم می برم تا اگر جوی گرفته بود یا جایی آشغال گیر کرده بود، آنها را بردارم و راه آب را باز کنم.»
صغری خانم آن اوایل که به کارش عادت نکرده بود با دشواری جارو می کشید: «همین چند وقت پیش یکی از همکاران شما - خبرنگاران - آمد خانه ام و فیلم مرا گرفت. آنها تعجب کرده بودند که جاروی ما چرا اینقدر سنگین است. آن اوایل، یعنی ده پانزده روز اول، به دست گرفتن جارو و جارو کردن برایم سخت بود و دست هایم درد می کرد اما الان دیگر عادت کرده ام و کارم را خیلی خوب انجام می دهم.»

تنها زن رفتگر ایران در تمام این سال ها به تنهایی کار می کرده اما چند سالی هست که انگار شانس در خانه اش را زده است: «چند سال قبل، جوانی را برای کمک به من فرستادند، نمی دانم چقدر حقوق می گیرد اما به من کمک می کند و از آن روز یک مقداری کارم سبکتر شده است.»
۴۰۰ هزار تومان تقسیم بر سه
صغری خانم این روزها بابت ۸ ساعت رفتگری و تمیز کردن خیابان های شهرش ۶۰۰ هزار تومان در ماه حقوق می گیرد. او ۵۰ هزار تومان در هم از کمیته امداد عایدی دارد و با همین مقدار پول، زندگی اش را شرافتمندانه می گذراند. «ماهی ۲۰۰ هزار تومان بابت پول آب و برق و سایر مخارج می رود. با ۴۰۰ هزار تومانی که می ماند باید زندگی کنیم.»

نارنجی پوشان شهر برای این که با جاروهایشان نان دربیاورند، نیاز به داشتن شرایط خاصی ندارند و برای همین صغری خانم به راحتی وارد کار شده: «من سواد ندارم. برای استخدام شدن هم کاری به سوادم نداشتند. همان وقت ها ی شناسنامه از من گرفته اند که بیمه ام کنند اما هنوز بیمه نشده ام.»
زندگی سخت است، مردم خوب
زنگی سخت است اما مردم شهر، صغری خانم را خوب می شناسند و دوستش دارند. همین احساس خوب هم، سختی های زنگی را برای این زن کمی آسان تر کرده است: «هر وقت کسی مرا در خیابان می بیند، حالم را می پرسد و می گوید کاش به محله ما بیایی؛ طوری حرف می زنند انگار من تنها رفتگر شهرم و من از این که اینقدر دوستم دارند واقعا خوشحال هستم.»

وقتی از او می خواهم خاطراتی از اتفاقات خوشی که برایش رخ داده را برایم تعریف کند، بغض گلویش را فشار می دهد و صدایش را آرام تر از ته گلو بیرون می دهد: «مردم دوستم دارند اما زندگی سخت است.»
حالا لحظاتی است که از صلات ظهر گذشته و موقع چرت بعدازظهر است اما صغری خانم به جای چرت عصرگاهی دوباره باید به کار برگردد و جارو به دست بگیرد. صغری خانم بلند می شود. روپوش نارنجی فسفری اش را به تن می کند و همینطور که به سمت بیل و فرغونش می رود، می گوید: «زن بودن در این کار مهم نیست. روزی که این کار را به من پیشنهاد کردند، هیچ کس تعجب نکرد و برخورد بدی هم نداشت. رفتگر شدن پول نمی خواهد. تحصیلات هم نیاز ندارد. همه چیز را برایت فراهم می کنند اما ساعت کاری اش زیاد است و در ازای آن پول خوبی گیرت نمی آید اما مهم این است که تو برای همه مفید هستی و همه دوستت دارند اگر چه که ممکن است بهت نگویند.»
با صغری خانم در حالی خداحافظی می کنیم که این زن قانع، صبور و سختکوش، احساس بسیار خوبی را در ذهنم ایجاد کرده است؛ خداحافظ نارنجی پوش بی غرور...
«سرد که هست ولی ما عادت کرده ایم آقا. ده دوازه روز اولش خیلی سخت بود اما الان دیگر عادت کرده ام به سرما. به فرغون، بیل و جارو. اینجا باید خودم همه کارها را انجام بدهم؛ از جارو کشیدن بگیر تا جمع کردن آشغال ها و بردن شان به جایی که برای این کار در نظر گرفته شده است.»

نشانی: نزدیک دروازه نارنجی
همانطور که قرار گذاشته ایم، صلات ظهر یعنی در وقت استراحت صغری خانم، به خانه خانم شهرآبادی می رویم. «پشت قلعه را که بگیرید، نزدیک خیابان اصلی، یک دروازه نارنجی هست. ما همانجاییم.»
این نشانی خانه تنها بانوی رفتگر ایرانی است. یک خانه. تک اتاقه ده دوازده متری. اینجا را ۳۰ سال پیش کمیته امداد برای این خانواده ۸ نفری ساخته است. «۶ تا پسر دارم که ۵ تایشان زن گرفته اند و رفته اند دنبال زندگی خودشان. یک پسرم هم اینجا پیش خودمان است. سه نفری زندگی می کنیم. کمیته امداد ۵۰ هزار تومان به ما می دهد. بقیه خرج خانه را از پول خودم می دهم. برای همین مجبورم کار کنم.»
چطور نارنجی پوش شدم؟
۱۰ سال پیش در همین اتاق کوچک یک اتاقه بود که شهردار «پیش قلعه» به خانه «صغری خانم» آمد و از او خواست به عنوان رفتگر در شهرداری مشغول کار شود.
صغری خانم دست هایش را در هوا تکان می دهد و داستان آن روز را شمرده تر از قبل روایت می کند: «شهردار خودش به خانه مان آمد و جارو به دستم داد. کار دیگری نداشتم. شوهرم هم شغلی نداشت. پیر بود و نهمی توانست کار کند. آن زمان خرج زنگی را با کار در خانه های مردم درمی آوردم تا این که سال ۱۳۸۵ شهردار آمد و از من خواست تا شهر را تمیز کنم، من هم قبول کردم چون به کار نیاز داشتم.»

همان موقع یک جارو، یک فرغون و بیل در اختیار صغری خانم گذاشتند تا به تمیزکاری شهرشان برسد: «روال اولیه کار آنقدرها هم سخت نیست و با این که باید یکسری اصول را رعایت کرد اما اطرافیان کم و بیش هوایم را دارند. مثلا برای تحویل گرفتن جارو و بیل نباید مدام به شهرداری بروم و برگردم. لباس نارنجی شهرداری و ابزار کار در خانه ام هست. صبح ها همان ها را می پوشم. شال و کلاه می کنم و راه می افتم به سمت خیابان ها.»
صغری خانم|، روزی ۸ ساعت خیابان ها را جارو می کند. «من دو سری کار می کنم، صبح از ساعت ۷ و نیم تا ۱۱ و بعد تا ساعت یک و نیم بعدازظهر وقت استراحت دارم. استراحتم که تمام شود تا ساعت ۴ بعدازظهر باید جارو بکشم و تمیزکاری کنم.»
البته کار صغری خانم ۶۱ ساله فقط به جارو کردن خلاصه نمی شود: «بیل و فرغون که شهرداری در اختیارم قرار داده را بیشتر وقت ها همراهم می برم تا اگر جوی گرفته بود یا جایی آشغال گیر کرده بود، آنها را بردارم و راه آب را باز کنم.»
صغری خانم آن اوایل که به کارش عادت نکرده بود با دشواری جارو می کشید: «همین چند وقت پیش یکی از همکاران شما - خبرنگاران - آمد خانه ام و فیلم مرا گرفت. آنها تعجب کرده بودند که جاروی ما چرا اینقدر سنگین است. آن اوایل، یعنی ده پانزده روز اول، به دست گرفتن جارو و جارو کردن برایم سخت بود و دست هایم درد می کرد اما الان دیگر عادت کرده ام و کارم را خیلی خوب انجام می دهم.»

تنها زن رفتگر ایران در تمام این سال ها به تنهایی کار می کرده اما چند سالی هست که انگار شانس در خانه اش را زده است: «چند سال قبل، جوانی را برای کمک به من فرستادند، نمی دانم چقدر حقوق می گیرد اما به من کمک می کند و از آن روز یک مقداری کارم سبکتر شده است.»
۴۰۰ هزار تومان تقسیم بر سه
صغری خانم این روزها بابت ۸ ساعت رفتگری و تمیز کردن خیابان های شهرش ۶۰۰ هزار تومان در ماه حقوق می گیرد. او ۵۰ هزار تومان در هم از کمیته امداد عایدی دارد و با همین مقدار پول، زندگی اش را شرافتمندانه می گذراند. «ماهی ۲۰۰ هزار تومان بابت پول آب و برق و سایر مخارج می رود. با ۴۰۰ هزار تومانی که می ماند باید زندگی کنیم.»

نارنجی پوشان شهر برای این که با جاروهایشان نان دربیاورند، نیاز به داشتن شرایط خاصی ندارند و برای همین صغری خانم به راحتی وارد کار شده: «من سواد ندارم. برای استخدام شدن هم کاری به سوادم نداشتند. همان وقت ها ی شناسنامه از من گرفته اند که بیمه ام کنند اما هنوز بیمه نشده ام.»
زندگی سخت است، مردم خوب
زنگی سخت است اما مردم شهر، صغری خانم را خوب می شناسند و دوستش دارند. همین احساس خوب هم، سختی های زنگی را برای این زن کمی آسان تر کرده است: «هر وقت کسی مرا در خیابان می بیند، حالم را می پرسد و می گوید کاش به محله ما بیایی؛ طوری حرف می زنند انگار من تنها رفتگر شهرم و من از این که اینقدر دوستم دارند واقعا خوشحال هستم.»

وقتی از او می خواهم خاطراتی از اتفاقات خوشی که برایش رخ داده را برایم تعریف کند، بغض گلویش را فشار می دهد و صدایش را آرام تر از ته گلو بیرون می دهد: «مردم دوستم دارند اما زندگی سخت است.»
حالا لحظاتی است که از صلات ظهر گذشته و موقع چرت بعدازظهر است اما صغری خانم به جای چرت عصرگاهی دوباره باید به کار برگردد و جارو به دست بگیرد. صغری خانم بلند می شود. روپوش نارنجی فسفری اش را به تن می کند و همینطور که به سمت بیل و فرغونش می رود، می گوید: «زن بودن در این کار مهم نیست. روزی که این کار را به من پیشنهاد کردند، هیچ کس تعجب نکرد و برخورد بدی هم نداشت. رفتگر شدن پول نمی خواهد. تحصیلات هم نیاز ندارد. همه چیز را برایت فراهم می کنند اما ساعت کاری اش زیاد است و در ازای آن پول خوبی گیرت نمی آید اما مهم این است که تو برای همه مفید هستی و همه دوستت دارند اگر چه که ممکن است بهت نگویند.»
با صغری خانم در حالی خداحافظی می کنیم که این زن قانع، صبور و سختکوش، احساس بسیار خوبی را در ذهنم ایجاد کرده است؛ خداحافظ نارنجی پوش بی غرور...
تبلیغات متنی
-
یارانه این افراد شارژ شد
-
تیمملی فوتسال ایران صدرنشین شد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
آتشسوزی یک واحد مسکونی در بندرعباس
-
گرانترین شهر ترکیه برای خرید خانه مشخص شد
-
واکنش سردار وحیدی به حضور ناوهای آمریکا در منطقه
-
موضع ترامپ درباره اخراج مهاجران مشخص شد
-
هواشناسی استان تهران اطلاعیه صادر کرد
-
عرفان سلطانی آزاد شد
-
پیروزی صدرجدولی تراکتور مقابل سپاهان
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
دولت فهرست جانباختگان وقایع دیماه را منتشر کرد
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
-
ورود جنگنده های سوخو ۲۷ و میگ ۲۹ به ایران
-
لیلا اوتادی: نگذاشتم چیزی از زیر دستم در برود و لذت بردم
-
عرفان سلطانی آزاد شد
-
دولت فهرست جانباختگان وقایع دیماه را منتشر کرد
-
نرخ تورم دی ماه اعلام شد
-
عربستان ۷ سامانه پدافندی تاد از آمریکا خریداری کرد
-
اظهارات عجیب مجری شبکه تبریز خبرساز شد
-
پیام ویژه معین درباره لغو کنسرت تورنتو
-
قیمت طلا و نرخ دلار کاهشی شد
-
مثال جالب رهبر انقلاب از ماجرای ایران و آمریکا
-
مورد عجیبی که در پیامرسان «بله» رویت شد!
-
عمان برای حادثه بندرعباس پیام داد
-
نماد ایرانخودرو در بورس تعلیق شد
-
تسنیم: «انفجار نیروگاه نکا» کذب است
-
اولین پیام دریادار تنگسیری بعد از شایعات اخیر
-
گریههای یک پدر در سردخانه برای شناسایی پیکر فرزندش
-
برنامه جنجالی، توقیف و مدیر شبکه افق، عزل شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
با سلام به این شیر زن وطنم برای سلامتی وسعادتمندی خود وخانوادهاش دعا میکنم
خوب شهردار به این خوبی ، بیمه هم میکرد. این همه سال کارا کرده بدون بیمه؟ :((
دلم گرفت....