آقای رئیس، شما تا ابد شکل خندههای بیخبر دهه ۸۰ هستید
امروز صبح خبر درگذشت سعید پیردوست آمد و حالا یکی دیگر از نسل بازیگران غریزی سالهای دور را از دست دادهایم
برترینها: امروز صبح خبر درگذشت سعید پیردوست آمد و حالا یکی دیگر از نسل بازیگران غریزی سالهای دور را از دست دادهایم، بازیگرانی که ژنتیک بازیگری داشتند و در این روزگار کمیاب هستند. این یادداشت حدود سه ماه پیش و در میانه روزهایی که اخبار مریضی سعید پیردوست رسانهای شده بود، در برترینها منتشر شد و حالا آن را بازنشر کردهایم.

هنوز تصویر سعید پیردوست در گوزنها از ذهنم پاک نشده؛ مردی با پیراهنی خانگی و چهرهای پریشان که نگران کبوترهایش بود. کبوترهایی که مأموران شهربانی مصادره کرده بودند و او با لحنی درمانده، انگار بخشی از جانش را به گرو گرفته باشند، به کلانتری مراجعه کرده بود. آن سکانس برای من همیشه چیزی فراتر از یک نقش فرعی بود؛ انعکاسی از آدمهایی که زندگیشان ساده، بیصدا و پر از اضطرابهای کوچک و بزرگ است.
گوزنها و آن کفترباز آشفتهحال
پیردوست برای بسیاری از ما از همین تصویر آغاز شد. گرچه پیش از آن در قیصر مسعود کیمیایی هم نقش کوتاهی داشت، اما در همکاریهای بعدیاش با کیمیایی بود که چهرهاش کمکم در حافظه سینما دوستان حک شد؛ از تیغ و ابریشم گرفته تا رد پای گرگ. او از آن دسته بازیگرانی است که همیشه در سایه قهرمانان اصلی ایستاد، اما حضورش آنقدر واقعی بود که صحنهها بدون او چیزی کم داشتند.

سالها بعد، نسل جدید پیردوست را با قاب دیگری شناخت: در سریالهای کمدی مهران مدیری مثل پاورچین و نقطهچین. این بار نه در قالب مردی دلنگران و خسته، بلکه در هیبت کارمندی سادهدل که همواره مورد چاپلوسی یا سر به سر گرفتن دیگران قرار میگرفت. کاراکتری که به نوعی نماد یک فرهنگ جاافتاده شد؛ فرهنگی که بسیاری از ما در ادارات و سازمانها با آن روبهرو میشویم. جالب است که هنوز هم صحنههای او در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ نشانهای از اینکه بعضی تیپها بیش از آنچه انتظار داریم ماندگار میشوند.
سعید، رفیق مسعود، بچههای کف
با این حال، فراموش نکنیم که پیردوست پیش از هر چیز به سینما تعلق داشت و دوستی دیرینهاش با مسعود کیمیایی بخش عمدهای از کارنامهاش را شکل داده بود. او هیچگاه ستاره نشد، اما همیشه بخشی از بدنهی سینما بود؛ همان بازیگرانی که کمتر در قاب پوسترها جا میگیرند، اما حضورشان برای تداوم روایتها ضروری است.

پیردوست بخشی از نسلی بود که در یک محله و یک فضا بالید؛ همان نسلی که مسعود کیمیایی، اسفندیار منفردزاده، فرامرز قریبیان و احمدرضا احمدی را هم در دل خود داشت. نسلی که با هم وارد سینما، موسیقی و ادبیات شدند و به بخشی از تاریخ فرهنگی ایران بدل گشتند. اما حالا یکییکی رو به زوال میروند؛ از این گردش گردون نصیب ما غم و درده، چه عشقی داریم اون روز که گردونه نگرده!
نظر کاربران
سردار خان خداحافظ روحت شاد🖤🥀
خدابیامرزتش خیلی هنرمند بود 🖤
اینا زود می میرن. اونایی که باید بمیرن ، نمی میرن
پاسخ ها
بله درست میگین دشمنهایی که خارج از ایران برای این کشور دندون تیز کردن
اینجوری که شما هی دشمن دشمن میکنی پس زور دشمن خیلی زیاده که مملکت رو به این روز انداختن و مسئولین ما هم دست رو دست گذاشتن و کاری ازشون بر نمیاد. پس چرا نمیرن کنار
اخه یادش بخیر پاورچین چقد توش بامزه بود عمه کتی😥😥😥
خپا رحمتش کنه دوسش داشتم قشنگ بازی میکرد